ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



حافظ - عکس‌نوشته‌ها 5
چاپ این صفحه





یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود
دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود

#حافظ


مورخ : یکشنبه 1395/01/1 + 02:22 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

حافظ - عکس‌نوشته‌ها 4
چاپ این صفحه





مزرعِ سبزِ فلک دیدم و داسِ مَه نو
یادم از کِشته‌ی خویش آمد و هنگام درو

#حافظ


مورخ : یکشنبه 1395/01/1 + 02:19 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

حافظ - عکس‌نوشته‌ها 3
چاپ این صفحه





آخرالامرْ گلِ کوزه‌گران خواهی شد
حالیا ! فکر سبو کن که پر از باده کنی

#حافظ


مورخ : یکشنبه 1395/01/1 + 02:17 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

حافظ - عکس‌نوشته‌ها 2
چاپ این صفحه





درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرَد
نهال دشمنی بَرکن که رنج بی‌شمار آرد

#حافظ


مورخ : یکشنبه 1395/01/1 + 02:09 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

حافظ - عکس‌نوشته‌ها 1
چاپ این صفحه





چرخْ بر هم‌ زنم ار غیر مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کِشم از چرخ فلک

#حافظ


مورخ : یکشنبه 1395/01/1 + 01:55 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

حافظ - قطعات
چاپ این صفحه


خسروا ! گوی فلک در خم چوگان تو شد
ساحت کون و مکان عرصه‌ی میدان تو باد

زلف خاتونِ ظفر ، شیفته‌ی پرچم توست
دیده‌ی فتح ابد ، عاشق جولان تو باد

ای که انشاءِ عطارد ، صفت شوکت توست
عقل کل ، چاکر طغراکش دیوان تو باد

طیره‌ی جلوه‌ی طوبی ، قد چون سرو تو شد
غیرت خُلد برین ، ساحت ایوان تو باد

نه به تنها حیوانات و نباتات و جماد
هرچه در عالم امر است ، به فرمان تو باد

---
شمه‌ای از داستان عشق شورانگیز ماست
این حکایت‌ها که از فرهاد و شیرین کرده‌اند

هیچ مژگان دراز و عشوه‌ی جادو نکرد
آنچه آن زلف دراز و خال مشکین کرده‌اند

ساقیا ! مِی ده که با حکم ازل تدبیر نیست
قابل تغییر نبْود ، آنچه تعیین کرده‌اند

در سفالین کاسه‌ی رندان به خواری منگرید
کاین حریفان خدمت جام جهان‌بین کرده‌اند

نکهت جانبخش دارد خاک کوی دلبران
عارفان آنجا مشام عقل مشکین کرده‌اند

خاکیان بی‌بهره‌اند از جرعه‌ی کاس الکرام
این تطاول بین که با عشاق مسکین کرده‌اند



#حافظ

مورخ : شنبه 1394/12/8 + 11:42 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

حافظ - مثنوی
چاپ این صفحه


الا ای آهوی وحشی کجایی ؟
مرا با توست چندین آشنایی

دو تنها و دو سرگردان ، دو بیکس
دد و دامتْ کمین از پیش و از پس

بیا تا حال یکدیگر بدانیم
مراد هم بجوییم ار توانیم

که می‌بینم که این دشت مشوش
چراگاهی ندارد خرم و خَوش

که خواهد شد ، بگویید ای رفیقان
رفیق بیکسان ، یار غریبان ؟

مگر خضر مبارک پی درآید
ز یمن همتش کاری گشاید

چنینم هست یاد از پیر دانا
فراموشم نشد ، هرگز همانا

که روزی رهروی در سرزمینی
به لطفش گفت رندی ره‌نشینی

که ای سالک ! چه در انبانه داری ؟
بیا دامی بنه گر دانه داری

جوابش داد ، گفتا دام دارم
ولی سیمرغ می‌باید شکارم

بگفتا چون به دست آری نشانش
که از ما بی‌نشان است آشیانش

چو آن سرو روان شد کاروانی
چو شاخ سرو می‌کن دیده‌بانی

مده جام مِی و پای گل از دست
ولی غافل مباش از دهر سرمست

لب سر چشمه‌ای و طرْف جویی
نم اشکی و با خود گفت‌وگویی

به یاد رفتگان و دوستداران
موافق گرد با ابر بهاران

نکرد آن همدم دیرینْ مدارا
مسلمانان ! مسلمانان ! خدا را

مگر خضر مبارک‌پی تواند
که این تنها بدان تنها رساند

فرحبخشی در این ترکیب پیداست
که نغز شعر و مغز جان اجزاست

بیا وز نکهت این طِیب امید
مشام جان معطر سازْ جاوید

رفیقان ! قدر یکدیگر بدانید
چو معلوم است شرح از بر مخوانید

مقالات نصیحت گو همین است
که سنگ‌انداز هجران در کمین است


#حافظ

مورخ : شنبه 1394/12/8 + 11:40 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

حافظ - تک‌بیت‌هایی برگزیده از اشعار
چاپ این صفحه


اوقات خوش ، آن بود که با دوست به‌ سر رفت
باقی ، همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود

---
بس تجربه کردیم در این دار مکافات
با دردکشان هر که در افتاد ، ور افتاد !

---
عاقلان نقطه‌ی پرگار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند

---
جلوه‌گاه رخ او ، دیده‌ی منْ تنها نیست
ماه و خورشید همین آینه می‌گردانند

---
گوئی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود
بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت !
---
در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز
استاده‌ام چو شمع ، مترسان ز آتشم !

---
ناز پرورد تنعم ، نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه‌ی رندان بلاکش باشد

---
خوش بوَد گر محک تجربه آید به میان
تا سیه‌روی شود هر که در او غش باشد !
---
خورشید مِی ، ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش می‌طلبی ، ترک خواب کن
---
نقشی بر آب می‌زنم از گریه ، حالیا !
تا کی شود قرین حقیقت ، مجاز من


#حافظ

مورخ : شنبه 1394/12/8 + 11:29 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام
کل صفحات : 5
1
2
3
4
5