نارام چهارشنبه 1395/06/24 10:47 قبل از ظهر نظرات ()
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
آوازِ خروسِ صبح در سمع افتاد
آتش ز فروغ باده در شمع افتاد

برخیز و صبوح کن که چون ابرِ بهار
از خنده‌ی صبح ، گریه بر جمع افتاد

────────────────
بلبل همه شب شرحِ وصالت می‌خوانْد
مَه ، طلعتِ خورشیدِ کمالت می‌خواند

گل ، پیش رخ تو صد ورق بازگشاد
وز هر ورق ، آیتِ جمالت می‌خواند

────────────────
در عشق اگر جان بدهی ، جان این است
ای بی سر و سامان ! سر و سامان این است

گر در ره او ، دل تو دردی دارد ،
آن درد نگه دار که درمان این است

────────────────
پروانه به شمع گفت : یارم باشی ؟
گفتا که : اگر کشته‌ی زارم باشی ؛

در رو به میان آتش و پاک بسوز
گر می‌خواهی که در کنارم باشی

────────────────
در عشق تو از نفع و ضرر ننْدیشم
چون شمع ز سوزِ پا و سر نندیشم

چون هیچ دگر نیست مرا جز غم تو
تا هست غمت ، چیز دگر نندیشم

═══════ * ═══════
❖ #عطار