تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



سیمین بهبهانی - غزل 10
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
ز من مپرس کیَم یا کجا دیار من است
ز شهر عشقم و دیوانگی ، شمار من است

منم ستاره‌ی شام و تویی سپیده‌ی صبح
همیشه سوی رهت چشمِ انتظار من است

چو برکه ، از دل صافم فروغِ عشق بجوی
اگرچه آیتِ غم ، چهرِ پرشیار من است

مرا به صحبت بیگانگان مده نسبت
که من عقابم و مردار کِی شکار من است ؟

درخت تشنه‌ام و رَسته پیش برکه‌ی آب
چه سود غرقه اگر نقشِ شاخسار من است ؟

به شعله‌ای که فروزد به رهگذار نسیم ،
نشانی از دل پرسوز بی‌قرار من است

چو آتشی که گذارد به جای خکستر
ز عشق ، این دل افسرده یادگار من است ...

═══════ * ═══════
❖ #سیمین_بهبهانی

مورخ : جمعه 1395/07/30 + 12:14 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سیمین بهبهانی - غزل 9
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
برگ پاییزم ؛ ز چشم باغبان افتاده‌ام
خوار در جولانگهِ باد خزان افتاده‌ام

اشک ابرم کاینچنین بر خاکِ ره غلتیده‌ام
واژگون بختم ؛ ز چشم آسمان افتاده‌ام

قطره‌ای بر خامه‌ی تقدیر بودم - روسیاه -
بر سپیدی‌های اوراق زمان افتاده‌ام

جای پای رهروِ عشقم ، مرا نشناخت کس
بر جبین خاک ، بی نام و نشان افتاده‌ام

روزگاری شمع بودم ؛ سوختم ، افروختم
غرق اشک خود کنون چون ریسمان افتاده‌ام

کوه پابرجا نیَم ، سرگشته‌ام ، آواره‌ام
پیش راه باد ، چون ریگ روان افتاده‌ام

استوارم سخت ، چون زنجیر و رسوا پیش خلق ؛
همچنان از این دهان در آن دهان افتاده‌ام

قطره‌ای بی‌رنگ بودم ، نور عشق از من گذشت
بر سپهر نام ، چون رنگین‌کمان افتاده‌ام

آه ! سیمین ! نغمه‌های سینه‌سوز عشق را
این زمان آموختندم کز زبان افتاده‌ام ... !

═══════ * ═══════
❖ #سیمین_بهبهانی

مورخ : جمعه 1395/07/30 + 12:13 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سیمین بهبهانی - غزل 8
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
من به رغم دلِ بی‌مهر تو دلدار گرفتم
گشتم و گشتم و بهتر ز تو را یار گرفتم

خنده‌ای کردم و دل بُردم و با لطفِ نگاهی
تا بمیری ز حسد ، وعده‌ی دیدار گرفتم !

دامن از دست من ، ای یار ! کشیدی ، چه توانم ؟
گله‌ای نیست اگر دامن اغیار گرفتم

بعد از این ساخته‌ام با نِی و چنگ و مِی و ساقی
بی تو من دامنِ ‌این چار ، به ناچار گرفتم

لیک باور مکن ای دوست ! که این راست نگفتم
انتقام از دل سنگ تو به گفتار گرفتم !

من کجا یاد تو از خاطر سودازده راندم ؟
یا کجا جز تو کسی یار وفادار گرفتم ؟

تا رُخت شمع فروزنده‌ی بزم دگران شد
من چو تاریکی شب ، گوشه‌ی دیوار گرفتم

گله کردی که چرا یار تو ، یار دگران شد
دیدی ای دوست ! به یاری ز تو اقرار گرفتم ؟!

═══════ * ═══════
❖ #سیمین_بهبهانی

مورخ : جمعه 1395/07/30 + 12:00 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سیمین بهبهانی - غزل 7
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
گفتم مگر به صبر فراموش من شوی
کِی گفتم آفتِ خِرد و هوش من شوی ؟

