تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



عطار - قصیده
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
بس کز جگرم خونِ دگرگونه چکیده‌ست ،
تا دست به کام دل خویشم برسیده‌ست

و امروز پشیمانی و درد است دلم را
در عمر خود از هرچه بگفته‌ست و شنیده‌ست

پایی که بسی پویه‌ی بی‌فایده کردی ،
دیر است که در دامن اندوه کشیده‌ست

دستی که به هر دامن حاجب زدمی من
از دست خود امروز همه جامه دریده‌ست

و آن قدّ چو تیرم که سبک‌دل بُد از او سرو ،
از بار گران همچو کمانی بِخَمیده‌ست

وآن دیده که خون جگر از درد بسی ریخت
زآن کرد سیه جامه که همدرد ندیده‌ست

وآن تن که نشستی به هوس بر سر هر صدر ،
اکنون ز سرِ عاجزی از گوشه خزیده‌ست

وآن دل که ز خوی خوش خود در همه پیوست ،
امروز طمع از بد و از نیک بریده‌ست

وآن جان که به انصاف بِه ارزد ز جهانی ،
از ننگ منِ ناخَلَف از تن بِرَمیده‌ست

وآن عقل که هشیارترینِ همه او بود
از غایت حیرت سرِ انگشت گزیده‌ست

هان ای دل گمراه ! چه خُسبی ؟ که در این راه
تو مانده‌ای و عمر تو از پیش دویده‌ست

اندیشه کن از مرگ ، که شیران جهان را
از هیبت شمشیر اجل ، زَهره دریده‌ست

چندین مِیِ نوشین چه چشی ؟ کآنکه چشید او ،
گر تو به حقیقت نگری ، زهر چشیده‌ست

عمر تو که یک لحظه به صد گنج بِه ارزد ،
نفْست همه بفروخته و عشق خریده‌ست

دل از شَرَهِ نفس تو در پای فتاده‌ست
هرچند در این واقعه مردانه چَخیده‌ست

تو خفته و همراه تو بس دور برفته‌ست
تو غافلی و صبح قیامت بدمیده‌ست

آخر تو چه مرغی که ز بس دانه که چینی
از دام نجستی تو و عمرت بپریده‌ست ؟

یا رب ! به کَرَم کن نظری در دل عطار
کز دست دل خویش ، دل او بِپَزیده‌ست ...

═══════ * ═══════
❖ #عطار

مورخ : یکشنبه 1395/06/21 + 08:02 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر