تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



اهلی شیرازی ● غزلیات ۹
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

گمرهِ عشقم و نبْود به منِ مست گرفت
که چنین می‌بَردم او که مرا دست گرفت

خاکِ ره گشتن ما عین سرافرازی بود
چشم کوتاه نظر، همت ما پست گرفت

موجِ بحرِ کَرم افکند مرادم به کنار
ور نه این صید نشاید به دو صد شست گرفت

از وجود و عدمم یار فراغت دارد
هستی‌ام نیستی و نیستی‌ام هست گرفت

"اهلی" از عشق تو شد کافر و زُنّارپرست
نام ایمان به زبان، بهر زبان‌بست گرفت

────────────────
ز بخت بد، جگرم از جفای او ریش است
بلای بختِ بدم از جفای او بیش است

چه طالع است؟ ندانم چه بخت شور است این
که گر جهان همه نوش است، بخت من نیش است!

حریف من نشود هیچ مهربان هرگز
همیشه مونس من، دلبری جفا کیش است

اگرچه کوهِ غمی پیش کوهکن آمد
هزار کوه بلا هر طرف مرا پیش است

ز خطّ آن لبِ لعلم جگر بُود پاره
فغان که نیش من است آنکه مرهم ریش است

سلامت دو جهان، بخش سربلندان است
ملامت همه عالم، نصیب درویش است

اگر به خلق، غمی می‌رسد ز بیگانه
بلا و محنتِ "اهلی" همیشه از خویش است...
══════ * ══════
❖ #اهلی_شیرازی

مورخ : یکشنبه 1396/12/13 + 01:04 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

اهلی شیرازی ● غزلیات ۸
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

نیازمندِ تو را رسم خودپسندی نیست
طریق اهل دلان غیر دردمندی نیست

به خلق و لطف تو نازیم ای سهی‌بالا!
که سرو قدّ تو را ناز سربلندی نیست

مریض عشق تو را شربت طبیب چه سود؟
دوای خسته‌دلان جز لبان قندی نیست

مرا سجودِ نیاز از نماز شیخ بِه است
نماز زنده‌دلان جز نیازمندی نیست

خروش مرغ سحر زارتر بُود "اهلی"!
جراحتی بَتَر از زخم مستمندی نیست

────────────────
باز از سر زلفت دلِ آشفته خبر یافت
هر رشته‌ی مقصود که گم کرد، دگر یافت

صد قافله گر سعی بَرد در ره کعبه
در کعبه رسد آنکه سر کوی دریافت

در ظلمت هجران تو با مشعل خورشید
نتْوان ز دلِ گمشده یک ذره اثر یافت

یعقوب بَرد روشنیِ دیده ز یوسف
هر کس که نظر یافت در این راه نظر یافت

سرچشمه‌ی عشق است سخن‌های تو "اهلی"!
هر کس که فرورفت در این چشمه گهر یافت
══════ * ══════
❖ #اهلی_شیرازی

مورخ : یکشنبه 1396/12/13 + 01:02 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

اهلی شیرازی ● غزلیات ۷
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

من و مجنون دو اسیریم که غم، شادی ماست
هر که این شیوه ندانست، نه از وادی ماست

پاسِ شمعِ رخِ ساقی به دعا می‌داریم
کاین چراغی‌ست که در ظلمت غم، هادی ماست

آن سبکبار نهالیم که در باغ جهان
سرو آزاد چمن بنده‌ی آزادی ماست

گر ندانیم ره و رسم جهان، طعنه مزن
زآنکه نادانی ما، غایتِ استادی ماست

بخت اگر یار شود، یار هم از ما باشد
زآنکه بیزاری معشوق ز بی‌زادی ماست

گرچه ما خانه‌خرابیم، ولی دلشادیم
که غمِ خانه‌کَنی در پی آبادی ماست

گرچه رندیم و تهیدست چو اهلی شادیم
چرخ را با همه حشمت، حسد از شادی ماست

────────────────
به قتلم اینهمه خشم و عتاب حاجت نیست
چو می‌کشد غم عشقم، شتاب حاجت نیست

تو شمعِ بزمی و صد خانه روشن از رویت
به هر کجا که تویی، آفتاب حاجت نیست

مرا که قبله‌ی حاجت شد آستانه‌ی تو
به کعبه رفتنم از هیچ باب حاجت نیست

دلا! چو مرغ قفس، چاره‌ی تو تسلیم است
چه می‌تپی؟ بنشین؛ اضطراب حاجت نیست

خموش "اهلی" اگر توبه‌ات دهند از عشق!
حدیثِ بیهُده‌گو را جواب حاجت نیست...
══════ * ══════
❖ #اهلی_شیرازی

مورخ : یکشنبه 1396/12/13 + 12:10 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام