ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



سهراب سپهری - اشعار نو 20
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
دنگ ... ، دنگ ...
ساعتِ گیجِ زمان در شب عمر
می‌زند پی در پی زنگ
زهرِ این فکر که این دم ، گذر است
می‌شود نقش به دیوارِ رگِ هستیِ من
لحظه‌ام پر شده از لذت
یا به زنگار غمی آلوده‌ست
لیک چون باید این دم گذرد ،
پس اگر می‌گریم ،
گریه‌ام بی‌ثمر است
و اگر می‌خندم ،
خنده‌ام بیهوده‌ست ...


دنگ ... ، دنگ ...
لحظه‌ها می‌گذرد
آنچه بگذشت ، نمی‌آید باز
قصه‌ای هست که هرگز دیگر
نتواند شد آغاز
مثل این است که یک پرسش بی‌پاسخ
بر لبِ سردِ زمان ماسیده‌ست ...

تند برمی‌خیزم
تا به دیوار همین لحظه که در آن ، همه چیز
رنگ لذت دارد ، آویزم ،
آنچه می‌ماند از این جهد به جای :
خنده‌ی لحظه‌ی پنهان شده از چشمانم
وآنچه بر پیکر او می‌ماند :
نقش انگشتانم

دنگ ...
فرصتی از کف رفت
قصه‌ای گشت تمام
لحظه باید پی لحظه گذرد
تا که جان گیرد در فکر دوام ،
این دوامی که درون رگ من ریخته زهر ،
وارهانیده از اندیشه‌ی من ، رشته‌ی حال
وز رهی دور و دراز
داده پیوندم با فکر زوال ...

می‌رود نقش پی نقش دگر ،
رنگ می‌لغزد بر رنگ
ساعت گیج زمان در شب عمر
می‌زند پی در پی زنگ ؛
دنگ ... ، دنگ ... ، دنگ ...

────────────────
روشن است آتش درون شب
وز پس دودش

طرحی از ویرانه‌های دور
گر به گوش آید صدای خشک ‌؛
استخوانِ مرده می‌لغزد درون گور

دیرگاهی ماند اجاقم سرد
و چراغم بی‌نصیب از نور

خواب ، دربان را به راهی برد
بی‌صدا آمد كسی از در ،
در سیاهی آتشی افروخت
بی‌خبر اما
كه نگاهی در تماشا سوخت‌

گرچه می‌دانم كه چشمی راه دارد با فسونِ شب ‌،
لیک می‌بینم ز روزن‌های خوابی خوش ‌:
آتشی روشن درون شب‌ ...

═══════ * ═══════
❖ #سهراب_سپهری

مورخ : جمعه 1395/07/2 + 11:34 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر