ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



پریناز جهانگیر - غزل 16
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
جان من برگرد ؛ با لجبازی‌ات تا می‌کنم
هرچه خواهی سختگیری کن ؛ مدارا می‌کنم

از نگاهم گرچه بیزاری تو ، اما من تو را
باز قلبم می‌رود وقتی تماشا می‌کنم

من غرورم را شکستم تا تو را آرَم به دست
دوستت دارم که تا این حد تقلا می‌کنم

جان من برگرد ؛ اگر این‌بار را فرصت دهی ،
راه عاشق کردنت را زود پیدا می‌کنم

من چنینم ؛ دل که دادم ، پس نمی‌گیرم دگر
یا فدایت می‌کنم یا در دلت جا می‌کنم

═══════ * ═══════
❖ #پریناز_جهانگیر

مورخ : دوشنبه 1395/07/12 + 09:14 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

پریناز جهانگیر - غزل 15
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
منکر نمی‌شوم تبِ عشقی که هست را
زخمی که روی شیشه‌ی قلبم نشست را

من می‌پرستمت ؛ دگران عزم کرده‌اند
ویران کنند ، معبد این بت‌پرست را

این یک حقیقت است که دیدم به چشم خویش
سنگی که قاب خاطره‌ها را شکست را

دیری نمی‌رسد که خدا کور می‌کند
چشمی که روی حرمت این عشق ، بست را

آن روز دور نیست که بر روی سینه‌اش
می‌بینم آن فرشته‌ی خنجر به دست را ...

═══════ * ═══════
❖ #پریناز_جهانگیر

مورخ : دوشنبه 1395/07/12 + 09:13 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

پریناز جهانگیر - غزل 14
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
یک سال شد که من به هوایت پریده‌ام
غیر از تو ، از تمام جهان دل بریده‌ام

افسانه‌ای تو یا که حقیقت ؟ تو چیستی ؟
من در تمام عمر ، شبیهت ندیده‌ام

گرمای جاودانه‌ی یک عشق پاک را
در آفتابِ نابِ وجودت چشیده‌ام

خواهم نوشت در همه‌ی شعرهای خویش
این اتفاق را که تو را برگزیده‌ام

تنها تو باش ؛ تا که تو هستی کنار من ،
انگار به هرچه که خواهم ، رسیده‌ام ...

═══════ * ═══════
❖ #پریناز_جهانگیر

مورخ : دوشنبه 1395/07/12 + 09:12 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

پریناز جهانگیر - غزل 13
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
عمرم تمام گشت و خزان شد بهار من
با این سوال ؛ اینکه : چرا رفت یار من ؟

در انتظار آمدنش ، سال‌ها گذشت
اما به انتها نرسید انتظار من

دنیا به من که سوی امیدی نشان نداد
درمان نداشت درد و غم ‌بی‌شمار من

هر روز عمر ، حسرت یک آرزو به دل
هرگز نرفت رنگ غم از روزگار من

تنها به عشق بود دلم خوش که ناگهان
از دست رفت آنچه که بُرد اختیار من

از دست رفت یارم و با رفتنش گذاشت ،
داغی دگر به روی دلِ داغدار من

تا کی خدا خدا بکنم ، بلکه بگذرند
این روزهای تارتر از شام تار من ؟

ای کاش یک نفر برساند به گوش او ؛
شاید خبر ندارد از این حالِ زار من ...

═══════ * ═══════
❖ #پریناز_جهانگیر

مورخ : یکشنبه 1395/07/11 + 09:29 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

پریناز جهانگیر - غزل 12
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
یک عمر اگر فدای تو بودم ، مرا ببخش
آواره در هوای تو بودم ، مرا ببخش

گفتی به من علاقه نداری ، ولی اگر
من همچنان گدای تو بودم ، مرا ببخش

با آن همه جفایت اگر باز هم عزیز
من یار باوفای تو بودم ، مرا ببخش

یک عمر اگر به هر که رسیدم به هر کجا
گفتم که آشنای تو بودم ، مرا ببخش

این اتفاق عشق ، که تقصیر من نبود
بیمارِ بی‌دوای تو بودم ، مرا ببخش

همدردِ دردهای دلم هیچکس نشد
وقتی که در عزای تو بودم ، مرا ببخش

تو "تو"ام تو بودی اگر ، باز هم تویی
من هم اگر "شما"ی تو بودم ، مرا ببخش ...

═══════ * ═══════
❖ #پریناز_جهانگیر

مورخ : یکشنبه 1395/07/11 + 09:27 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

پریناز جهانگیر - عکس‌نوشته
چاپ این صفحه





گرچه داری خبر از حرف دلم
می‌نویسم همه را بار دگر

می‌برد گریه امانم ، گله نیست
هرچه اشم است ، به لبخند تو دَر

#پریناز_جهانگیر


مورخ : یکشنبه 1395/01/8 + 10:01 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

پریناز جهانگیر - ترجیع‌بند
چاپ این صفحه


آمد شب و دیوانه شدم باز برایت
آتش زده بر جان و تنم ، حال و هوایت
عمرم ، نفسم ، دار و ندارم به فدایت
بنگر که قلم هم چو من افتاده به پایت


زین روست که این قافیه را کرده‌ام آغاز
ای کاش ز یادت نرود نام پریناز

آن‌دم که رها گشت ز دستان تو ، دستم
آنگاه زمین خوردم و آهسته شکستم
با غیر ، نشستی و من از پا ننشستم
دیوانه‌صفت ، باز به دنبال تو هستم


صد بار مرا راندی و من آمده‌ام باز
ای کاش ز یادت نرود نام پریناز

بیمار و گرفتار توام ، دست خودم نیست
آنکس که تو را خواست به اندازه‌ی من ، کیست ؟
تاریکم و بی‌ ماهِ رُخت عاقبتم چیست ؟
مجنون شده‌ام ! می‌شود اینگونه مگر زیست ؟


ای دوست ! به این حالِ نزارم نظر انداز
ای کاش ز یادت نرود نام پریناز

داد از غم هجرت که چه آورد به حالم
عمرم همه طی شد به غمِ عشقِ محالم
داغت به دلم ماند و جز این نیست سوالم :
دستت ز چه رو تیرِ غم انداخت به بالم ؟!


من ماندم و دنیای قفس ، حسرت پرواز
ای کاش ز یادت نرود نام پریناز

کوتاه کنم قصه که دل ، تاب ندارد
چشمانِ به ره مانده دگر آب ندارد
دیگر قلمم قافیه زین باب ندارد
اقرار به عشق ، این‌همه آداب ندارد !


بازآی که احساس دلم را کنم ابراز
ای کاش ز یادت نرود نام پریناز



#پریناز_جهانگیر

مورخ : یکشنبه 1395/01/8 + 09:41 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

پریناز جهانگیر - اشعار نو 3
چاپ این صفحه


روزگارت سخت می‌گذرد
شاید هم اصلا نمی‌گذرد !
می‌دانم ...

هر روز مرور می‌کنی
آرزوهایت را ، نداشته‌هایت را
روی این تخت سفت ؛
صبر می‌خواهد اما دیگر نداری ، می‌دانم ...

از پشت پنجره خیره می‌شوی
به آسمان ، به خیابان ؛
خواب از چشمانت گریزان است ،
در انتظاری ، می‌دانم ...
خسته‌ات می‌کند این انتظار بی‌هدف ...

راستی ، می‌دانی روز است یا شب ؟
امروز است یا دیروز ؟
نمی‌دانی ، می‌دانم ...

ساعت روی دیوار هم خوابید ، اما
چشم‌های تو هنوز خیره می‌نگرند ...
چیزی نمانده برایت
جز اندکی امید ؛
هر روز را به امید فردا شب می‌کنی ،
به امید اینکه شاید فردا دیگر
روی این تخت ، پشت این پنجره نباشی ...

نمی‌دانم
هیچکس نمی‌داند
دنیا که هنوز به آخر نرسیده ؛
شاید یکی از همین روزها از خواب برخیزی
و ببینی همه‌چیز خوب است ...



#پریناز_جهانگیر

مورخ : یکشنبه 1395/01/8 + 09:29 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام
کل صفحات : 3
1
2
3