شعرانه ------------------------------------------- ای مرغ سحر ! عشق ز پروانه بیاموز کان سوخته را جان شد و آواز نیامد ✽ ✽ ✽ این مدعیان در طلبش بی‌خبرانند کان را که خبر شد ، خبری باز نیامد ------------------------------------------- tag:http://best--poems.mihanblog.com 2018-12-13T11:35:45+01:00 mihanblog.com اهلی شیرازی ● غزلیات ۹ 2018-03-04T09:34:13+01:00 2018-03-04T09:34:13+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1239 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════گمرهِ عشقم و نبْود به منِ مست گرفتکه چنین می‌بَردم او که مرا دست گرفتخاکِ ره گشتن ما عین سرافرازی بودچشم کوتاه نظر، همت ما پست گرفتموجِ بحرِ کَرم افکند مرادم به کنارور نه این صید نشاید به دو صد شست گرفتاز وجود و عدمم یار فراغت داردهستی‌ام نیستی و نیستی‌ام هست گرفت"اهلی" از عشق تو شد کافر و زُنّارپرستنام ایمان به زبان، بهر زبان‌بست گرفت────────────────ز بخت بد، جگرم از جفای او ریش استبلای بختِ بدم از جفای او بیش استچه طالع است؟ ندانم چه بخت شور است اینک -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

گمرهِ عشقم و نبْود به منِ مست گرفت
که چنین می‌بَردم او که مرا دست گرفت

خاکِ ره گشتن ما عین سرافرازی بود
چشم کوتاه نظر، همت ما پست گرفت

موجِ بحرِ کَرم افکند مرادم به کنار
ور نه این صید نشاید به دو صد شست گرفت

از وجود و عدمم یار فراغت دارد
هستی‌ام نیستی و نیستی‌ام هست گرفت

"اهلی" از عشق تو شد کافر و زُنّارپرست
نام ایمان به زبان، بهر زبان‌بست گرفت

────────────────
ز بخت بد، جگرم از جفای او ریش است
بلای بختِ بدم از جفای او بیش است

چه طالع است؟ ندانم چه بخت شور است این
که گر جهان همه نوش است، بخت من نیش است!

حریف من نشود هیچ مهربان هرگز
همیشه مونس من، دلبری جفا کیش است

اگرچه کوهِ غمی پیش کوهکن آمد
هزار کوه بلا هر طرف مرا پیش است

ز خطّ آن لبِ لعلم جگر بُود پاره
فغان که نیش من است آنکه مرهم ریش است

سلامت دو جهان، بخش سربلندان است
ملامت همه عالم، نصیب درویش است

اگر به خلق، غمی می‌رسد ز بیگانه
بلا و محنتِ "اهلی" همیشه از خویش است...
══════ * ══════
❖ #اهلی_شیرازی
]]>
اهلی شیرازی ● غزلیات ۸ 2018-03-04T09:32:34+01:00 2018-03-04T09:32:34+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1238 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════نیازمندِ تو را رسم خودپسندی نیستطریق اهل دلان غیر دردمندی نیستبه خلق و لطف تو نازیم ای سهی‌بالا!که سرو قدّ تو را ناز سربلندی نیستمریض عشق تو را شربت طبیب چه سود؟دوای خسته‌دلان جز لبان قندی نیستمرا سجودِ نیاز از نماز شیخ بِه استنماز زنده‌دلان جز نیازمندی نیستخروش مرغ سحر زارتر بُود "اهلی"!جراحتی بَتَر از زخم مستمندی نیست────────────────باز از سر زلفت دلِ آشفته خبر یافتهر رشته‌ی مقصود که گم کرد، دگر یافتصد قافله گر سعی بَرد در ره کعبهدر کعبه رسد آنکه سر -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

نیازمندِ تو را رسم خودپسندی نیست
طریق اهل دلان غیر دردمندی نیست

به خلق و لطف تو نازیم ای سهی‌بالا!
که سرو قدّ تو را ناز سربلندی نیست

مریض عشق تو را شربت طبیب چه سود؟
دوای خسته‌دلان جز لبان قندی نیست

مرا سجودِ نیاز از نماز شیخ بِه است
نماز زنده‌دلان جز نیازمندی نیست

خروش مرغ سحر زارتر بُود "اهلی"!
جراحتی بَتَر از زخم مستمندی نیست

────────────────
باز از سر زلفت دلِ آشفته خبر یافت
هر رشته‌ی مقصود که گم کرد، دگر یافت

صد قافله گر سعی بَرد در ره کعبه
در کعبه رسد آنکه سر کوی دریافت

در ظلمت هجران تو با مشعل خورشید
نتْوان ز دلِ گمشده یک ذره اثر یافت

یعقوب بَرد روشنیِ دیده ز یوسف
هر کس که نظر یافت در این راه نظر یافت

سرچشمه‌ی عشق است سخن‌های تو "اهلی"!
هر کس که فرورفت در این چشمه گهر یافت
══════ * ══════
❖ #اهلی_شیرازی
]]>
اهلی شیرازی ● غزلیات ۷ 2018-03-04T08:40:40+01:00 2018-03-04T08:40:40+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1237 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════من و مجنون دو اسیریم که غم، شادی ماستهر که این شیوه ندانست، نه از وادی ماستپاسِ شمعِ رخِ ساقی به دعا می‌داریمکاین چراغی‌ست که در ظلمت غم، هادی ماستآن سبکبار نهالیم که در باغ جهانسرو آزاد چمن بنده‌ی آزادی ماستگر ندانیم ره و رسم جهان، طعنه مزنزآنکه نادانی ما، غایتِ استادی ماستبخت اگر یار شود، یار هم از ما باشدزآنکه بیزاری معشوق ز بی‌زادی ماستگرچه ما خانه‌خرابیم، ولی دلشادیمکه غمِ خانه‌کَنی در پی آبادی ماستگرچه رندیم و تهیدست چو اهلی شادیمچرخ را با همه حش -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

من و مجنون دو اسیریم که غم، شادی ماست
هر که این شیوه ندانست، نه از وادی ماست

پاسِ شمعِ رخِ ساقی به دعا می‌داریم
کاین چراغی‌ست که در ظلمت غم، هادی ماست

آن سبکبار نهالیم که در باغ جهان
سرو آزاد چمن بنده‌ی آزادی ماست

گر ندانیم ره و رسم جهان، طعنه مزن
زآنکه نادانی ما، غایتِ استادی ماست

بخت اگر یار شود، یار هم از ما باشد
زآنکه بیزاری معشوق ز بی‌زادی ماست

گرچه ما خانه‌خرابیم، ولی دلشادیم
که غمِ خانه‌کَنی در پی آبادی ماست

گرچه رندیم و تهیدست چو اهلی شادیم
چرخ را با همه حشمت، حسد از شادی ماست

────────────────
به قتلم اینهمه خشم و عتاب حاجت نیست
چو می‌کشد غم عشقم، شتاب حاجت نیست

تو شمعِ بزمی و صد خانه روشن از رویت
به هر کجا که تویی، آفتاب حاجت نیست

مرا که قبله‌ی حاجت شد آستانه‌ی تو
به کعبه رفتنم از هیچ باب حاجت نیست

دلا! چو مرغ قفس، چاره‌ی تو تسلیم است
چه می‌تپی؟ بنشین؛ اضطراب حاجت نیست

خموش "اهلی" اگر توبه‌ات دهند از عشق!
حدیثِ بیهُده‌گو را جواب حاجت نیست...
══════ * ══════
❖ #اهلی_شیرازی
]]>
اهلی شیرازی ● غزلیات ۶ 2018-01-15T08:14:53+01:00 2018-01-15T08:14:53+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1236 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════اگرچه از رخ خود چشم بسته‌ای ما رانهان ز چشمیّ و در دل نشسته‌ای ما راز جعدِ زلف تو، هر موی ماست زنجیریچرا در اینهمه زنجیر بسته‌ای ما را؟تو را که طاقتِ آهی ز خوی نازک نیستچرا به سنگِ ستم، دل شکسته‌ای ما را؟ز ما به خشم مرو ای طبیب خسته‌دلان!بیا که مرهم دل‌های خسته‌ای ما رامگو که در دل اهلی، خیال غیر گذشتکه لوح خاطر از این حرف شسته‌ای ما را────────────────سخن چه حاجت اگر دل، مقابل افتاده‌ست؟زبان چه کار کند؟ کار با دل افتاده‌ستدلا! تغافلِ او، التفاتِ پنهان -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

اگرچه از رخ خود چشم بسته‌ای ما را
نهان ز چشمیّ و در دل نشسته‌ای ما را

ز جعدِ زلف تو، هر موی ماست زنجیری
چرا در اینهمه زنجیر بسته‌ای ما را؟

تو را که طاقتِ آهی ز خوی نازک نیست
چرا به سنگِ ستم، دل شکسته‌ای ما را؟

ز ما به خشم مرو ای طبیب خسته‌دلان!
بیا که مرهم دل‌های خسته‌ای ما را

مگو که در دل اهلی، خیال غیر گذشت
که لوح خاطر از این حرف شسته‌ای ما را

────────────────
سخن چه حاجت اگر دل، مقابل افتاده‌ست؟
زبان چه کار کند؟ کار با دل افتاده‌ست

دلا! تغافلِ او، التفاتِ پنهان است
مگو که یار ز حال تو غافل افتاده‌ست

من از محیطِ محبت همین نشان دیدم
که استخوان شهیدان به ساحل افتاده‌ست

زمانه، دشمن و من، بی‌زبان و بخت، زبون
تو رحم اگر نکنی، کار مشکل افتاده‌ست!

بر آستان تو اهلی، غلامِ دیرین است
ولی به داغ قبولِ تو مقبل افتاده‌ست...
══════ * ══════
❖ #اهلی_شیرازی
]]>
اهلی شیرازی ● غزلیات ۵ 2018-01-15T08:13:16+01:00 2018-01-15T08:13:16+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1235 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════ز درد میرم و گویی که بیش از این بادا!تو گر خوشی که چنین باشم، اینچنین باداجدا ز شمعِ رُخت گر به صحبتم هوس استچراغ صحبت من، آهِ آتشین بادانه جام دل، که اگر خاتم سلیمان استنشان عشق ندارد نگین، نگین بادادلِ شکسته که پروردمش چو جان در برچو رفت از بر من، با تو همنشین باداگر از صفای تو زد لاف، چشمه‌ی خورشیدچو آب خضر، فرو رفته در زمین باداهر آن رقیبِ بداختر که از تو دورم کردقِرانِ کوکبِ بختِ بدش قرین بادابه قدر جور چو گفتی وفا کنم اهلی،من و جفای تو، یا رب! که -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

ز درد میرم و گویی که بیش از این بادا!
تو گر خوشی که چنین باشم، اینچنین بادا

جدا ز شمعِ رُخت گر به صحبتم هوس است
چراغ صحبت من، آهِ آتشین بادا

نه جام دل، که اگر خاتم سلیمان است
نشان عشق ندارد نگین، نگین بادا

دلِ شکسته که پروردمش چو جان در بر
چو رفت از بر من، با تو همنشین بادا

گر از صفای تو زد لاف، چشمه‌ی خورشید
چو آب خضر، فرو رفته در زمین بادا

هر آن رقیبِ بداختر که از تو دورم کرد
قِرانِ کوکبِ بختِ بدش قرین بادا

به قدر جور چو گفتی وفا کنم اهلی،
من و جفای تو، یا رب! که بیش از این بادا

────────────────
کس نبودش خبر از زشتی و زیبایی ما
آتشِ دل، عَلم افروخت به رسوایی ما

ما ز صد نکته‌‌ی حُسنِ تو، یکی می‌بینیم
بیش از این نیست در آیینه‌ی بینایی ما

یوسفا! با همه حشمت نظری کن که هنوز
سر سودای تو دارد دل سودایی ما

آنچنان زد رهِ ما لعل تو ای آب حیات!
که بشست از دل ما، نقش شکیبایی ما

اهلی! استاد تو عشق است؛ سخن گو که بَرَد
زنگ از آیینه‌ی دل، طوطیِ گویایی ما
══════ * ══════
❖ #اهلی_شیرازی
]]>
اهلی شیرازی ● غزلیات ۴ 2018-01-15T07:12:25+01:00 2018-01-15T07:12:25+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1234 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════از که نالم؟ که فغان از دلِ ریش است مراهر بلایی که بُود، از دل خویش است مراشربت وصل تو بی زخمِ فراقی نبُودلذتِ نوش، پس از تلخیِ نیش است مرامن که بیگانه‌ام از خویش و محبت‌سوزمچه غم از محنت بیگانه و خویش است مرا؟مگرم کعبه‌ی امّید، پس از مرگ دهند!کاین رهِ دور و درازی‌ست که پیش است مراگر دل از زخم جفای تو شود ریش، چه غم؟مرحمت‌های غمت، مرهم ریش است مراگرچه خوبان به منِ خسته، جفا کم نکنندشکر ایزد که وفا از همه بیش است مراسجده‌ی روی نکو، اهلی! اگر بد کیشی‌ستبت -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

از که نالم؟ که فغان از دلِ ریش است مرا
هر بلایی که بُود، از دل خویش است مرا

شربت وصل تو بی زخمِ فراقی نبُود
لذتِ نوش، پس از تلخیِ نیش است مرا

من که بیگانه‌ام از خویش و محبت‌سوزم
چه غم از محنت بیگانه و خویش است مرا؟

مگرم کعبه‌ی امّید، پس از مرگ دهند!
کاین رهِ دور و درازی‌ست که پیش است مرا

گر دل از زخم جفای تو شود ریش، چه غم؟
مرحمت‌های غمت، مرهم ریش است مرا

گرچه خوبان به منِ خسته، جفا کم نکنند
شکر ایزد که وفا از همه بیش است مرا

سجده‌ی روی نکو، اهلی! اگر بد کیشی‌ست
بت‌پرستم؛ چه غم از ملت و کیش است مرا؟

────────────────
بِهِل حکایت شیرین به کوهکن ما را
چراغ مرده چه پرتو دهد دل ما را؟

رخ تو زنده کند مرده، وین عجب نبُود
چه کم ز معجز عیسی‌ست روی زیبا را؟

کسی که پیش تو میرد، مسیح را چه کند؟
که بر شهید تو رشک است صد مسیحا را

ز ماه و خور که شکیبد؟ تو روی خود بنما
که تا شکیب دهی جانِ ناشکیبا را

نگه به سروِ گلستان کجا کند هر کس
که دیده است خرامِ تو سرو رعنا را؟

به خاک پای تو، کاین خوشه‌چینِ خرمن تو
به نیم جو نشمارد نعیمِ دنیا را

ز دامِ شِیدِ تو ای شیخ! اهلی آزاد است
حدیثِ شید مگو عاشقان شیدا را...
══════ * ══════
❖ #اهلی_شیرازی
]]>
اهلی شیرازی ● غزلیات ۳ 2018-01-08T10:17:52+01:00 2018-01-08T10:17:52+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1233 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════تا روز حشر، کم نشود سوزِ داغ ماهرگز به یُمنِ عشق نمیرد چراغ مامستِ فراغتیم به اقبال مِی‌فروشخلوت‌نشین به خواب نبیند فراغ ماپرورده‌ی هوای گلستانِ آن گُلیمتابِ نسیمِ خُلد ندارد دماغ ماماراست خوش‌گوارتر از آب زندگیگر یار، زهر می‌فکنَد در اَیاغ ماباغِ گلی‌ست هر ورق ما ز وصف دوستدامان گل بَرند حریفان ز باغ ماچون گل شکفته‌ایم و دل‌آزاده همچو سروهرچند خار غم دمد از باغ و راغ مااهلی! چو لاله داغ غم او نهان مکنتا مدعی به خاک برد رشکِ داغ ما...────────────────ز -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

تا روز حشر، کم نشود سوزِ داغ ما
هرگز به یُمنِ عشق نمیرد چراغ ما

مستِ فراغتیم به اقبال مِی‌فروش
خلوت‌نشین به خواب نبیند فراغ ما

پرورده‌ی هوای گلستانِ آن گُلیم
تابِ نسیمِ خُلد ندارد دماغ ما

ماراست خوش‌گوارتر از آب زندگی
گر یار، زهر می‌فکنَد در اَیاغ ما

باغِ گلی‌ست هر ورق ما ز وصف دوست
دامان گل بَرند حریفان ز باغ ما

چون گل شکفته‌ایم و دل‌آزاده همچو سرو
هرچند خار غم دمد از باغ و راغ ما

اهلی! چو لاله داغ غم او نهان مکن
تا مدعی به خاک برد رشکِ داغ ما...

────────────────
ز عاشقان، همه قصد جراحت است او را
از این جراحت ما، تا چه حاجت است او را

به خنده‌ی نمکین،‌ خون کُنَد دلِ ریشم
شکر لبی که کمال ملاحت است او را

به صبحِ طلعت او، دل کجا رسد به صفا؟
اگرچه کل، همه حُسن و صباحت است او را

شکر لبا! سوی عاشق، چو بگذری خندان
نمک مریز که دل،‌ پر جراحت است او را

اگرچه بلبلِ مست است "اهلی" از وصفت
خموش شد که نه جای فصاحت است او را
══════ * ══════
❖ #اهلی_شیرازی
]]>
اهلی شیرازی ● غزلیات ۲ 2018-01-08T10:15:42+01:00 2018-01-08T10:15:42+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1232 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════دل‌مرده از آنم که مسیحا نفسی نیستفریادم از آن است که فریادرسی نیستاز خانقَه ای شیخ! به کس در نگشایندمعلوم شد امروز که در خانه کسی نیستای مرغ گرفتار که دوری ز گلستان!واماندگیَت جز به شکستِ قفسی نیستبگذر چو نسیم از سر این باغ که در ویهر جا که گلی سرزده، بی خار و خسی نیستگر طالب یاری، قدمی پیش نِه ای شیخ!کز صومعه تا دِیر مُغان راه بسی نیستدر سیل غم، از جای شدن، کارِ خَسان استاهلی چو حریفان، سبُکِ بلهوسی نیست...────────────────نظر به نرگس او کن ز خشم و ناز -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

دل‌مرده از آنم که مسیحا نفسی نیست
فریادم از آن است که فریادرسی نیست

از خانقَه ای شیخ! به کس در نگشایند
معلوم شد امروز که در خانه کسی نیست

ای مرغ گرفتار که دوری ز گلستان!
واماندگیَت جز به شکستِ قفسی نیست

بگذر چو نسیم از سر این باغ که در وی
هر جا که گلی سرزده، بی خار و خسی نیست

گر طالب یاری، قدمی پیش نِه ای شیخ!
کز صومعه تا دِیر مُغان راه بسی نیست

در سیل غم، از جای شدن، کارِ خَسان است
اهلی چو حریفان، سبُکِ بلهوسی نیست...

────────────────
نظر به نرگس او کن ز خشم و ناز مپرس
ز گریه حال دلم بین، ز ناله باز مپرس

ببین زباله‌ی آتش ز چاک سینه‌ی من
خبر ز دودِ دل و آهِ جانگداز مپرس

حدیثِ بلبلِ بیدل که چون جگر خون است
ز لاله پرس، چو پرسی، ز سرو ناز مپرس

بیار باده، مپرس از تطاولِ زلفش
شب است کوته؛ از این قصه‌ی دراز مپرس

هزار نکته‌ی سربسته زآن دهان داریم
ولی حکایت پنهان ز اهل راز مپرس

دلم سُجودِ بتان گر کند، مَجازی نیست
تو در حقیقتِ دل بین و از مجاز مپرس

اگر حدیث تو برْسد چه عیب اهلی را؟
کسی نگفت به محمود کز ایاز مپرس...
══════ * ══════
❖ #اهلی_شیرازی
]]>
اهلی شیرازی ● غزلیات ۱ 2018-01-08T10:12:49+01:00 2018-01-08T10:12:49+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1231 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════دلا! خراب کن این نقش خودپرستی راچو گردباد، فروپیچ گَردِ هستی رادَمِ مسیح و حیات ابد به ما نرسدغنیمتی شمُر ای دوست! وقت مستی راچو سرو باش دل‌آزاده با تُهیدستیمگو چو غنچه به کس، حال تنگدستی رافلک به پایه‌ی معراجِ خاکیان نرسدبلندقدر ندانست قدر پستی راتو رو به دوست کن؛ از قبله درگذر اهلی!به بت‌پرست چه نسبت خداپرستی را؟────────────────هر جا که بنگری، رخِ او در تجلّی استمجنون اگر شوی، همه آفاق لیلی استدور از توام به صورت و در معنیَم قرینصورت تفاوتی نکند؛ اصل -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

دلا! خراب کن این نقش خودپرستی را
چو گردباد، فروپیچ گَردِ هستی را

دَمِ مسیح و حیات ابد به ما نرسد
غنیمتی شمُر ای دوست! وقت مستی را

چو سرو باش دل‌آزاده با تُهیدستی
مگو چو غنچه به کس، حال تنگدستی را

فلک به پایه‌ی معراجِ خاکیان نرسد
بلندقدر ندانست قدر پستی را

تو رو به دوست کن؛ از قبله درگذر اهلی!
به بت‌پرست چه نسبت خداپرستی را؟

────────────────
هر جا که بنگری، رخِ او در تجلّی است
مجنون اگر شوی، همه آفاق لیلی است

دور از توام به صورت و در معنیَم قرین
صورت تفاوتی نکند؛ اصل معنی است

گر سرو با تو لاف زد، آزاده‌اش مخوان
آزاده نیست هر که گرفتار دعوی است...
══════ * ══════
❖ #اهلی_شیرازی
]]>
خواجه عبدالله انصاری ● تک‌بیت‌ها 2017-11-16T07:36:32+01:00 2017-11-16T07:36:32+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1230 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════در هیچکس به چشم حقارت نظر مکنتا در تو هم به دیده‌ی تحقیر ننگرند────────────────احتیاط ما چه سنجد پیش تقدیرِ اله؟چون تو را چون گوی گردون کرد چوگان ازل────────────────آنکس که به بندگی قرارش باشدبا نیک و بدِ خلق چه کارش باشد؟────────────────شرم باد از حضرت حق، آدمی را هر سحرکو به خواب غفلت است و حمدگویان فاخته────────────────مقام خوب و دلجوی است فردوسولیکن رونق کویَت ندارد!────────────────از دوست به مرگ آنچنانم خرسندصد تحفه دهم اگر کنونم بکشند!═══════ * ═
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

در هیچکس به چشم حقارت نظر مکن
تا در تو هم به دیده‌ی تحقیر ننگرند

────────────────
احتیاط ما چه سنجد پیش تقدیرِ اله؟
چون تو را چون گوی گردون کرد چوگان ازل

────────────────
آنکس که به بندگی قرارش باشد
با نیک و بدِ خلق چه کارش باشد؟

────────────────
شرم باد از حضرت حق، آدمی را هر سحر
کو به خواب غفلت است و حمدگویان فاخته

────────────────
مقام خوب و دلجوی است فردوس
ولیکن رونق کویَت ندارد!

────────────────
از دوست به مرگ آنچنانم خرسند
صد تحفه دهم اگر کنونم بکشند!

═══════ * ═══════
❖ #خواجه_عبدالله_انصاری
]]>
خواجه عبدالله انصاری ● مثنوی 2017-11-11T06:01:45+01:00 2017-11-11T06:01:45+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1229 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════عیب کسان منگر و احسان خویشدیده فرو کن به گریبان خویشآینه، روزی که بگیری به دستخود شکن آن روز؛ مشو خودپرستخویشتن‌آرای مشو چون بهارتا نکند در تو طمع روزگار═══════ * ═══════❖ #خواجه_عبدالله_انصاری -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

عیب کسان منگر و احسان خویش
دیده فرو کن به گریبان خویش

آینه، روزی که بگیری به دست
خود شکن آن روز؛ مشو خودپرست

خویشتن‌آرای مشو چون بهار
تا نکند در تو طمع روزگار

══════ * ══════
❖ #خواجه_عبدالله_انصاری
]]>
خواجه عبدالله انصاری ● غزل ۳ 2017-11-08T06:01:38+01:00 2017-11-08T06:01:38+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1228 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════ای طالبی که دعویِ عشق خدا کنی!در غیر او، نظر به محبت چرا کنی؟از جستجوی غیر تو بیگانه شو، اگرخواهی که دل به حضرت او آشنا کنیحقّا که شور و ولوله در آسمان فتدآنگه که تو ز بیم خدا ربّنا کنیملک بهشت، از تو شود گر ز روی عجزخود را فدای خاطر یک بینوا کنیانصاریا! چو روز شوی روشن، ار شبیخود را به عجز بر در سلطان، گدا کنی═══════ * ═══════❖ #خواجه_عبدالله_انصاری -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

ای طالبی که دعویِ عشق خدا کنی!
در غیر او، نظر به محبت چرا کنی؟

از جستجوی غیر تو بیگانه شو، اگر
خواهی که دل به حضرت او آشنا کنی

حقّا که شور و ولوله در آسمان فتد
آنگه که تو ز بیم خدا ربّنا کنی

ملک بهشت، از تو شود گر ز روی عجز
خود را فدای خاطر یک بینوا کنی

انصاریا! چو روز شوی روشن، ار شبی
خود را به عجز بر در سلطان، گدا کنی

══════ * ══════
❖ #خواجه_عبدالله_انصاری
]]>
خواجه عبدالله انصاری ● غزل ۲ 2017-11-08T05:59:14+01:00 2017-11-08T05:59:14+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1227 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════دلا! در کار حق می‌کن نظرهاکه در راه تو می‌بینم خطرهاگُشا از خواب غفلت چشم، تا منبه گوشِ هوشِ تو گویم خبرهانگر در خلق؛ گورستان فکندهز یک تیرِ فنا، جمله سپرهابسا شاهانِ مَه‌روی‌اند در خاککز ایشان در جهان مانده اثرهامعاصی، زهر و قهر از تو نمودهبه کام نفس تو همچو شکرهاگذرگاهی‌ست این دنیای فانینیاید مرد عاقل در گذرهاچو در پیش است مرگ، ای پیر انصار!تماشای جهان کن در سفرها═══════ * ═══════❖ #خواجه_عبدالله_انصاری -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

دلا! در کار حق می‌کن نظرها
که در راه تو می‌بینم خطرها

گُشا از خواب غفلت چشم، تا من
به گوشِ هوشِ تو گویم خبرها

نگر در خلق؛ گورستان فکنده
ز یک تیرِ فنا، جمله سپرها

بسا شاهانِ مَه‌روی‌اند در خاک
کز ایشان در جهان مانده اثرها

معاصی، زهر و قهر از تو نموده
به کام نفس تو همچو شکرها

گذرگاهی‌ست این دنیای فانی
نیاید مرد عاقل در گذرها

چو در پیش است مرگ، ای پیر انصار!
تماشای جهان کن در سفرها

══════ * ══════
❖ #خواجه_عبدالله_انصاری
]]>
خواجه عبدالله انصاری ● رباعیات ۱۶ 2017-11-05T05:35:48+01:00 2017-11-05T05:35:48+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1226 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════یا رب! ز کَرم به حال من رحمت کنبر این دل ناتوان من رحمت کندر سینه‌ی دردمند من راحت نِهبر دیده‌ی اشکبار من رحمت کن────────────────مقصود دل و مرادِ جانی، عشق استسرمایه‌ی عمر و زندگانی عشق استآن عشق بُود کز او بقا یافته خضریعنی که حیات جاودانی عشق است────────────────یا رب! دل پاک و جان آگاهم دِهآهِ شب و گریه‌ی سحرگاهم دهدر راه خود، اول ز خودم بیخود کنبیخود چو شدم، ز خود به خود راهم ده═══════ * ═══════❖ #خواجه_عبدالله_انصاری -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
یا رب! ز کَرم به حال من رحمت کن
بر این دل ناتوان من رحمت کن

در سینه‌ی دردمند من راحت نِه
بر دیده‌ی اشکبار من رحمت کن

────────────────
مقصود دل و مرادِ جانی، عشق است
سرمایه‌ی عمر و زندگانی عشق است

آن عشق بُود کز او بقا یافته خضر
یعنی که حیات جاودانی عشق است
────────────────
یا رب! دل پاک و جان آگاهم دِه
آهِ شب و گریه‌ی سحرگاهم ده

در راه خود، اول ز خودم بیخود کن
بیخود چو شدم، ز خود به خود راهم ده

═══════ * ═══════
❖ #خواجه_عبدالله_انصاری
]]>
خواجه عبدالله انصاری ● رباعیات ۱۵ 2017-11-04T06:34:00+01:00 2017-11-04T06:34:00+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1225 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════نِی از تو حیات جاودان می‌خواهمنی عیش و تنعم جهان می‌خواهمنی کام دل و راحتِ جان می‌خواهمهر چیز رضای توست، آن می‌خواهم────────────────دل، درد تو را به جان مداوا نکنددر عشق تو، جان ز غم محابا نکندما راز غمت به کس نگوییم، اگربوی جگر سوخته رسوا نکند!────────────────یا رب! ز رهِ راست نشانی خواهماز ماده‌ی آب و خاک، جانی خواهماز نعمت خود چو بهره‌مندم کردیدر شکرگزاریت زبانی خواهم═══════ * ═══════❖ #خواجه_عبدالله_انصاری -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
نِی از تو حیات جاودان می‌خواهم
نی عیش و تنعم جهان می‌خواهم

نی کام دل و راحتِ جان می‌خواهم
هر چیز رضای توست، آن می‌خواهم

────────────────
دل، درد تو را به جان مداوا نکند
در عشق تو، جان ز غم محابا نکند

ما راز غمت به کس نگوییم، اگر
بوی جگر سوخته رسوا نکند!
────────────────
یا رب! ز رهِ راست نشانی خواهم
از ماده‌ی آب و خاک، جانی خواهم

از نعمت خود چو بهره‌مندم کردی
در شکرگزاریت زبانی خواهم

═══════ * ═══════
❖ #خواجه_عبدالله_انصاری
]]>
خواجه عبدالله انصاری ● رباعیات ۱۴ 2017-11-01T05:59:43+01:00 2017-11-01T05:59:43+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1224 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════با صُنع تو هر مورچه رازی داردبا شوق تو هر سوخته سازی داردای خالق ذوالجلال! نومید مکنآن را که به درگهت نیازی دارد────────────────گشتم به هوس، گردِ بد و نیک، بسیحاصل نشد از عمر مرا جز هوسیتا می‌ماند ز عمر، یا رب! نفسی،دریاب؛ که جز تو نیست فریادرسی────────────────من بی تو دَمی قرار نتوانم کرداحسان تو را شمار نتوانم کردگر بر تن من زبان شود هر مویییک شکر تو از هزار نتوانم کرد═══════ * ═══════❖ #خواجه_عبدالله_انصاری -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
با صُنع تو هر مورچه رازی دارد
با شوق تو هر سوخته سازی دارد

ای خالق ذوالجلال! نومید مکن
آن را که به درگهت نیازی دارد

────────────────
گشتم به هوس، گردِ بد و نیک، بسی
حاصل نشد از عمر مرا جز هوسی

تا می‌ماند ز عمر، یا رب! نفسی،
دریاب؛ که جز تو نیست فریادرسی
────────────────
من بی تو دَمی قرار نتوانم کرد
احسان تو را شمار نتوانم کرد

گر بر تن من زبان شود هر مویی
یک شکر تو از هزار نتوانم کرد

═══════ * ═══════
❖ #خواجه_عبدالله_انصاری
]]>
خواجه عبدالله انصاری ● رباعیات ۱۳ 2017-10-31T05:45:40+01:00 2017-10-31T05:45:40+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1223 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════خون شد دلِ مسکین ز جگرخواری دلهم بگذرد ایام غم و خواریِ دلشادم که به خواب دیدمش ناگاهیگوئی اثری نمود بیداری دل────────────────با خلق میامیز که مغرور شویدر خلق بمانیّ و از آن دور شویبا خلقِ‌جهان مگو تو راز دل خویش؛درمان نتوانند و تو رنجور شوی────────────────اندر رهِ فقر، دیده نادیده کنندهرچه نه حدیث اوست، نشنیده کنندخاک ره او باش که شاهان جهانخاک قدمش چو سُرمه در دیده کنند═══════ * ═══════❖ #خواجه_عبدالله_انصاری -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
خون شد دلِ مسکین ز جگرخواری دل
هم بگذرد ایام غم و خواریِ دل

شادم که به خواب دیدمش ناگاهی
گوئی اثری نمود بیداری دل

────────────────
با خلق میامیز که مغرور شوی
در خلق بمانیّ و از آن دور شوی

با خلقِ‌جهان مگو تو راز دل خویش؛
درمان نتوانند و تو رنجور شوی
────────────────
اندر رهِ فقر، دیده نادیده کنند
هرچه نه حدیث اوست، نشنیده کنند

خاک ره او باش که شاهان جهان
خاک قدمش چو سُرمه در دیده کنند

═══════ * ═══════
❖ #خواجه_عبدالله_انصاری
]]>
خواجه عبدالله انصاری ● رباعیات ۱۲ 2017-10-30T06:22:40+01:00 2017-10-30T06:22:40+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1222 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════گر دامنِ دیدار تو در چنگ آیدسهل است که پای عمر بر سنگ آیدهرچند گدای کوی عشقم حقّااز جمله جهان بی تو مرا ننگ آید────────────────یاد تو، انیسِ خاطرِ غمگینمبی یاد تو با هیچکسی ننشینمبر یاد تو، فریاد تو دارم شب و روزشمع غم توست بر سر بالینم────────────────ما را سر و سودای کسی دیگر نیستدر عشق تو پروای کسی دیگر نیستجز تو، دگری جای نگیرد در دلدل جای تو شد؛ جای کسی دیگر نیست═══════ * ═══════❖ #خواجه_عبدالله_انصاری -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
گر دامنِ دیدار تو در چنگ آید
سهل است که پای عمر بر سنگ آید

هرچند گدای کوی عشقم حقّا
از جمله جهان بی تو مرا ننگ آید

────────────────
یاد تو، انیسِ خاطرِ غمگینم
بی یاد تو با هیچکسی ننشینم

بر یاد تو، فریاد تو دارم شب و روز
شمع غم توست بر سر بالینم
────────────────
ما را سر و سودای کسی دیگر نیست
در عشق تو پروای کسی دیگر نیست

جز تو، دگری جای نگیرد در دل
دل جای تو شد؛ جای کسی دیگر نیست

═══════ * ═══════
❖ #خواجه_عبدالله_انصاری
]]>
خواجه عبدالله انصاری ● رباعیات ۱۱ 2017-10-28T08:21:04+01:00 2017-10-28T08:21:04+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1221 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════تا چند بر این نفسِ هوا تکیه کنی؟درد است به امّید دوا تکیه کنیبرخیز ز بسترِ مرادِ دل خویشبر بالشِ رحمت خدا تکیه کنی────────────────از بی‌ادبی، کسی به جایی نرسیددُرّی‌ست ادب، به هر گدایی نرسیدسررشته‌ی ملکِ پادشاهی ادب استتا چیست که جز به پادشایی نرسید...────────────────تا در ره عشق او مجرد نشویهرگز ز خودیّ خویش، بیخود نشویدنیا همه بند توست بر درگه اودر بند قبول باش تا رد نشوی═══════ * ═══════❖ #خواجه_عبدالله_انصاری -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
تا چند بر این نفسِ هوا تکیه کنی؟
درد است به امّید دوا تکیه کنی

برخیز ز بسترِ مرادِ دل خویش
بر بالشِ رحمت خدا تکیه کنی

────────────────
از بی‌ادبی، کسی به جایی نرسید
دُرّی‌ست ادب، به هر گدایی نرسید

سررشته‌ی ملکِ پادشاهی ادب است
تا چیست که جز به پادشایی نرسید...
────────────────
تا در ره عشق او مجرد نشوی
هرگز ز خودیّ خویش، بیخود نشوی

دنیا همه بند توست بر درگه او
در بند قبول باش تا رد نشوی

═══════ * ═══════
❖ #خواجه_عبدالله_انصاری
]]>
خواجه عبدالله انصاری ● رباعیات ۱۰ 2017-10-26T07:06:08+01:00 2017-10-26T07:06:08+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1220 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════آن کس که تو را شناخت، جان را چه کند؟فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟دیوانه کنی، هر دو جهانش بخشیدیوانه‌ی تو، هر دو جهان را چه کند؟────────────────درویش! برو حقّ عبادت بگزارشکر کرمش در همه ساعت بگزارای آنکه توانگریّ و نعمت داری!شکرانه‌ی نعمتش به طاعت بگزار────────────────ای واقف اسرار ضمیر همه‌کسدر حالت عجز، دستگیر همه‌کساز هر گنهم توبه دِه و عذر پذیرای توبه‌ده و عذرپذیر همه‌کس═══════ * ═══════❖ #خواجه_عبدالله_انصاری -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
آن کس که تو را شناخت، جان را چه کند؟
فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟

دیوانه کنی، هر دو جهانش بخشی
دیوانه‌ی تو، هر دو جهان را چه کند؟

────────────────
درویش! برو حقّ عبادت بگزار
شکر کرمش در همه ساعت بگزار

ای آنکه توانگریّ و نعمت داری!
شکرانه‌ی نعمتش به طاعت بگزار

────────────────
ای واقف اسرار ضمیر همه‌کس
در حالت عجز، دستگیر همه‌کس

از هر گنهم توبه دِه و عذر پذیر
ای توبه‌ده و عذرپذیر همه‌کس

═══════ * ═══════
❖ #خواجه_عبدالله_انصاری
]]>