شعرانه ------------------------------------------- ای مرغ سحر ! عشق ز پروانه بیاموز کان سوخته را جان شد و آواز نیامد ✽ ✽ ✽ این مدعیان در طلبش بی‌خبرانند کان را که خبر شد ، خبری باز نیامد ------------------------------------------- tag:http://best--poems.mihanblog.com 2017-09-23T15:31:17+01:00 mihanblog.com انوری ● ابیات پراکنده ۴ 2017-09-10T05:21:45+01:00 2017-09-10T05:21:45+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1209 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════تو اگر شعر نگویی چه کنی خواجه حکیم؟بی‌وسیلت نتوانی که به درها پوییمن اگر شعر نگویم پیِ کاری گیرمکه خلاصی دهد از جاهلی و بدخوییقیمت عمر من و عمر تو یکسان نبُودکآنچه من جویم از این عمر، تو آن کِی جویی؟باد رنگین بدل عمر که در خانه نهندبوی آن می‌برم، الحق تو همانا اوییضایع از عمر من آن است که شعری گویمحاصل از عمر تو آن است که شعری گویی═══════ * ═══════❖ #انوری -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

تو اگر شعر نگویی چه کنی خواجه حکیم؟
بی‌وسیلت نتوانی که به درها پویی

من اگر شعر نگویم پیِ کاری گیرم
که خلاصی دهد از جاهلی و بدخویی

قیمت عمر من و عمر تو یکسان نبُود
کآنچه من جویم از این عمر، تو آن کِی جویی؟

باد رنگین بدل عمر که در خانه نهند
بوی آن می‌برم، الحق تو همانا اویی

ضایع از عمر من آن است که شعری گویم
حاصل از عمر تو آن است که شعری گویی

═══════ * ═══════
❖ #انوری
]]>
انوری ● ابیات پراکنده ۳ 2017-09-10T05:18:20+01:00 2017-09-10T05:18:20+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1208 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════نیست یک تن در همه روی زمینکو به نوعی از جهان فرسوده نیستنیست بی‌غصه به گیتی هیچ کاردر زمانه هیچ شخص آسوده نیسترنده می‌باید چنانْک آید ز پیشکار گیتی بر کسی پیموده نیست────────────────در آینه چون نگاه کردمیک موی سفید خود بدیدمزاندیشه‌ی ضعف و وهمِ پیریدر آینه نیز ننْگریدمامروز به شانه‌ای از آن مویدیدم دو سه تار و بَرْتَپیدمشاید که خورم غم جوانیکز پیری خود چو بر رسیدم═══════ * ═══════❖ #انوری -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

نیست یک تن در همه روی زمین
کو به نوعی از جهان فرسوده نیست

نیست بی‌غصه به گیتی هیچ کار
در زمانه هیچ شخص آسوده نیست

رنده می‌باید چنانْک آید ز پیش
کار گیتی بر کسی پیموده نیست

────────────────
در آینه چون نگاه کردم
یک موی سفید خود بدیدم

زاندیشه‌ی ضعف و وهمِ پیری
در آینه نیز ننْگریدم

امروز به شانه‌ای از آن موی
دیدم دو سه تار و بَرْتَپیدم

شاید که خورم غم جوانی
کز پیری خود چو بر رسیدم

═══════ * ═══════
❖ #انوری
]]>
انوری ● غزلیات ۳۱ 2017-08-24T06:45:27+01:00 2017-08-24T06:45:27+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1207 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════گر تو را روزی ز ما یاد آمدیدل کجا از غم به فریاد آمدی؟خرمنِ اندوه، کِی ماندی به جایگر ز سوی وصل تو باد آمدی؟نام بیداد از جهان برخاستیگر ز زلفت گه‌گهی داد آمدیور به جانی وصل تو ممکن شدیعاشقت پیوسته دلشاد آمدی...────────────────تو گر دوست داری مرا، ور نداریمنم همچنان بر سرِ دوستداریبه هر دست خواهی برون آی با منز تو دستبرد و ز من بردباریچه دارم ز عشق تو؟ عمری گذشتهنیاری بدین خاصیت روزگاریهمان بِه که با خوی تو، دل نبندمکه الحق چنین خوب‌خویی نداری══ -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

گر تو را روزی ز ما یاد آمدی
دل کجا از غم به فریاد آمدی؟

خرمنِ اندوه، کِی ماندی به جای
گر ز سوی وصل تو باد آمدی؟

نام بیداد از جهان برخاستی
گر ز زلفت گه‌گهی داد آمدی

ور به جانی وصل تو ممکن شدی
عاشقت پیوسته دلشاد آمدی...

────────────────
تو گر دوست داری مرا، ور نداری
منم همچنان بر سرِ دوستداری

به هر دست خواهی برون آی با من
ز تو دستبرد و ز من بردباری

چه دارم ز عشق تو؟ عمری گذشته
نیاری بدین خاصیت روزگاری

همان بِه که با خوی تو، دل نبندم
که الحق چنین خوب‌خویی نداری
══════ * ══════
❖ #انوری
]]>
انوری ● غزلیات ۳۰ 2017-08-24T06:34:57+01:00 2017-08-24T06:34:57+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1206 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════بیا ای جان! بیا ای جان! بیا فریاد رس ما راچو ما را یک نفس باشد، نباشی یک نفس ما راز عشقت گرچه با دردیم و در هجرانت اندر غموز عشق تو نه بس باشد ز هجران تو بس ما راکم از یک دَم زدن ما را اگر در دیده خواب آیدغمِ عشقت بجنباند به گوش اندر جرس ما رالبت چون چشمه‌ی نوش است و ما اندر هوس ماندهکه بر وصلِ لبت یک روز باشد دسترس ما را...────────────────جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم تو راور قصد آزارم کنی، هرگز نیازارم تو رازین جور بر جانم کنون، دست از جفا ش -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

بیا ای جان! بیا ای جان! بیا فریاد رس ما را
چو ما را یک نفس باشد، نباشی یک نفس ما را

ز عشقت گرچه با دردیم و در هجرانت اندر غم
وز عشق تو نه بس باشد ز هجران تو بس ما را

کم از یک دَم زدن ما را اگر در دیده خواب آید
غمِ عشقت بجنباند به گوش اندر جرس ما را

لبت چون چشمه‌ی نوش است و ما اندر هوس مانده
که بر وصلِ لبت یک روز باشد دسترس ما را...

────────────────
جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم تو را
ور قصد آزارم کنی، هرگز نیازارم تو را

زین جور بر جانم کنون، دست از جفا شستی به خون
جانا! چه خواهد شد فزون، آخر ز آزارم تو را؟

رخ گر به خون شویم همی، آب از جگر جویم همی
در حال خود گویم همی، یادی بُود کارم تو را

جانا! ز لطف ایزدی گر بر دل و جانم زدی
هرگز نگویی انوری، روزی وفادارم تو را...
══════ * ══════
❖ #انوری
]]>
ابوسعید ابوالخیر ● ابیات پراکنده ۴ 2017-08-05T09:57:04+01:00 2017-08-05T09:57:04+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1205 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════حال عالم سربسر پرسیدم از فرزانه‌ایگفت یا خاکی‌ست، یا بادی‌ست، یا افسانه‌ایگفتمش آنکس که او اندر طلب پویان بُود؟گفت یا کوری‌ست، یا کَرّی‌ست، یا دیوانه‌ایگفتمش احوال عمر ما چه باشد؟ عمر چیست؟گفت یا برقی‌ست، یا شمعی‌ست، یا پروانه‌ایبر مثالِ قطره‌ی برف است در فصلِ تَموزهیچ عاقل در چنین جاگاه سازد خانه‌ای؟!یا مثالِ سیلْ خان است آب در فصل بهارهیچ زیرک در چنین منزل فشانَد دانه‌ای؟فیلسوفی گفت، اندر جانب هندوستانحکمتی دیدم نوشته بر در بتخانه‌ایگفتم آن حکمت -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

حال عالم سربسر پرسیدم از فرزانه‌ای
گفت یا خاکی‌ست، یا بادی‌ست، یا افسانه‌ای

گفتمش آنکس که او اندر طلب پویان بُود؟
گفت یا کوری‌ست، یا کَرّی‌ست، یا دیوانه‌ای

گفتمش احوال عمر ما چه باشد؟ عمر چیست؟
گفت یا برقی‌ست، یا شمعی‌ست، یا پروانه‌ای

بر مثالِ قطره‌ی برف است در فصلِ تَموز
هیچ عاقل در چنین جاگاه سازد خانه‌ای؟!

یا مثالِ سیلْ خان است آب در فصل بهار
هیچ زیرک در چنین منزل فشانَد دانه‌ای؟

فیلسوفی گفت، اندر جانب هندوستان
حکمتی دیدم نوشته بر در بتخانه‌ای

گفتم آن حکمت چه حکمت بود؟ گفت این حکمت است:
آدمی را سنگ و شیشه، چرخ چون دیوانه‌ای

نعمت دنیا و دنیا، نزد حق بیگانه است
هیچ عاقل مهر ورزد با چنین بیگانه‌ای؟!

═══════ * ═══════
❖ #ابوسعید_ابوالخیر ]]>
ابوسعید ابوالخیر ● ابیات پراکنده ۳ 2017-08-05T09:54:33+01:00 2017-08-05T09:54:33+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1204 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════ای بارخدا! به حقِّ هستیشش چیز مرا مدد فرستی:ایمان و امان و تندرستیفتح و فرج و فراخ‌دستی────────────────صاحب‌خبران دارم، آنجا که تو هستییا جمله مرا هستی، یا عهد شکستییک دَم‌زدن از حال تو غافل نیَم ای دوست!صاحب‌خبران دارم آنجا که تو هستی═══════ * ═══════❖ #ابوسعید_ابوالخیر -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

ای بارخدا! به حقِّ هستی
شش چیز مرا مدد فرستی:

ایمان و امان و تندرستی
فتح و فرج و فراخ‌دستی

────────────────
صاحب‌خبران دارم، آنجا که تو هستی
یا جمله مرا هستی، یا عهد شکستی

یک دَم‌زدن از حال تو غافل نیَم ای دوست!
صاحب‌خبران دارم آنجا که تو هستی

═══════ * ═══════
❖ #ابوسعید_ابوالخیر
]]>
عبدالجبار کاکایی - شعروگرافی 2 2017-08-03T07:54:12+01:00 2017-08-03T07:54:12+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1203 نارام ════════════════تا آمدی سراغم ، خاموش شد چراغمگفتند تازه رفته‌ست از دار فانی تو ...═══════ * ═══════❖ #عبدالجبار_کاکایی

════════════════
تا آمدی سراغم ، خاموش شد چراغم
گفتند تازه رفته‌ست از دار فانی تو ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی ]]>
عبدالجبار کاکایی - شعروگرافی 1 2017-08-03T07:50:26+01:00 2017-08-03T07:50:26+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1202 نارام ════════════════ما را در این  كویر پریشان و بی امیدجز ردپای پشت سر خود ، كسی ندید ...═══════ * ═══════❖ #عبدالجبار_کاکایی

════════════════
ما را در این  كویر پریشان و بی امید
جز ردپای پشت سر خود ، كسی ندید ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی ]]>
عبدالجبار کاکایی - غزل 34 2017-08-03T07:49:38+01:00 2017-08-03T07:49:38+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1201 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════ذوقی به غیر عشق تو در دل نداشتمبودم اگر كنار تو ، مشكل نداشتمجسمی برای خاک شدن داشتم ولیجانی به قدر شان تو قابل ، نداشتمافتادم از نگاه تو چون ماه در مُحاقتا روز وصل ، یک شب كامل نداشتم سر زیرِ پَر به داغ جنون تو مبتلاكاری به كار مردم عاقل نداشتماقرار می‌كنم كه تو را در تمام عمرجز با خیال عكس مقابل نداشتم فكرم تمام پیش تو و مُهر بر دهانراه برون شو از شبِ جاهل نداشتمیک ادعا كه عشق مرا برملا كند ،یک قطعه‌ی مكمل پازل نداشتم ای مرجع تمام اشارات ! غیر تو توض
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
ذوقی به غیر عشق تو در دل نداشتم
بودم اگر كنار تو ، مشكل نداشتم

جسمی برای خاک شدن داشتم ولی
جانی به قدر شان تو قابل ، نداشتم

افتادم از نگاه تو چون ماه در مُحاق
تا روز وصل ، یک شب كامل نداشتم

سر زیرِ پَر به داغ جنون تو مبتلا
كاری به كار مردم عاقل نداشتم

اقرار می‌كنم كه تو را در تمام عمر
جز با خیال عكس مقابل نداشتم

فكرم تمام پیش تو و مُهر بر دهان
راه برون شو از شبِ جاهل نداشتم

یک ادعا كه عشق مرا برملا كند ،
یک قطعه‌ی مكمل پازل نداشتم

ای مرجع تمام اشارات ! غیر تو
توضیح می‌دهم كه مسائل نداشتم ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی
]]>
عبدالجبار کاکایی - غزل 33 2017-08-03T07:47:56+01:00 2017-08-03T07:47:56+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1200 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════طرحی زدی كه رنگ جهانم تباه شدبگذار راحتت بكنم ، افتضاح شد !طرحی زدی كه هرچه گناهِ نكرده بودمشمول كارنامه‌ی این بی‌گناه شدمعكوس شد جهانِ شگفتی كه داشتممثل مناره‌ای كه فرو رفت و چاه شدمن این منِ كشیده به تصویر نیستماین نقش ، بی مركب رنگی ، سیاه شدعشقم اسیر خاطره‌های پریده رنگ عقلم دچار وسوسه‌ی گاه گاه شدمی‌ترسم از بهشت به دوزخ كشد مراروزی فرشته‌ای كه : "ببخش اشتباه شد"═══════ * ═══════❖ #عبدالجبار_کاکایی
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
طرحی زدی كه رنگ جهانم تباه شد
بگذار راحتت بكنم ، افتضاح شد !

طرحی زدی كه هرچه گناهِ نكرده بود
مشمول كارنامه‌ی این بی‌گناه شد

معكوس شد جهانِ شگفتی كه داشتم
مثل مناره‌ای كه فرو رفت و چاه شد

من این منِ كشیده به تصویر نیستم
این نقش ، بی مركب رنگی ، سیاه شد

عشقم اسیر خاطره‌های پریده رنگ
عقلم دچار وسوسه‌ی گاه گاه شد

می‌ترسم از بهشت به دوزخ كشد مرا
روزی فرشته‌ای كه : "ببخش اشتباه شد"

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی
]]>
عبدالجبار کاکایی - غزل 32 2017-08-01T06:52:16+01:00 2017-08-01T06:52:16+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1199 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════مجال نیست كه تا شرح مدعا بنویسمهم از چگونه بگویم ، هم از چرا بنویسمشبیه كاغذ آتش گرفته‌ام ؛ نتوانمكه شرح حال بگویم ، كه ماجرا بنویسمچو شمع ، ریخته در خویشم  و چه صورتِ حالیبه عرض محترم حضرت شما بنویسم ؟شبانِ خواب‌زده ، گلّه‌ی به دره رمیدهنفیر گرگ ... چه از این همه بلا بنویسم ؟نه هیچ صورتِ امنی ، نه هیچ خاطر شادینه هیچ راحتِ عیشی ، من از كجا بنویسم ؟نهیب خنده‌ی شیطان ، فریب غول بیاباندر این میانه بمیرم ز درد ، یا بنویسم ؟شكایت از كه كنم ؟ بازتاب نا
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
مجال نیست كه تا شرح مدعا بنویسم
هم از چگونه بگویم ، هم از چرا بنویسم

شبیه كاغذ آتش گرفته‌ام ؛ نتوانم
كه شرح حال بگویم ، كه ماجرا بنویسم

چو شمع ، ریخته در خویشم  و چه صورتِ حالی
به عرض محترم حضرت شما بنویسم ؟

شبانِ خواب‌زده ، گلّه‌ی به دره رمیده
نفیر گرگ ... چه از این همه بلا بنویسم ؟

نه هیچ صورتِ امنی ، نه هیچ خاطر شادی
نه هیچ راحتِ عیشی ، من از كجا بنویسم ؟

نهیب خنده‌ی شیطان ، فریب غول بیابان
در این میانه بمیرم ز درد ، یا بنویسم ؟

شكایت از كه كنم ؟ بازتاب ناله‌ی خویشم
به خویش شرح دهم هرچه از شما بنویسم ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی
]]>
عبدالجبار کاکایی - غزل 31 2017-08-01T06:51:08+01:00 2017-08-01T06:51:08+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1198 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════این روزها به هرچه گذشتم ، کبود بودهر سایه‌ای که دست تکان داد ، دود بوداین روزها ادامه‌ی نان و پنیر و چایاخبار منفجر شده‌ی صبح زود بودجز مرگ پشت مرگ ، خبرهای تازه نیستمحبوب من ! چقدر جهان بی‌وجود بودما همچنان به سایه‌ای از عشق دلخوشیمعشقی که زخم و زندگی‌اش تار و پود بود  پلکی زدیم و وقت خداحافظی رسیدساعت برای با تو نشستن حسود بوددنیا نخواست ، یا من و تو کم گذاشتیم ؟با من بگو قرار من این‌ها نبود ، بود ؟═══════ * ═══════❖ #عبدالجبار_کاکایی
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
این روزها به هرچه گذشتم ، کبود بود
هر سایه‌ای که دست تکان داد ، دود بود

این روزها ادامه‌ی نان و پنیر و چای
اخبار منفجر شده‌ی صبح زود بود

جز مرگ پشت مرگ ، خبرهای تازه نیست
محبوب من ! چقدر جهان بی‌وجود بود

ما همچنان به سایه‌ای از عشق دلخوشیم
عشقی که زخم و زندگی‌اش تار و پود بود
 
پلکی زدیم و وقت خداحافظی رسید
ساعت برای با تو نشستن حسود بود

دنیا نخواست ، یا من و تو کم گذاشتیم ؟
با من بگو قرار من این‌ها نبود ، بود ؟

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی
]]>
عبدالجبار کاکایی - غزل 30 2017-08-01T06:50:01+01:00 2017-08-01T06:50:01+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1197 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════ما میله‌های یک قفس بی‌پرنده‌ایملب بسته ، رازدار سكوتی گزنده‌ایمروز و شبی به زاویه‌ی عمر برده و سیبی از این درخت به تاراج كنده‌ایمدربانِ بی‌اراده‌ی این هیچ خانه‌هاتابوتِ بی‌تفاوت مرگی زننده‌ایمچون زندگی به جان خود از زهر ، تلخ‌ترچون مرگ در جهان تو برگ برنده‌ایمدر جیب ، مشت بسته‌ی خود را فشرده وبر شانه ، روح خسته‌ی خود را كشنده‌ایمعمریست بی‌اجاره‌ی تابوت مرده‌ایمدیریست بی‌اجازه‌ی تاریخ زنده‌ایم ...═══════ * ═══════❖ #عبدالجبار_کاکایی
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
ما میله‌های یک قفس بی‌پرنده‌ایم
لب بسته ، رازدار سكوتی گزنده‌ایم

روز و شبی به زاویه‌ی عمر برده و
سیبی از این درخت به تاراج كنده‌ایم

دربانِ بی‌اراده‌ی این هیچ خانه‌ها
تابوتِ بی‌تفاوت مرگی زننده‌ایم

چون زندگی به جان خود از زهر ، تلخ‌تر
چون مرگ در جهان تو برگ برنده‌ایم

در جیب ، مشت بسته‌ی خود را فشرده و
بر شانه ، روح خسته‌ی خود را كشنده‌ایم

عمریست بی‌اجاره‌ی تابوت مرده‌ایم
دیریست بی‌اجازه‌ی تاریخ زنده‌ایم ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی
]]>
عبدالجبار کاکایی - غزل 29 2017-07-31T06:01:23+01:00 2017-07-31T06:01:23+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1196 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════خدا یک شب تو را در سینه‌ی من زاد ، باور کنیقینی در گمان پیچید و دستم داد ، باور کنتو مثل هرچه هستی در درون من نمی‌گنجیمرا ویرانه کردی خانه‌ات آباد ! باور کناگرچه بر دلم بارید طوفانِ عظیمِ شکپلی بین دل ما بود از پولاد ، باور کننمی‌فهمم زبان واژه‌های آتشینت رارهایی مثل یک آشوب ، یک فریاد ، باور کنتو از نسل عقیم گریه‌های رفته از یادیکه تنهایی تو را در چشم‌هایم زاد ، باور کن ...═══════ * ═══════❖ #عبدالجبار_کاکایی
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
خدا یک شب تو را در سینه‌ی من زاد ، باور کن
یقینی در گمان پیچید و دستم داد ، باور کن

تو مثل هرچه هستی در درون من نمی‌گنجی
مرا ویرانه کردی خانه‌ات آباد ! باور کن

اگرچه بر دلم بارید طوفانِ عظیمِ شک
پلی بین دل ما بود از پولاد ، باور کن

نمی‌فهمم زبان واژه‌های آتشینت را
رهایی مثل یک آشوب ، یک فریاد ، باور کن

تو از نسل عقیم گریه‌های رفته از یادی
که تنهایی تو را در چشم‌هایم زاد ، باور کن ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی
]]>
عبدالجبار کاکایی - غزل 28 2017-07-31T06:00:29+01:00 2017-07-31T06:00:29+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1195 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════کجا جدا شوم از تو که بعد از آن تو نباشی ؟کسی که داده مرا ازخودم امان ، تو نباشیکجای زندگیم دست می‌دهد که به تلخیگریزم از تو و آغوش مهربان ، تو نباشی ؟کجای گریه بخندم ؟ کجای خنده بگریم ؟که پشت گریه و لبخند ، توامان تو نباشیکدام قصه بسازم که بی تو رنگ نبازد ؟کدام شعر بخوانم که در دهان تو نباشی ؟به رغم عشق من و تو ، سپاه بددلی و شکهزار جهد بکردند در جهان تو نباشیتو را اگرچه نمی‌یابمت ، هنوز برآنمکه در مکان تو نگنجی ، که در زمان تو نباشیهزار چشم تو از هر ک
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
کجا جدا شوم از تو که بعد از آن تو نباشی ؟
کسی که داده مرا ازخودم امان ، تو نباشی

کجای زندگیم دست می‌دهد که به تلخی
گریزم از تو و آغوش مهربان ، تو نباشی ؟

کجای گریه بخندم ؟ کجای خنده بگریم ؟
که پشت گریه و لبخند ، توامان تو نباشی

کدام قصه بسازم که بی تو رنگ نبازد ؟
کدام شعر بخوانم که در دهان تو نباشی ؟

به رغم عشق من و تو ، سپاه بددلی و شک
هزار جهد بکردند در جهان تو نباشی

تو را اگرچه نمی‌یابمت ، هنوز برآنم
که در مکان تو نگنجی ، که در زمان تو نباشی

هزار چشم تو از هر کجاست خیره به سویم
کجا نگاه کنم من که این و آن تو نباشی ؟

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی
]]>
عبدالجبار کاکایی - غزل 27 2017-07-31T05:41:13+01:00 2017-07-31T05:41:13+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1194 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════مرا به قصه‌ی مادربزرگ خواب مکنغرورِ حوصله‌ام را چنین خراب مکنبه جستجوی تو در چشم‌های من غوغاستبیا و بخت دو دریاچه را سراب مکنچرا در آینه تکرار می‌شوی هر شب ؟بس است ! چشم حریص مرا مجاب مکنبه بال‌های تو بستند روزهای مرا ؛کنون که عمر عزیز منی ، شتاب مکندو رودخانه به دریای چشم‌هایت ریختدو رود خسته و سرگشته را جواب مکن !═══════ * ═══════❖ #عبدالجبار_کاکایی
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
مرا به قصه‌ی مادربزرگ خواب مکن
غرورِ حوصله‌ام را چنین خراب مکن

به جستجوی تو در چشم‌های من غوغاست
بیا و بخت دو دریاچه را سراب مکن

چرا در آینه تکرار می‌شوی هر شب ؟
بس است ! چشم حریص مرا مجاب مکن

به بال‌های تو بستند روزهای مرا ؛
کنون که عمر عزیز منی ، شتاب مکن

دو رودخانه به دریای چشم‌هایت ریخت
دو رود خسته و سرگشته را جواب مکن !

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی
]]>
عبدالجبار کاکایی - غزل 26 2017-07-30T08:03:46+01:00 2017-07-30T08:03:46+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1193 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════اگرچه دست و دلی سخت ناتوان دارمتو را نمی‌دهم از دست ، تا توان دارمسری به مستی نیلوفران صحرایی"دلی به روشنی باغ ارغوان دارم"اگرچه مرده‌ای ای عشق ! نعشِ نامت راهنوز هم که هنوز است بر زبان دارمچراغ یاد تو را در کجا بیاویزمکز این کبودِ نفسگیر در امان دارم ؟میان سینه‌ی من آتشی‌ست چون فانوساگرچه خواستم این شعله را نهان دارم ...═══════ * ═══════❖ #عبدالجبار_کاکایی
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
اگرچه دست و دلی سخت ناتوان دارم
تو را نمی‌دهم از دست ، تا توان دارم

سری به مستی نیلوفران صحرایی
"دلی به روشنی باغ ارغوان دارم"

اگرچه مرده‌ای ای عشق ! نعشِ نامت را
هنوز هم که هنوز است بر زبان دارم

چراغ یاد تو را در کجا بیاویزم
کز این کبودِ نفسگیر در امان دارم ؟

میان سینه‌ی من آتشی‌ست چون فانوس
اگرچه خواستم این شعله را نهان دارم ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی
]]>
عبدالجبار کاکایی - غزل 25 2017-07-30T08:02:35+01:00 2017-07-30T08:02:35+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1192 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════من تشنه‌ام ولی ، در کوزه آب نیستحالِ خراب هست ، جانِ خراب نیستچون سایه روز و شب ، در آب و آتشمآرامش جهان ، بی اضطراب نیستجامانده‌ی شما ، وامانده‌ی‌ دل استپاداش زندگیش ، غیر از عذاب نیستپرسیدی و دریغ ، حرفی نداشتمباید سکوت کرد ، وقتی جواب نیستتُنگم شکسته است بر ساحل شماتابِ عذاب من ، بیرون از آب نیست═══════ * ═══════❖ #عبدالجبار_کاکایی
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
من تشنه‌ام ولی ، در کوزه آب نیست
حالِ خراب هست ، جانِ خراب نیست

