شعرانه ------------------------------------------- ای مرغ سحر ! عشق ز پروانه بیاموز کان سوخته را جان شد و آواز نیامد ✽ ✽ ✽ این مدعیان در طلبش بی‌خبرانند کان را که خبر شد ، خبری باز نیامد ------------------------------------------- tag:http://best--poems.mihanblog.com 2017-05-29T16:42:44+01:00 mihanblog.com عبدالجبار کاکایی - غزل 17 2017-05-26T02:18:19+01:00 2017-05-26T02:18:19+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1184 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════مردی از آیینه آمد ، روزهایی سر رسیدسال‌های با جنون پیوسته‌ای از در رسیدچشم ، در کار صراحت بود تا توفان نشستدست ، سرگرم رفاقت بود تا خنجر رسیدواژگون شد یاس ، بغض تلخ گلدان‌ها شکستشعله‌ور شد خنده ، بوی تند خاکستر رسیدتا چه شب‌هایی به باران‌های بی‌حاصل گذشتتا چه آسیبی به وجدان‌های نام‌آور رسیدباز هم از قاب ، از دیوار های روبروعطر دلتنگ صدای گریه‌ای پرپر رسید ...═══════ * ═══════❖ #عبدالجبار_کاکایی
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
مردی از آیینه آمد ، روزهایی سر رسید
سال‌های با جنون پیوسته‌ای از در رسید

چشم ، در کار صراحت بود تا توفان نشست
دست ، سرگرم رفاقت بود تا خنجر رسید

واژگون شد یاس ، بغض تلخ گلدان‌ها شکست
شعله‌ور شد خنده ، بوی تند خاکستر رسید

تا چه شب‌هایی به باران‌های بی‌حاصل گذشت
تا چه آسیبی به وجدان‌های نام‌آور رسید

باز هم از قاب ، از دیوار های روبرو
عطر دلتنگ صدای گریه‌ای پرپر رسید ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی
]]>
عبدالجبار کاکایی - غزل 16 2017-05-26T02:16:57+01:00 2017-05-26T02:16:57+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1183 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════كج شد به سمت قبله‌ی تزویر ، راهتانپیچید باد شعبده‌ای در كلاهتانتا روز تلخ حادثه ، رازی‌ست سر به مُهرپیشانی كبودِ عبادت ، پناهتان !سوداگرانِ مسجد و محراب ! ای عجبسنگین‌تر است از همه بار گناهتانای سرخوشانِ خنده‌فروشِ نقاب‌دار !زود است تا به "سرفه" رسد "قاه قاه"تانكابوستان كسادی بازار مشتری‌ستبسیار یوسف‌اند گرفتار چاهتان ای در لباس خلق ، نهان غیرت و شرفچون سوزنی نهفته در انبار كاهتان ...═══════ * ═══════❖ #عبدالجبار_کاکایی
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
كج شد به سمت قبله‌ی تزویر ، راهتان
پیچید باد شعبده‌ای در كلاهتان

تا روز تلخ حادثه ، رازی‌ست سر به مُهر
پیشانی كبودِ عبادت ، پناهتان !

سوداگرانِ مسجد و محراب ! ای عجب
سنگین‌تر است از همه بار گناهتان

ای سرخوشانِ خنده‌فروشِ نقاب‌دار !
زود است تا به "سرفه" رسد "قاه قاه"تان

كابوستان كسادی بازار مشتری‌ست
بسیار یوسف‌اند گرفتار چاهتان

 ای در لباس خلق ، نهان غیرت و شرف
چون سوزنی نهفته در انبار كاهتان ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی
]]>
عبدالجبار کاکایی - غزل 15 2017-05-26T02:01:19+01:00 2017-05-26T02:01:19+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1182 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════با عشق درآمیخت نفس‌های نهانمدندان زده شد سیب پلاسیده‌ی جانمچون پنجره ، چشمی به تماشای جهان شداین کالبدِ منجمدِ بی‌هیجانمچشمانِ تماشازده‌ام تاول خون بستاز هِیْمنه‌ی عشق فروریخت زبانمخون صاعقه زد ؛ ساقه‌ی چشمان مرا سوختافتاد سپیدارِ نگاهِ نگرانمشد صورت من زردتر از بیشه‌ی خورشیدبیدار شد از خواب گران روح جوانم ...═══════ * ═══════❖ #عبدالجبار_کاکایی
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
با عشق درآمیخت نفس‌های نهانم
دندان زده شد سیب پلاسیده‌ی جانم

چون پنجره ، چشمی به تماشای جهان شد
این کالبدِ منجمدِ بی‌هیجانم

چشمانِ تماشازده‌ام تاول خون بست
از هِیْمنه‌ی عشق فروریخت زبانم

خون صاعقه زد ؛ ساقه‌ی چشمان مرا سوخت
افتاد سپیدارِ نگاهِ نگرانم

شد صورت من زردتر از بیشه‌ی خورشید
بیدار شد از خواب گران روح جوانم ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی
]]>
عبدالجبار کاکایی - غزل 14 2017-05-14T05:01:53+01:00 2017-05-14T05:01:53+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1181 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════تاوان همین یک دو نفس بود ، غم مایک شوخی بد بود وجود و عدم ماما ناز غزالان تو بودیم و نهان شددر گرد و غبار تک و تاز تو ، رَم ماقانع به نگاهیم ز محرومی دیداراز دولت تو بس كه زیاد است كمِ ماویرانگریَم ضبطِ نفَس بود و دگر هیچخو كرده به تنهایی و عزلت ، ستم ماجز یک دو قدم نیست تكاپوی نگاهماز بس گره افتاد به ابروی خم ما ...═══════ * ═══════❖ #عبدالجبار_کاکایی
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
تاوان همین یک دو نفس بود ، غم ما
یک شوخی بد بود وجود و عدم ما

ما ناز غزالان تو بودیم و نهان شد
در گرد و غبار تک و تاز تو ، رَم ما

قانع به نگاهیم ز محرومی دیدار
از دولت تو بس كه زیاد است كمِ ما

ویرانگریَم ضبطِ نفَس بود و دگر هیچ
خو كرده به تنهایی و عزلت ، ستم ما

جز یک دو قدم نیست تكاپوی نگاهم
از بس گره افتاد به ابروی خم ما ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی
]]>
عبدالجبار کاکایی - غزل 13 2017-05-14T05:00:00+01:00 2017-05-14T05:00:00+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1180 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════در خویش فرورفته‌ام از سایه‌ی چاقوچون گربه‌ی وحشت‌زده خاموشم و ترسوتاراج خزان بود و خران بود در این باغچون میوه‌ی آفت‌زده بی‌رنگم و بی‌بومن آجر افتاده‌ی ده قرن سکوتمتو روزن وامانده‌ی ده قرن هیاهودلتنگ‌ترم از گرهِ بسته‌ی قالیتاریک‌ترم از شب بی‌روزنِ پَستوتو حاکم این شهری و من رند و زمین ، گردپیش از تو ثناگویم و بعد از تو ثناگو ...═══════ * ═══════❖ #عبدالجبار_کاکایی
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
در خویش فرورفته‌ام از سایه‌ی چاقو
چون گربه‌ی وحشت‌زده خاموشم و ترسو

تاراج خزان بود و خران بود در این باغ
چون میوه‌ی آفت‌زده بی‌رنگم و بی‌بو

من آجر افتاده‌ی ده قرن سکوتم
تو روزن وامانده‌ی ده قرن هیاهو

دلتنگ‌ترم از گرهِ بسته‌ی قالی
تاریک‌ترم از شب بی‌روزنِ پَستو

تو حاکم این شهری و من رند و زمین ، گرد
پیش از تو ثناگویم و بعد از تو ثناگو ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی
]]>
عبدالجبار کاکایی - غزل 12 2017-05-14T04:48:10+01:00 2017-05-14T04:48:10+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1179 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════من با توام ، نه من ؛ که تمام سکوت‌هابی‌اعتنا به خط کشی عنکبوت‌هامی‌بینم این که طالع خورشید می‌دمدبر صحنه‌ی تلاطم کف‌ها و سوت‌هامی‌بینم ازدحام شگفتِ کبوتراناز بین دست‌های بلند قنوت‌هامی‌بینم این که خاطره و خنده می‌شود این های و هوی هرزه‌ی باد و بَروت‌هاشیرین من ! به تلخی از این قصه یاد کنروزی که خاک پر شود از طعم توت‌ها ...═══════ * ═══════❖ #عبدالجبار_کاکایی
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
من با توام ، نه من ؛ که تمام سکوت‌ها
بی‌اعتنا به خط کشی عنکبوت‌ها

می‌بینم این که طالع خورشید می‌دمد
بر صحنه‌ی تلاطم کف‌ها و سوت‌ها

می‌بینم ازدحام شگفتِ کبوتران
از بین دست‌های بلند قنوت‌ها

می‌بینم این که خاطره و خنده می‌شود
 این های و هوی هرزه‌ی باد و بَروت‌ها

شیرین من ! به تلخی از این قصه یاد کن
روزی که خاک پر شود از طعم توت‌ها ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی
]]>
عبدالجبار کاکایی - غزل 11 2017-05-01T00:25:57+01:00 2017-05-01T00:25:57+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1178 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════پرسیدی و شرحی به جز حال خرابم نیستبیدارم و خاموش ، غیر از این جوابم نیستزهری به غایت تلخ در رگ ، جای خون دارمدر خویش می‌پیچم ؛ گریز از پیچ و تابم نیستفانوس سرگردان این شهرم ولی افسوسجانم برآمد از دهان و آفتابم نیستتا شب هراسانم ، غرورم هست و شورم نهتا صبح بیدارم ، خیالم هست و خوابم نیستدر پای خود می‌ریزم و خاموش می‌سوزمپروای این اندوه ، بیرون از حسابم نیستآنقدر نومیدم كه وقت تشنگی ، حتیذوق توهم بین دریا و سرابم نیستپنداشتی دریای آرامم ولی از ترسروحم تر
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
پرسیدی و شرحی به جز حال خرابم نیست
بیدارم و خاموش ، غیر از این جوابم نیست

زهری به غایت تلخ در رگ ، جای خون دارم
در خویش می‌پیچم ؛ گریز از پیچ و تابم نیست

فانوس سرگردان این شهرم ولی افسوس
جانم برآمد از دهان و آفتابم نیست

تا شب هراسانم ، غرورم هست و شورم نه
تا صبح بیدارم ، خیالم هست و خوابم نیست

در پای خود می‌ریزم و خاموش می‌سوزم
پروای این اندوه ، بیرون از حسابم نیست

آنقدر نومیدم كه وقت تشنگی ، حتی
ذوق توهم بین دریا و سرابم نیست

پنداشتی دریای آرامم ولی از ترس
روحم ترک برداشت و دیدی حبابم نیست

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی
]]>
عبدالجبار کاکایی - غزل 10 2017-05-01T00:24:36+01:00 2017-05-01T00:24:36+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1177 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════در خویش می‌سازم تو را ، در خویش ویران می‌کنممی‌ترسم از حرفی که باید گفت و پنهان می‌کنمجانی به تلخی می‌کَنم ، جسمی به سختی می‌کشمروزی به آخر می‌برم ، خوابی پریشان می‌کنمدر تار و پود عقل و جان ، آب است و آتش ، توامانیک روز عاقل می‌شوم ، یک روز طغیان می‌کنمیا جان کافر کیش را تا مرز مردن می‌برمیا عقل دور اندیش را تسلیم شیطان می‌کنمدیوار رویاروی من از جنس خاک و سنگ نیستیک عمر زندان توام ، یک عمر کتمان می‌کنماز عشق ، از آیینِ تو ، از جهلِ تو ، از دینِ توانگش
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
در خویش می‌سازم تو را ، در خویش ویران می‌کنم
می‌ترسم از حرفی که باید گفت و پنهان می‌کنم

جانی به تلخی می‌کَنم ، جسمی به سختی می‌کشم
روزی به آخر می‌برم ، خوابی پریشان می‌کنم

در تار و پود عقل و جان ، آب است و آتش ، توامان
یک روز عاقل می‌شوم ، یک روز طغیان می‌کنم

یا جان کافر کیش را تا مرز مردن می‌برم
یا عقل دور اندیش را تسلیم شیطان می‌کنم

دیوار رویاروی من از جنس خاک و سنگ نیست
یک عمر زندان توام ، یک عمر کتمان می‌کنم

از عشق ، از آیینِ تو ، از جهلِ تو ، از دینِ تو
انگشتری دارم که دیوان را سلیمان می‌کنم

یا تو مسلمان نیستی ، یا من مسلمان نیستم
می‌ترسم از حرفی که باید گفت و پنهان می‌کنم

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی
]]>
عبدالجبار کاکایی - غزل 9 2017-05-01T00:10:44+01:00 2017-05-01T00:10:44+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1176 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════ما را رها نكرد خدایی كه آفریددر كار ما كرشمه‌ی صبری دوباره دیدصبری که ذره ذره به تاراج خشم رفتابری که قطره قطره شد از چشم‌ها چکیدای دست‌های تا به دهان نارسیده ! منعمری کشیده‌ام  غم نان را ... چگونه‌اید ؟راهی به ده نبرد سکوت از پی سکوتدردی دوا نکرد شهید از پی شهیدپیداست اخم پنجره از پرده‌های كورپیداست بغض خانه‌ام از روزن كلیددنیا دروغ بود که  بسیار پیش از اینتاریخ سالخورده‌ام از قصه‌ها شنیدطعم خیال داشت که در ذهن ما نشسترنگ بهشت بود  که ا
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
ما را رها نكرد خدایی كه آفرید
در كار ما كرشمه‌ی صبری دوباره دید

صبری که ذره ذره به تاراج خشم رفت
ابری که قطره قطره شد از چشم‌ها چکید

ای دست‌های تا به دهان نارسیده ! من
عمری کشیده‌ام  غم نان را ... چگونه‌اید ؟

راهی به ده نبرد سکوت از پی سکوت
دردی دوا نکرد شهید از پی شهید

پیداست اخم پنجره از پرده‌های كور
پیداست بغض خانه‌ام از روزن كلید

دنیا دروغ بود که  بسیار پیش از این
تاریخ سالخورده‌ام از قصه‌ها شنید

طعم خیال داشت که در ذهن ما نشست
رنگ بهشت بود  که از خواب ما پرید ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی
]]>
عبدالجبار کاکایی - غزل 8 2017-04-22T00:06:11+01:00 2017-04-22T00:06:11+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1175 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════شوری که در جهان من افتاد ، این نبودنامی که بر زبان من افتاد ، این نبودآن راز سر به مُهر که سی سال پیش از اینچون آتشی به جان من افتاد ، این نبودپیغمبری که با نفحاتِ شبانی‌اشیک شب از آسمان من افتاد ، این نبودآن شعله‌های سرکش آتش که با وقاردر پای دودمان من افتاد ، این نبودآن کشتی نجات که در باد هولناکاز موج بی‌امان من افتاد ، این نبوددستی که از تلاطم دریا مرا گرفتوقتی که بادبان من افتاد ، این نبودقولی که بر زبان تو لغزید ، آن نشدشعری که در دهان من افتاد ،
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
شوری که در جهان من افتاد ، این نبود
نامی که بر زبان من افتاد ، این نبود

آن راز سر به مُهر که سی سال پیش از این
چون آتشی به جان من افتاد ، این نبود

پیغمبری که با نفحاتِ شبانی‌اش
یک شب از آسمان من افتاد ، این نبود

آن شعله‌های سرکش آتش که با وقار
در پای دودمان من افتاد ، این نبود

آن کشتی نجات که در باد هولناک
از موج بی‌امان من افتاد ، این نبود

دستی که از تلاطم دریا مرا گرفت
وقتی که بادبان من افتاد ، این نبود

قولی که بر زبان تو لغزید ، آن نشد
شعری که در دهان من افتاد ، این نبود ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی
]]>
عبدالجبار کاکایی - غزل 7 2017-04-22T00:04:50+01:00 2017-04-22T00:04:50+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1174 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════گذشتم از هوایی ، بریدم از جهانیبه تو رسیدم از تو ، به مرز مهربانیکجا بدون اسمت ، غریبگی نکردمکجا پناه من شد ، از این همه نشانی ؟فلات آفتابی ، در این هوای ابریبهشت عاشقانی ، در این جهان فانیتو کوه و دشت و صحرا ، تو آفتاب و دریاتو جویبار و باران ، تو باغ زندگانیتو ای بهشتم ایران ! چو آفتاب و بارانبه خنده می‌نشینی ، به گریه می‌نشانیتو می‌درخشی از دل ، چو ماه - ماه کامل -به میل دوستانی ، به رغم دشمنانیوطن ! پناه ما باش ، در این غبار مسمومدر این هوا که از ن
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
گذشتم از هوایی ، بریدم از جهانی
به تو رسیدم از تو ، به مرز مهربانی

کجا بدون اسمت ، غریبگی نکردم
کجا پناه من شد ، از این همه نشانی ؟

فلات آفتابی ، در این هوای ابری
بهشت عاشقانی ، در این جهان فانی

تو کوه و دشت و صحرا ، تو آفتاب و دریا
تو جویبار و باران ، تو باغ زندگانی

تو ای بهشتم ایران ! چو آفتاب و باران
به خنده می‌نشینی ، به گریه می‌نشانی

تو می‌درخشی از دل ، چو ماه - ماه کامل -
به میل دوستانی ، به رغم دشمنانی

وطن ! پناه ما باش ، در این غبار مسموم
در این هوا که از نو ، گرفته‌ایم جانی

مگر زبان آتش ، نشیند از دعایی
مگر دعای خیری برآید از دهانی ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی
]]>
عبدالجبار کاکایی - غزل 6 2017-04-21T23:52:57+01:00 2017-04-21T23:52:57+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1173 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════کم‌کم شکسته شد جبروتِ صدای توطاووس پُرافاده‌ی مغرور ! وایِ توتو بی‌پناه عالم و این کودکان خواببر شانه بسته‌اند طلسم دعای تومن از کدام سو به تو نزدیک‌تر شوم ؟افتادم از نفس ، نرسیدم به پای تونفرت به عشق و عشق به نفرت شبیه شدتلخ است ماجرای من و ماجرای تواین عشق ، جز حکایت داد و ستد نبودمُردی برای من که بمیرم برای تو ...═══════ * ═══════❖ #عبدالجبار_کاکایی
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
کم‌کم شکسته شد جبروتِ صدای تو
طاووس پُرافاده‌ی مغرور ! وایِ تو

تو بی‌پناه عالم و این کودکان خواب
بر شانه بسته‌اند طلسم دعای تو

من از کدام سو به تو نزدیک‌تر شوم ؟
افتادم از نفس ، نرسیدم به پای تو

نفرت به عشق و عشق به نفرت شبیه شد
تلخ است ماجرای من و ماجرای تو

این عشق ، جز حکایت داد و ستد نبود
مُردی برای من که بمیرم برای تو ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی
]]>
عبدالجبار کاکایی - غزل 5 2017-04-17T00:19:50+01:00 2017-04-17T00:19:50+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1172 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════به شوق خلوتی دگر که روبراه کرده‌ای ،تمام هستی مرا شکنجه‌گاه کرده‌ایمحله‌مان به یُمن رفتن تو روسپید شدلباس اهل خانه را ولی سیاه کرده‌ایچه روزها که از غمت به شِکوه لب گشوده‌اموَ ناامید گفته‌ام که اشتباه کرده‌ایچه بارها که گفته‌ام به قاب عکس کهنه‌اتدل مرا شکسته‌ای ؛ ببین ! گناه کرده‌ایولی تو باز بی‌صدا ، درون قاب عکس خودفقط سکوت کرده‌ای ، فقط نگاه کرده‌ای ...═══════ * ═══════❖ #عبدالجبار_کاکایی
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
به شوق خلوتی دگر که روبراه کرده‌ای ،
تمام هستی مرا شکنجه‌گاه کرده‌ای

محله‌مان به یُمن رفتن تو روسپید شد
لباس اهل خانه را ولی سیاه کرده‌ای

چه روزها که از غمت به شِکوه لب گشوده‌ام
وَ ناامید گفته‌ام که اشتباه کرده‌ای

چه بارها که گفته‌ام به قاب عکس کهنه‌ات
دل مرا شکسته‌ای ؛ ببین ! گناه کرده‌ای

ولی تو باز بی‌صدا ، درون قاب عکس خود
فقط سکوت کرده‌ای ، فقط نگاه کرده‌ای ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی
]]>
عبدالجبار کاکایی - غزل 4 2017-04-17T00:18:19+01:00 2017-04-17T00:18:19+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1171 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════من جز شما ، گلایه به صحنِ کجا بَرَم ؟راز غریب را به کدام آشنا برم ؟ای جان و دل به گنبد و گلدسته‌ات مقیم !جان را کجا گذارم و دل را کجا برم ؟از تابِ جَعد و نافه‌ی آهو ، صبا چه بُرد ؟من آمدم که بویی از آن ماجرا برمچشم امید دارم از این جسم ناتوانجان را به آستانه‌ی دارالشّفا برمدل را به بحر تو بسپارم حباب‌وارمس را به آتش تو بسوزم ، طلا برمحاجت نگیرم از تو ، به جایی نمی‌رومای گنج درد ! آمدم از تو دوا برمای دل ! مقیم صحن "رضا" باش و صبر کننگذار از تو شِکوه به
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
من جز شما ، گلایه به صحنِ کجا بَرَم ؟
راز غریب را به کدام آشنا برم ؟

ای جان و دل به گنبد و گلدسته‌ات مقیم !
جان را کجا گذارم و دل را کجا برم ؟

از تابِ جَعد و نافه‌ی آهو ، صبا چه بُرد ؟
من آمدم که بویی از آن ماجرا برم

چشم امید دارم از این جسم ناتوان
جان را به آستانه‌ی دارالشّفا برم

دل را به بحر تو بسپارم حباب‌وار
مس را به آتش تو بسوزم ، طلا برم

حاجت نگیرم از تو ، به جایی نمی‌روم
ای گنج درد ! آمدم از تو دوا برم

ای دل ! مقیم صحن "رضا" باش و صبر کن
نگذار از تو شِکوه به پیش خدا برم ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی
]]>
عبدالجبار کاکایی - غزل 3 2017-04-17T00:08:31+01:00 2017-04-17T00:08:31+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1170 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════حاجت به اشارات و زبان نیست ، مترسک !پیداست که در جسم تو جان نیست ، مترسک !با باد به رقص آمده پیراهنت امادر عمق وجودت هیجان نیست ، مترسک !شب پای زمینی و زمین سفره‌ی خالی‌ستاین بی‌هنری ، نام و نشان نیست مترسک !تا صبح در این مزرعه تاراج ملخ بودچشمان تو حتی نگران نیست ، مترسک !پیش از تو و بعد از تو زمان سطر بلندی‌ستپایان تو پایان جهان نیست ، مترسک !این مزرعه آلوده‌ی کفتار و کلاغ استبیدار شو از خواب زمان نیست مترسک ...═══════ * ═══════❖ #عبدالجبار_کاکایی
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
حاجت به اشارات و زبان نیست ، مترسک !
پیداست که در جسم تو جان نیست ، مترسک !

با باد به رقص آمده پیراهنت اما
در عمق وجودت هیجان نیست ، مترسک !

شب پای زمینی و زمین سفره‌ی خالی‌ست
این بی‌هنری ، نام و نشان نیست مترسک !

تا صبح در این مزرعه تاراج ملخ بود
چشمان تو حتی نگران نیست ، مترسک !

پیش از تو و بعد از تو زمان سطر بلندی‌ست
پایان تو پایان جهان نیست ، مترسک !

این مزرعه آلوده‌ی کفتار و کلاغ است
بیدار شو از خواب زمان نیست مترسک ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی
]]>
عبدالجبار کاکایی - غزل 2 2017-04-11T03:51:07+01:00 2017-04-11T03:51:07+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1169 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════بسیار شدی ؛ نام تو بسیار نوشتندبسیار تو را بر در و دیوار نوشتندمنظومه‌ی خونخواهی فریاد تو را خلق ،بسیار سرودند و به تکرار نوشتندخورشید شدی ؛ شکل تو را نور کشیدندتاریک شدی ؛ نام تو را تار نوشتنداز داغ اسیران تو صدبار سرودنداز مشق شهیدان تو صدبار نوشتندای آینه ! آن روز شکستی و پس از آن ،بسیار شدی ؛ نام تو بسیار نوشتند ...═══════ * ═══════❖ #عبدالجبار_کاکایی
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
بسیار شدی ؛ نام تو بسیار نوشتند
بسیار تو را بر در و دیوار نوشتند

منظومه‌ی خونخواهی فریاد تو را خلق ،
بسیار سرودند و به تکرار نوشتند

خورشید شدی ؛ شکل تو را نور کشیدند
تاریک شدی ؛ نام تو را تار نوشتند

از داغ اسیران تو صدبار سرودند
از مشق شهیدان تو صدبار نوشتند

ای آینه ! آن روز شکستی و پس از آن ،
بسیار شدی ؛ نام تو بسیار نوشتند ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی
]]>
عبدالجبار کاکایی - غزل 1 2017-04-11T03:47:19+01:00 2017-04-11T03:47:19+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1168 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════مثل عشقی که به داد دل تنها نرسدترسم این است که این رود به دریا نرسداین که آویخته از دامنه‌ی کوه به دشتمی‌خرامد همه‌جا غلت‌زنان تا ... نرسدترسم این است که با خاک بیامیزد و سنگاز زمین کام بگیرد ... به من اما نرسدپشت هر سنگ ، درنگی ، پسِ هر خار ، خسیحتم دارم که به هم‌صحبتی ما نرسدماه ، مایوس شد و موج به دریا برگشتبی‌سبب نیست که حتی به تماشا نرسدمن به هر صخره از این فاصله می‌کوبم سرترسم این است که این رود به دریا نرسد ...═══════ * ═══════❖ #عبدالجبار_کاکای
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
مثل عشقی که به داد دل تنها نرسد
ترسم این است که این رود به دریا نرسد

این که آویخته از دامنه‌ی کوه به دشت
می‌خرامد همه‌جا غلت‌زنان تا ... نرسد

ترسم این است که با خاک بیامیزد و سنگ
از زمین کام بگیرد ... به من اما نرسد

پشت هر سنگ ، درنگی ، پسِ هر خار ، خسی
حتم دارم که به هم‌صحبتی ما نرسد

ماه ، مایوس شد و موج به دریا برگشت
بی‌سبب نیست که حتی به تماشا نرسد

من به هر صخره از این فاصله می‌کوبم سر
ترسم این است که این رود به دریا نرسد ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی
]]>
مسعود سعد سلمان - شعروگرافی 2017-04-11T03:43:53+01:00 2017-04-11T03:43:53+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1167 نارام ════════════════قبله‌ست به دوستی ندای تو مراجان است به راستی هوای تو مراامروز چو کس نیست به جای تو مرادر جمله چه بهتر از رضای تو مرا ؟═══════ * ═══════❖ #مسعود_سعد_سلمان

════════════════
قبله‌ست به دوستی ندای تو مرا
جان است به راستی هوای تو مرا

امروز چو کس نیست به جای تو مرا
در جمله چه بهتر از رضای تو مرا ؟

═══════ * ═══════
❖ #مسعود_سعد_سلمان ]]>
مسعود سعد سلمان - قطعه 4 2017-04-03T00:30:08+01:00 2017-04-03T00:30:08+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1166 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════ای جوانی ! تو را کجا جویم ؟با که گویم غم تو گر گویم ؟یاسمین تو تا سمن گشته‌ستسمن و یاسمین نمی‌بویمنزد خوبان سیاه‌روی شومتا ز پیری سپید شد مویمموی و رویم سپید گشت و سیاهروی شد موی و موی شد رویمنشود پاک ، رنگ هر دو همیگرچه هر دو به خون همی شویم ...═══════ * ═══════❖ #مسعود_سعد_سلمان
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
ای جوانی ! تو را کجا جویم ؟
با که گویم غم تو گر گویم ؟

یاسمین تو تا سمن گشته‌ست
سمن و یاسمین نمی‌بویم

نزد خوبان سیاه‌روی شوم
تا ز پیری سپید شد مویم

موی و رویم سپید گشت و سیاه
روی شد موی و موی شد رویم

نشود پاک ، رنگ هر دو همی
گرچه هر دو به خون همی شویم ...

═══════ * ═══════
❖ #مسعود_سعد_سلمان
]]>
مسعود سعد سلمان - قطعه 3 2017-04-03T00:28:33+01:00 2017-04-03T00:28:33+01:00 tag:http://best--poems.mihanblog.com/post/1165 نارام -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------════════════════نرسد دست من به چرخ بلندورنه بگشادمیَش بند از بندقسمتی کرد سخت ناهمواربیش و کم در میان خلق افکنداین نیابد همی به رنج پلاسوآن نپوشد همی ز ناز پرندآنکه بسیار یافت ، ناخشنودوآنکه اندک ربود ،‌ ناخرسندخیز مسعود سعد ! رنجه مباشهرچه یزدان دهد بر او بپسندگر جفا بینی از فلک مگَرْیور وفا یابی از زمانه مخندکاین زمانه نشد کسی را دوستدهر کس را نگشت خویشاوند═══════ * ═══════❖ #مسعود_سعد_سلمان
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
نرسد دست من به چرخ بلند
ورنه بگشادمیَش بند از بند

قسمتی کرد سخت ناهموار
بیش و کم در میان خلق افکند

این نیابد همی به رنج پلاس
وآن نپوشد همی ز ناز پرند

آنکه بسیار یافت ، ناخشنود
وآنکه اندک ربود ،‌ ناخرسند

خیز مسعود سعد ! رنجه مباش
هرچه یزدان دهد بر او بپسند

گر جفا بینی از فلک مگَرْی
ور وفا یابی از زمانه مخند

کاین زمانه نشد کسی را دوست
دهر کس را نگشت خویشاوند

═══════ * ═══════
❖ #مسعود_سعد_سلمان
]]>