ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



سهراب سپهری - چهار پاره‌ها 3
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
آفتاب است و بیابان چه فراخ !
نیست در آن نه گیاه و نه درخت
غیر آوای غُرابان ، دیگر
بسته هر بانگی از این وادی ، رخت

در پس پرده‌‌ای از گرد و غبار
نقطه‌‌ای لرزد از دور سیاه ؛
چشم اگر پیش رود ، می‌بیند
آدمی هست كه می‌پوید راه

تنش از خستگی افتاده ز كار
بر سر و رویش ، بنْشسته غبار
شده از تشنگی‌اش خشک گلو
پای عریانش مجروح ز خار

هر قدم پیش رود ، پای افق
چشم او بیند دریایی آب
اندكی راه چو می‌پیماید
می‌كند فكر كه می‌بیند خواب ...

────────────────
قصه‌ام دیگر زنگار گرفت ؛
با نفس‌های شبم پیوندی‌ست
پرتوی لغزد اگر بر لب او ،
گویدم دل : هوس لبخندی‌ست

خیره چشمانش با من گوید :
كو چراغی كه فروزد دل ما ؟
هر كه افسرد به جان ، با من گفت :
آتشی كو كه بسوزد دل ما ؟

خشت می‌افتد از این دیوار
رنج بیهوده نگهبانش برد
دست باید نرود سوی كلنگ ،
سیل اگر آمد ، آسانش برد

بادِ نمناکِ زمان می‌گذرد ،
رنگ می‌ریزد از پیكر ما
خانه را نقش فساد است به سقف ،
سرنگون خواهد شد بر سر ما

گاه می‌لرزد باروی سكوت ؛
غول‌ها سر به زمین می‌سایند
پای در پیشِ مبادا بنهید ،
چشم‌ها در رهِ شب می‌پایند !

تكیه‌گاهم اگر امشب لرزید ،
بایدم دست به دیوار گرفت
با نفس‌های شبم پیوندی‌ست ؛
قصه‌ام دیگر زنگار گرفت ...

═══════ * ═══════
❖ #سهراب_سپهری

مورخ : شنبه 1395/07/3 + 09:22 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر