ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



اصغر عظیمی‌ مهر - عکس‌نوشته‌ها 1
چاپ این صفحه





من کی‌ام ؟! خودکارِ دست شاعر دیوانه‌ای !
تازه وقتی صبح شد ، خودکار خوابش می‌برد !

#اصغر_عظیمی_مهر


مورخ : پنجشنبه 1394/12/27 + 12:57 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

اصغر عظیمی‌ مهر - بندی برگزیده از اشعار سپید
چاپ این صفحه


"برف"
یعنی اولین رنگی که به دنیا آمد ، سفید بود

"پلک"
یعنی خواب‌ها لباس نمی‌پوشند

"باد"
وسوسه‌ی رفتن است

بار اولی که دیدمت ، شاعر نبودم !

... بهشتِ بدون تو
دوزخِ بی‌گناهان است
و برف ، پلکِ باد
-آخرین رنگی که از دنیا می‌رود-

این زمستان مرا به کجا می‌برد ...؟!

---

تو که نباشی ،
چاره‌ای ندارم
باید بسوزانمشان !

این شعرها ،
تمام رازهای مرا می‌دانند !

---

من مدیریت زمان را آموخته‌ام ؛

بهترین لحظه برای فکر کردن به تو
ابتدای صبح
تا انتهای شب است !



#اصغر_عظیمی_مهر

مورخ : شنبه 1394/12/1 + 10:36 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

اصغر عظیمی‌ مهر - دوبیتی‌ها 3
چاپ این صفحه


یک‌بار فقط از این مسیر آمده‌ام
آرام و نجیب و سربه‌زیر آمده‌ام

ای عشق ! ببین چه بر سرم آوردی ؟!
امشب به سراغ فال‌گیر آمده‌ام !

---

خورشید به دل چه داشت جز کینه‌ی برف ؟
جز آب شدن چه بود پیشینه‌ی برف ؟

برگرد که ردپای تنهایی توست
داغی که نشسته است بر سینه‌ی برف

---

عشق تو گرفته است جریان در من
انگار گرفته مرده‌ای جان در من

آرامش کوچه‌های برفی با توست
موسیقی سر به زیر باران در من

---

بعد از چه‌قَدَر صبر رسیدیم به هم
در جنگلی از ابر رسیدیم به هم

بعد از پل کهنه‌ای خروشان در مه
در خلوت یک قبر رسیدیم به هم !

---
در عشق تو ، فکر چاره کردن غلط است
تا هست زبان ، اشاره کردن غلط است

من راه و رسوم عشق را می‌دانم
در عاشقی ، استخاره کردن غلط است



#اصغر_عظیمی_مهر

مورخ : شنبه 1394/12/1 + 10:30 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

اصغر عظیمی‌ مهر - دوبیتی‌ها 2
چاپ این صفحه


سفر یعنی مسافر باش در خود
به غیبت نیز حاضر باش در خود

شهود محض یعنی اینکه عمری
بدون واژه ، شاعر باش در خود

---

ایمای تو بر صدا تقدم دارد
نفرین تو بر دعا تقدم دارد

هرکس که نمانده با تو روراست‌تر است !
پس آدم بی‌وفا تقدم دارد !

---

گفتند بمان ! بهار خواهد آمد
روزی به سر انتظار خواهد آمد

گفتند که هر شکست ، یک تجربه است
این تجربه کِی به کار خواهد آمد ؟!

---

من ، آن گل سرخی که لگد شد ، بودم
آن خوب که در چشم تو بد شد ، بودم

من دلهره‌ی کفش گل‌ آلودی که
از راهرویی تمیز رد شد ، بودم !

---
یک روز به ناگاه کسی می‌آید
از قافله‌ی ماه ، کسی می‌آید

در سینه‌کش تپه مسیری پیداست
یعنی که از این راه کسی می‌آید



#اصغر_عظیمی_مهر

مورخ : شنبه 1394/12/1 + 10:20 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

اصغر عظیمی‌ مهر - دوبیتی‌ها 1
چاپ این صفحه


هر رابطه‌ای رمز دوامش -عشق- است
حسی به تو دارم که تمامش -عشق- است

با این‌همه از صمیم دل می‌گویم
لعنت به تو و هرچه که نامش -عشق- است !

---

عمریست که عاشقم ، عوض هم نشدم
با عشق موافقم ، عوض هم نشدم

تردید نکن ! اگر پشیمان شده‌ای
من آدم سابقم ، عوض هم نشدم

---

جامی تهی‌ام که باده‌ای نیست مرا
شهری دورم که جاده‌ای نیست مرا

من ماهیِ قرمزِ پس از عیدم که
جان دارم و استفاده‌ای نیست مرا !

---

هر ثانیه از عمر ، زمانی تازه‌ست
هر مرگی ، ابتدای جانی تازه‌ست

ای کاش گذشته را فراموش کنم
بی‌خاطره ، هر روز جهانی تازه‌ست

---
در طول مسیر ، با کسی کار نداشت
کاری به صدای بوق اخطار نداشت

پیشانی او به سنگ خورد و فهمید
این دهکده ، دهقان فداکار نداشت



#اصغر_عظیمی_مهر

مورخ : شنبه 1394/12/1 + 10:18 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

اصغر عظیمی‌ مهر - غزل 14
چاپ این صفحه


مانده‌ام از رفتنت سر در گریبان همچنان
تو شدی آرام و من هستم پریشان همچنان

تو شدی آزاد و رفتی در پی دنیای خود
من ولی در گوشه‌ی تاریک زندان همچنان

شد تمام شهرها آباد ، غیر از شهر من
مانده بعد از جنگ هم با خاک یکسان همچنان

چاره‌ی بیماری مزمن به غیر از صبر چیست ؟
درد من گویا ندارد بی تو درمان همچنان

وقت طوفان هرکسی در سرپناهی می‌خزد
من ولی بی‌چتر ماندم زیر باران همچنان

شب شد و هرکس به سمت خانه‌ی خود می‌رود
من ولی در کوچه‌های شهر ویلان همچنان


#اصغر_عظیمی_مهر

مورخ : جمعه 1394/11/30 + 12:15 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

اصغر عظیمی‌ مهر - غزل 13
چاپ این صفحه


بدون مشورت با من ، خودش تصمیم می‌گیرد
نمی‌دانم که قلبم از کجا تعلیم می‌گیرد !

من از روز تولد تا کنون از بس که دلتنگم
همیشه روز میلادم دل تقویم می‌گیرد !

چرا حس می‌کنم در جای دوری -که نمی‌دانم-
یکی هر شب برایم مجلس ترحیم می‌گیرد !

مرا اینقدر در محدودیت نگذار ، می‌میرم !
که قلب کشوری در موقع تحریم می‌گیرد !

نگو در یک زمان خاص باید منتظر باشم
دلِ ساعت -اگر زنگش شود تنظیم- می‌گیرد !

به آرامی مرا توجیه کن -گر ساده‌دل هستم-
که قلب ساده ، گاه از شدت تفهیم می‌گیرد !

همه در موقع تصمیم‌گیری در پی عقل‌اند
برای من ولی تنها دلم تصمیم می‌گیرد !


#اصغر_عظیمی_مهر

مورخ : جمعه 1394/11/30 + 11:29 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

اصغر عظیمی‌ مهر - غزل 12
چاپ این صفحه


هرچه گفتی سر به زیر انداختم ، آخر چه شد ؟
با بدی‌های تو عمری ساختم ، آخر چه شد ؟

تا قراول‌ها به قصد ارزیابی آمدند
پرچم تسلیم را افراختم ، آخر چه شد ؟

قیمت این -جان به در بردن- غرورم بوده است !
باج را در موعدش پرداختم ! آخر چه شد ؟

چون سواری که به چشمش تیر زهرآگین زدند
مثل کوران من به هر سو تاختم ! آخر چه شد ؟

گفته بودم سنگری محکم‌تر از تسلیم نیست !
من که قبل از جنگ خود را باختم ؛ آخر چه شد ؟!


#اصغر_عظیمی_مهر

مورخ : جمعه 1394/11/30 + 11:09 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام
کل صفحات : 4
1
2
3
4