چون سایه روز و شب ، در آب و آتشم
آرامش جهان ، بی اضطراب نیست

جامانده‌ی شما ، وامانده‌ی‌ دل است
پاداش زندگیش ، غیر از عذاب نیست

پرسیدی و دریغ ، حرفی نداشتم
باید سکوت کرد ، وقتی جواب نیست

تُنگم شکسته است بر ساحل شما
تابِ عذاب من ، بیرون از آب نیست

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی
]]>
عبدالجبار کاکایی - غزل 24 2017-07-30T08:01:18+01:00 2017-07-30T08:01:18+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1191 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════ساده از دست ندادم دل پر مشغله راتا تو خندیدی و مجبور شدم مساله را ... !من "برادر" شده بودم ، وَ "برادر" بایدوقت دیدار ، رعایت بکند  "فاصله" رادهه‌ی شصتیِ دیوانه‌ی یکبار عاشقخواست تا خرج کند این کوپن باطله راعشق ! آن هم وسط نفرت و باروت و تفنگدانه انداخت و از شرم ندیدم تله راو تو خندیدی و از خاطره‌ها جا ماندمبا تو برگشتم و مجبور شدم قافله را ... !عشق گاهی سبب گم شدن خاطره‌هاستخواستم باز کنم با تو سرِ این گِله را ...═══════ * ═══════❖ #عبدالجبار_کاک
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
ساده از دست ندادم دل پر مشغله را
تا تو خندیدی و مجبور شدم مساله را ... !

من "برادر" شده بودم ، وَ "برادر" باید
وقت دیدار ، رعایت بکند  "فاصله" را

دهه‌ی شصتیِ دیوانه‌ی یکبار عاشق
خواست تا خرج کند این کوپن باطله را

عشق ! آن هم وسط نفرت و باروت و تفنگ
دانه انداخت و از شرم ندیدم تله را

و تو خندیدی و از خاطره‌ها جا ماندم
با تو برگشتم و مجبور شدم قافله را ... !

عشق گاهی سبب گم شدن خاطره‌هاست
خواستم باز کنم با تو سرِ این گِله را ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی
]]>
عبدالجبار کاکایی - غزل 23 2017-07-27T05:25:55+01:00 2017-07-27T05:25:55+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1190 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════رها شدیم رها مثل روح بی‌جسدینه با توایم و نه بی تو ، چه روزگار بدیرها شدیم در آیینه‌های تو در توچه ازدحام عجیبی ، چه شهر بی‌عددیرها شدیم در این کوچه‌های سر گرداننه آستانه‌ی عشقی ، نه خانه‌ی خِردیمرا به حاشیه ی سرد زندگی آوردامیدِ رو به زوالی ، دلیل نابلدیستاره‌ای شدم و در خودم درخشیدمولی چه سود ؟ که چشمی نمی‌کند رصدیمگر به سایه‌ی نام تو رو کنم پس از اینکه در پناه تو امن است یا علی مددی ...═══════ * ═══════❖ #عبدالجبار_کاکایی
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
رها شدیم رها مثل روح بی‌جسدی
نه با توایم و نه بی تو ، چه روزگار بدی

رها شدیم در آیینه‌های تو در تو
چه ازدحام عجیبی ، چه شهر بی‌عددی

رها شدیم در این کوچه‌های سر گردان
نه آستانه‌ی عشقی ، نه خانه‌ی خِردی

مرا به حاشیه ی سرد زندگی آورد
امیدِ رو به زوالی ، دلیل نابلدی

ستاره‌ای شدم و در خودم درخشیدم
ولی چه سود ؟ که چشمی نمی‌کند رصدی

مگر به سایه‌ی نام تو رو کنم پس از این
که در پناه تو امن است یا علی مددی ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی
]]>