تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



پروین اعتصامی - عکس‌نوشته‌ها 2
چاپ این صفحه





تو نیز از قصه‌های روزگار باستان گردی
بخوان از بهر عبرت ، قصه‌های باستانی را

#پروین_اعتصامی


مورخ : یکشنبه 1395/01/1 + 01:51 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

پروین اعتصامی - عکس‌نوشته‌ها 1
چاپ این صفحه





گر شعله را ز شمع ، رهایی‌ستْ آرزو
آتش چرا به خرمن پروانه می‌زند

سرمست ، ای کبوترک ساده‌دل ! مپر
در تیهِ آز ، راه تو را دانه می‌زند

#پروین_اعتصامی


مورخ : یکشنبه 1395/01/1 + 01:42 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

پروین اعتصامی - تک‌بیت‌هایی برگزیده از اشعار
چاپ این صفحه


رفتی به چمن ، لیک قفس گشت نصیبت
غیر از قفس ، ای مرغ گرفتار ! چه دیدی ؟

---
خیال آشنایی بر دلم نگذشته بود اول
نمی‌دانم چه دستی طرح کرد این آشنایی را !

---
با قضا ، چیره‌زبان نتوان بود
که بدوزند ، گَرَت صد دهن است !

---
خیالِ کَژ ، به کار کژ گواهی‌ست
سیاهی هر کجا باشد ، سیاهی‌ست



#پروین_اعتصامی

مورخ : یکشنبه 1394/12/9 + 11:48 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

پروین اعتصامی - قطعه 7
چاپ این صفحه


ای دل ! اول‌ْقدم نیک‌دلان
با بد و نیک جهان ، ساختن است

صفت پیشروانِ ره عقل
آز را پشت سر انداختن است

ای که با چرخ همی بازی نرد !
بردن اینجا ، همه را باختن است

عجب از گمشدگان نیست ، عجب
دیو را دیدن و نشناختن است

تو زبون تن خاکی و چو باد
توسنِ عمر تو در تاختن است

دلِ ویرانه عمارت کردن
خوش‌تر از کاخ برافراختن است



#پروین_اعتصامی

مورخ : یکشنبه 1394/12/9 + 11:45 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

پروین اعتصامی - قطعه 6
چاپ این صفحه


جوانی چنین گفت روزی به پیری
که چون است با پیریت زندگانی ؟

بگفت اندرین نامه ، حرفیست مبهم
که معنیش جز وقت پیری ندانی

تو بِه کز توانایی خویش گویی
چه می‌پرسی از دوره‌ی ناتوانی ؟

جوانی نکو دار ، کاین مرغ زیبا
نمانَد در این خانه‌ی استخوانی

متاعی که من رایگان دادم از کف
تو گر میتوانی ، مده رایگانی

هر آن سرگرانی که من کردم اول
جهان کرد از آن بیشتر ، سرگرانی

چو سرمایه‌ام سوخت ، از کار ماندم
که بازی است ، بی‌مایه بازارْگانی

از آن برد گنج مرا دزد گیتی
که در خواب بودم گهِ پاسبانی



#پروین_اعتصامی

مورخ : یکشنبه 1394/12/9 + 11:40 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

پروین اعتصامی - قطعه 5
چاپ این صفحه


شمع بگریست گهِ سوز و گداز
کز چه پروانه ز من بی‌خبر است ؟

گفت پروانه‌ی پر سوخته‌ای
که تو را چشمْ به ایوان و در است

من به پای تو فکندم دل و جان
روزم از روز تو ، صد ره بَتَر است

پرِ خود سوختم و دم نزدم
گرچه پیرایه‌ی پروانه ، پَر است

کس ندانست که من می‌سوزم
سوختن ، هیچ نگفتن ، هنر است

آتش ما ز کجا خواهی دید ؟
تو که بر آتش خویشت نظر است

به شرار تو ، چه آب افشانَد ؟
آن‌که سر تا قدم اندر شرر است

با تو می‌سوزم و می‌گردم خاک
دگر از من ، چه امید دگر است ؟

پر پروانه ز یک شعله بسوخت
مهلت شمعْ ز شب تا سحر است

سوی مرگ ، از تو بسی پیشترم
هر نفس ، آتش من بیشتر است

خویشتن دیدن و از خود گفتن
صفت مردم کوته‌نظر است



#پروین_اعتصامی

مورخ : یکشنبه 1394/12/9 + 11:35 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

پروین اعتصامی - قطعه 4
چاپ این صفحه


سرو خندید سحر ، بر گل سرخ
که صفای تو به‌ جز یک‌دم نیست

من به یک پایه بمانم صد سال
مرگ با هستی من توام نیست

من که آزاد و خوش و سرسبزم
پشتم از بار حوادث خم نیست

دولت آن است که جاوید بوَد
خانه‌ی دولت تو محکم نیست

گفت فکر کم و بسیار مکن
سرنوشت همه‌کس ، با هم نیست

ما بدین یک‌دم و یک‌ لحظه خوشیم
نیست یک گل که دمی خرم نیست

قدر این یک‌دم و یک لحظه بدان
تا تو اندیشه کنی ، آن‌هم نیست

چون‌که گلزار نخواهد ماندن
گل اگر نیز نمانَد ، غم نیست

چه غم ار همدم من نیست کسی ؟
خوش‌تر از باد صبا ، همدم نیست

عمر گر یک دم و گر یک نفس است
تا به کاریش توان زد ، کم نیست

ما بخندیم به هستی و به مرگ
هیچگه چهره‌ی ما درهم نیست

آشکار است ستمکاری دهر
زخمْ بس هست ولی مرهم نیست

یک ره ار داد ، دو صد راه گرفت
چه توان کرد ؟ فلکْ حاتم نیست

تو هم از پای در آیی ناچار
آبت از کوثر و از زمزم نیست

باید آزاده کسی را خواندن
که گرفتارْ در این عالم نیست

گل چرا خوش ننشیند ، دائم
ماهتاب و چمن و شبنم نیست

یک نفس بودن و نابود شدن
درخور این غم و این ماتم نیست

هر چه خواندیم ، نگشتیم آگه
درس تقدیر ، به جز مبهم نیست



#پروین_اعتصامی

مورخ : یکشنبه 1394/12/9 + 11:28 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

پروین اعتصامی - قطعه 3
چاپ این صفحه


لاله‌ای با نرگس پژمرده گفت
بین که ما رخساره چون افروختیم

گفت ما نیز آن متاع بی‌بدل
شب خریدیم و سحر بفروختیم

آسمان ، روزی بیاموزد تو را
نکته‌هایی را که ما آموختیم

خرمی کردیم وقت خرمی
چون زمان سوختن شد ، سوختیم

تا سفر کردیم بر ملک وجود
توشه‌ی پژمردگی اندوختیم

درزیِ ایام ، زان ره می‌شکافت
آنچه را زین راه ، ما می‌دوختیم



#پروین_اعتصامی

مورخ : یکشنبه 1394/12/9 + 11:26 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام
کل صفحات : 3
1
2
3