فریاد را به سینه شکستم که خوش‌تر است
آگه به دردم از لب خاموش من شوی

سوزد تنم در آتش تب ، ای خیال او !
ترسم بسوزمت چو هم‌آغوش من شوی

بنگر به شمع سوخته از شام تا به صبح
تا باخبر ز حال شبِ دوش من شوی

ای اشک ! نقش عشق وی از جان من بشوی
شاید ز راه لطف ، خطاپوش من شوی

می‌نوشمت ؛ به عشق قسم ، ای شرنگِ غم !
کز دست او اگر برسی ،‌ نوش من شوی

گر سر نهد به شانه‌ی من ، آفتاب من
ای آفتاب ! جلوه‌گر از دوش من شوی

سیمین ز درد ، کرده فراموش خویش را
اما تو کی شود که فراموش من شوی ؟

═══════ * ═══════
❖ #سیمین_بهبهانی

مورخ : پنجشنبه 1395/07/29 + 11:44 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سیمین بهبهانی - غزل 6
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
بیا که رقص‌کنان جام را به شانه کشم
به بزم گرم تو چون شعله‌ای زبانه کشم

به کاکل تو نهم چهره و بگریم زار
به تار عشق ، ز الماس سُفته دانه کشم

شوم درخت برومند و سرکشم از بام
که دست شوق تو را سوی بام خانه کشم

شوم چو برق جهان‌سوز خشمگین ، که مگر
به کوه درد و غمت،  سخت تازیانه کشم

به چشم ، سرمه کشم تا دلت بلرزد سخت
هنر بُود که خدنگی بر این نشانه کشم

شبی به کلبه‌ی سیمین ، اگر به روز آری
دمار از غمِ ناسازیِ زمانه کشم ...

═══════ * ═══════
❖ #سیمین_بهبهانی

مورخ : پنجشنبه 1395/07/29 + 11:43 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سیمین بهبهانی - غزل 5
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
هر عهد که با چشم دل‌انگیز تو بستم ،
امشب همه را چون سر زلف تو شکستم

فریادزنان ،‌ ناله‌کنان ، عربده‌جویان
زنجیر ز پای دل دیوانه گسستم

جز دل‌سیَهی ، فتنه‌گری هیچ ندیدم
چندان که به چشمان سیاهت نگرستم

مِی‌خوردم و مستی ز حد افزودم و آنگاه
پیمان تو ببْریدم و پیمانه شکستم

عشقت ز دلِ خون‌شده‌ام دست نمی‌شست
من کشتمش امروز بدین عذر که مستم

در پای کشم از سر آشفتگی و خشم
روزی اگر افتد دل سخت تو به دستم

═══════ * ═══════
❖ #سیمین_بهبهانی

مورخ : پنجشنبه 1395/07/29 + 11:26 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سیمین بهبهانی - غزل 4
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
ای نازنین !‌ نگاه روان‌پرور تو کو ؟
وآن خنده‌ی ز عشقْ پیام‌آور تو کو ؟

ای آسمان تیره که اینسان گرفته‌ای !
بنما به من که ماه تو کو ؟ اختر تو کو ؟

ای سایه‌گسترِ سرِ من ،‌ ای همای عشق !
از پا فتاده‌ای ز چه ؟ بال و پر تو کو ؟

ای دل که سوختی به برِ جمع ، چون سپند
مجمر تو را کجا شد و خاکستر تو کو ؟

ناز از چه کرده‌ای ، چو نیازت به لطف ماست ؟
آخر بگو که یارِ ز من بهتر تو کو ؟

سودای عشق بود و گذشتیم ما ز جان
اما گذشتِ این دل سوداگر تو کو ؟

صدها گره فتاده به زلف و به کار من
دست گره‌گشای نوازشگر تو کو ؟

سیمین !‌ درخت عشق شدی ؛ پاک سوختی
 اما کسی نگفت که خاکستر تو کو ...

═══════ * ═══════
❖ #سیمین_بهبهانی

مورخ : چهارشنبه 1395/07/28 + 10:44 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سیمین بهبهانی - غزل 3
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
مباد عمر در این آرزو تباه کنم
که بی‌رقیب به رویت دمی نگاه کنم

تو دور از منی ای نازنین من ! بگذار
به یاد چشم تو این نامه را سیاه کنم

نیَم چو پرتو مهتاب تا نخوانده ،‌ شبی
به کنج خوابگهت جستجوی راه کنم

ز عمر ،‌ صحبت اهل دلی‌ست حاصل من
در این محاسبه ، حاشا که اشتباه کنم

به غیر دوست که نازش به عالمی ارزد
نیاز پیش کسی گر برم ، گناه کنم

خمیده پشت چو نرگس ،‌ نمی‌توانم زیست
در این امید که از تاجِ زر کلاه کنم

نخفت دیده‌ی سیمین ز تابِ دوریِ دوست
به صدقِ دعویش ای شب ! تو را گواه کنم

═══════ * ═══════
❖ #سیمین_بهبهانی

مورخ : چهارشنبه 1395/07/28 + 10:27 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام