تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



عطار - رباعیات 9
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
آوازِ خروسِ صبح در سمع افتاد
آتش ز فروغ باده در شمع افتاد

برخیز و صبوح کن که چون ابرِ بهار
از خنده‌ی صبح ، گریه بر جمع افتاد

────────────────
بلبل همه شب شرحِ وصالت می‌خوانْد
مَه ، طلعتِ خورشیدِ کمالت می‌خواند

گل ، پیش رخ تو صد ورق بازگشاد
وز هر ورق ، آیتِ جمالت می‌خواند

────────────────
در عشق اگر جان بدهی ، جان این است
ای بی سر و سامان ! سر و سامان این است

گر در ره او ، دل تو دردی دارد ،
آن درد نگه دار که درمان این است

────────────────
پروانه به شمع گفت : یارم باشی ؟
گفتا که : اگر کشته‌ی زارم باشی ؛

در رو به میان آتش و پاک بسوز
گر می‌خواهی که در کنارم باشی

────────────────
در عشق تو از نفع و ضرر ننْدیشم
چون شمع ز سوزِ پا و سر نندیشم

چون هیچ دگر نیست مرا جز غم تو
تا هست غمت ، چیز دگر نندیشم

═══════ * ═══════
❖ #عطار

مورخ : چهارشنبه 1395/06/24 + 10:47 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

تاریخ ارسال : چهارشنبه 1395/06/24 04:18 بعد از ظهر
سعادت و خوشبختی رو براتون آرزومندم... خوشحال میشم به منم سر بزنین، نیومدی هم اشکال نداره بازم ممنون موفق باشی

درود ، پیروز باشید ، حتما

نارام

تاریخ ارسال : چهارشنبه 1395/06/24 12:22 بعد از ظهر
وبلاگ خوبی دارید.
سپاس

نارام

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر