منوی اصلی
شعرانه
===♢{ آرشیو اشعار منتخب ایرانی }♢===
  • نارام شنبه 1395/01/7 11:32 قبل از ظهر نظرات ()



    کوهِ آهن شد غمم ، وز بخت بد
    در جهان ، آهن‌ربایی مانده نیست

    #خاقانی

    آخرین ویرایش: شنبه 1395/01/7 11:37 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام شنبه 1395/01/7 11:24 قبل از ظهر نظرات ()



    بحری به تیغ و شخصِ نهنگان غریق توست
    کوهی به گرز و جانِ پلنگان شکار توست

    #خاقانی

    آخرین ویرایش: شنبه 1395/01/7 11:32 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام شنبه 1395/01/7 10:49 قبل از ظهر نظرات ()
    کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم
    بسیار کُنَد عاشق ازین گونه خطرها !

    ---
    گر اثر روی تو ، سوی گلستان رسد
    باد صبا رد کند تحفه‌ی نوروز را !

    ---
    سفر کعبه به صد جهد برآوردم و رفت
    سفر کوی مغان است دگربار مرا

    ---
    با که گیرم انس ؟ کز اهل وفا بی‌روزیَم
    من چنین بی‌روزیم یا نیست در عالمْ وفا ؟!



    #خاقانی
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 1395/03/6 12:16 بعد از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام شنبه 1395/01/7 10:46 قبل از ظهر نظرات ()
    خواهی که شود دل تو چون آیینه
    ده چیز برون کن از میان سینه

    حرص و دغل و بخل و حرام و غیبت
    بغض و حسد و کبر و ریا و کینه

    ---

    در مجلس باده گر مرا یاد کنی
    غمگینْ دل من ، به یاد خود شاد کنی

    بیداد به یک‌سو نهی و داد کنی
    وز بندگی و محنتم آزاد کنی



    #خاقانی
    آخرین ویرایش: شنبه 1395/01/7 10:49 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام شنبه 1395/01/7 10:37 قبل از ظهر نظرات ()
    در خواب شوم ، روی تو تصویر کنم
    بیدار شوم ، وصل تو تعبیر کنم

    گر هر دو جهان خواهی و جان و دل و دین
    بر هر دو و هر سه چار ، تکبیر کنم

    ---

    ای کرده تن و جان مرا مسکنِ غم
    در باغ دلم شکفته شد سوسن غم

    تا پای مرا کشید در دامن غم
    غم دشمن من شده است و منْ دشمن غم

    ---

    تا گشت سر کوی مغان ، منزل من
    حل گشت به یمن عشق ، هر مشکل من

    بر غم چه نهم تهمت بیهوده ؟ که هست
    پیمانه‌ی پر باده‌ی حسرتْ دل من

    ---

    امروز به حالیست ز سودا دل من
    ترسم نکشد بی‌تو به فردا دل من

    در پای تو کشته گشت عمدا" دل من
    شد کارِ دل از دست ، دریغا دل من !

    ---
    خاقانی ! از این کوچه‌ی بیداد برو
    تسلیم کن این غمکده را ، شاد برو

    جانی ز فلک یافته‌ ! بند تو اوست
    جان را به فلک باز ده ، آزاد برو


    #خاقانی
    آخرین ویرایش: شنبه 1395/01/7 10:46 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام شنبه 1395/01/7 10:32 قبل از ظهر نظرات ()
    هرگز لبم از ذکر تو خاموش نشد
    یاد تو ز خاطرم فراموش نشد

    مذکور نشد نام تو بر هیچ زبان
    کاجزای وجودم همگی گوش نشد

    ---

    تا عشق به پروانه درآموخته‌اند
    زو در دل شمع آتش افروخته‌اند

    پروانه و شمع این هنر آموخته‌اند
    کز روی موافقت ،‌ به هم سوخته‌اند

    ---

    ای گشته به نور معرفت ، ناظر خویش !
    آشفته مکن به معصیت ، خاطر خویش

    چون نفس تو می‌کند به قصد ایمان را
    باید که شوی به جان و دل ، حاضر خویش

    ---

    از صحبت همدمان این دور خلاف
    گویم سخنی ، اگر نگیری به گزاف

    چون شیشه‌ی ساعت است پیوسته به هم
    دل‌ها همه پرغبار و درها همه صاف

    ---
    از کوی تو ای نگار !‌ زاری بردیم
    آشفته‌دلی و بی‌قراری بردیم

    ای مایه‌ی شادمانی ! آخر ز درت
    رفتیم و غمت به یادگاری بردیم


    #خاقانی
    آخرین ویرایش: شنبه 1395/01/7 10:37 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام شنبه 1395/01/7 09:52 قبل از ظهر نظرات ()
    بر جان من از بار بلا چیست که نیست ؟
    بر فرق من از تیر قضا چیست که نیست ؟

    گویند تو را چیست که نالی شب و روز ؟
    از محنت روز و شب مرا چیست که نیست ؟

    ---

    بپذیر دلی را که پراکنده‌ی توست
    برگیر شکاری که هم افکنده‌ی توست

    با صد گُنهِ نکرده خاقانی را
    گر زنده گذاری ار کشی ، بنده‌ی توست

    ---

    دانی ز جهان چه طرف بربستم ؟ هیچ
    وز حاصل ایام چه در دستم ؟ هیچ

    شمع طربم ولی چو بنشستم ،‌ هیچ
    آن جام جمم ولی چو بشکستم ، هیچ

    ---

    هیچ است وجود و زندگانی هم هیچ
    وین خانه و فرش باستانی هم هیچ

    از نسیه و نقد زندگانی همه را
    سرمایه جوانی‌ست ، جوانی هم هیچ

    ---
    پیغام غمت سوی دلم می‌آید
    زخمت همه بر روی دلم می‌آید

    دل پیش درت به خاک خواهم کردن
    کز خاک درت بوی دلم می‌آید


    #خاقانی
    آخرین ویرایش: شنبه 1395/01/7 10:32 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام جمعه 1395/01/6 12:35 بعد از ظهر نظرات ()
    ای صفت زلف تو ، غارت ایمان ما
    عشق جهان‌سوز تو ، بر دل ما پادشا

    بر در ایوان توست ، پای شکسته خرد
    بر سر میدان توست ، دست گشاده هوا

    صد لطف از کردگار ، وز لب تو یک سخن
    صد ستم از روزگار ، وز دل تو یک جفا

    از رخ تو کس نداد هیچ نشانی تمام
    وز مژه‌ی تو نکرد هیچ خدنگی خطا

    ای تو ز ما بیخبر ! ما به تمنای تو
    بس که بپیموده‌ایم عالم خوف و رجا

    گاه بدزدیم چشمْ از تو ز بیم رقیب
    گه به نظر بشکنیم ،‌ چشم رقیب تو را !

    لعل تو طرْفِ زر است بر کمر آفتاب
    وصل تو مهر تب است در دهن اژدها

    بر سر کوی تو من ، نایب خاقانیم
    بو که به دیوان عشق نام برآید مرا


    #خاقانی
    آخرین ویرایش: جمعه 1395/01/6 12:40 بعد از ظهر
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 2 1 2
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات