تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



خواجه عبدالله انصاری ● رباعیات ۴
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
بی حکم تو چرخ، یک زمانی نبُود
بی امر تو خلق را زبانی نبود

گر بگذری از کرده و ناکرده‌ی من
من سود کنم؛ تو را زیانی نبود

────────────────
خواهی که در این زمانه مردی گردی
اندر رهِ دین، صاحب دردی گردی

روزان و شبان به گردِ مردان می‌گرد؛
مردی گردی چو گردِ مردی گردی

────────────────
در راه خدا دو کعبه آمد حاصل:
یک کعبه‌ی صورت است و یک کعبه‌ی دل

تا بتوانی، زیارت دل‌ها کن
کافزون ز هزار کعبه باشد یک دل

═══════ * ═══════
❖ #خواجه_عبدالله_انصاری

مورخ : چهارشنبه 1396/07/26 + 01:11 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

خواجه عبدالله انصاری ● رباعیات ۳
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
مست توام؛ از جرعه و جام آزادم
مرغ توام؛ از دانه و دام آزادم

مقصود من از کعبه و بتخانه تویی
ور نه ، من از این هر دو مقام آزادم

────────────────
از صبح وصال، بی‌خبر بود عدم
آنجا که من و عشق تو بودیم به هم

روزانه اگر کسی نبینم همدم
شب هست مرا غمت چه از بیش و چه کم

────────────────
یا رب! ز تو آنچه من گدا می‌خواهم
افزون ز هزار پادشا می‌خواهم

هر کس ز درِ تو حاجتی می‌خواهد
من آمده‌ام از تو، تو را می‌خواهم

═══════ * ═══════
❖ #خواجه_عبدالله_انصاری

مورخ : سه شنبه 1396/07/25 + 01:08 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

خواجه عبدالله انصاری ● رباعیات ۲
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
من بنده‌ی عاصیم، رضای تو کجاست؟
تاریک دلم، نور ضیاء تو کجاست؟

ما را تو بهشت اگر به طاعت بخشی
آن بَیْع بُود، لطف و عطای تو کجاست؟

────────────────
در دوزخ اگر وصل تو در چنگ آید
از حال بهشتیان مرا ننگ آید

ور بی تو به صحرای بهشتم خوانند
صحرای بهشت، بر دلم ننگ آید

────────────────
عاشق چو دل از وجود خود برگیرد
اندر دو جهان، دو زلف دلبر گیرد

بالله، عجب نباشد از دلبر او
کو را به کمال لطف در بر گیرد

═══════ * ═══════
❖ #خواجه_عبدالله_انصاری

مورخ : دوشنبه 1396/07/24 + 09:49 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

خواجه عبدالله انصاری ● رباعیات ۱
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
یا رب! دل ما را تو به رحمت جان دِه
درد همه را به صابری درمان ده

این بنده چه داند که چه می‌باید جست؟
داننده تویی؛ هر آنچه دانی، آن ده

────────────────
هر کس که تو را شناخت، جان را چه کند؟
فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟

دیوانه کنی، هر دو جهانش بخشی
دیوانه‌ی تو، هر دو جهان را چه کند؟

────────────────
پیوسته دلم، دَم از رضای تو زند
جان در تن من، نفس برای تو زند

گر بر سر خاک من گیاهی روید
از هر برگش، بوی وفای تو زند

═══════ * ═══════
❖ #خواجه_عبدالله_انصاری

مورخ : یکشنبه 1396/07/23 + 12:17 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

خواجه عبدالله انصاری ● غزل ۱
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

ای ز دردت خستگان را بوی درمان آمده
یاد تو، مر عاشقان را مونس جان آمده

صد هزاران همچو موسی، مست در هر گوشه‌ای
"ربِّ ارنی" گو شده دیدار جویان آمده

صد هزاران عاشقِ سرگشته بینم پُرامید
بر سر کوی غمت الله گویان آمده

سینه‌ها بینم ز سوز هجر تو بریان شده
دیده‌ها بینم ز درد عشق، گریان آمده

عاشقانت نعره‌ی "اَلفقرُ فَخری" می‌زنند
بر سر کوی ملامت پای‌کوبان آمده

پیر انصار از شراب شوق، خورده جرعه‌ای
همجو مجنون گرد عالم مست و حیران آمده

══════ * ══════
❖ #خواجه_عبدالله_انصاری

مورخ : پنجشنبه 1396/07/20 + 12:19 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

انوری ● ابیات پراکنده ۴
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

تو اگر شعر نگویی چه کنی خواجه حکیم؟
بی‌وسیلت نتوانی که به درها پویی

من اگر شعر نگویم پیِ کاری گیرم
که خلاصی دهد از جاهلی و بدخویی

قیمت عمر من و عمر تو یکسان نبُود
کآنچه من جویم از این عمر، تو آن کِی جویی؟

باد رنگین بدل عمر که در خانه نهند
بوی آن می‌برم، الحق تو همانا اویی

ضایع از عمر من آن است که شعری گویم
حاصل از عمر تو آن است که شعری گویی

═══════ * ═══════
❖ #انوری

مورخ : یکشنبه 1396/06/19 + 09:51 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

انوری ● ابیات پراکنده ۳
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

نیست یک تن در همه روی زمین
کو به نوعی از جهان فرسوده نیست

نیست بی‌غصه به گیتی هیچ کار
در زمانه هیچ شخص آسوده نیست

رنده می‌باید چنانْک آید ز پیش
کار گیتی بر کسی پیموده نیست

────────────────
در آینه چون نگاه کردم
یک موی سفید خود بدیدم

زاندیشه‌ی ضعف و وهمِ پیری
در آینه نیز ننْگریدم

امروز به شانه‌ای از آن موی
دیدم دو سه تار و بَرْتَپیدم

شاید که خورم غم جوانی
کز پیری خود چو بر رسیدم

═══════ * ═══════
❖ #انوری

مورخ : یکشنبه 1396/06/19 + 09:48 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

انوری ● غزلیات ۳۱
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

گر تو را روزی ز ما یاد آمدی
دل کجا از غم به فریاد آمدی؟

خرمنِ اندوه، کِی ماندی به جای
گر ز سوی وصل تو باد آمدی؟

نام بیداد از جهان برخاستی
گر ز زلفت گه‌گهی داد آمدی

ور به جانی وصل تو ممکن شدی
عاشقت پیوسته دلشاد آمدی...

────────────────
تو گر دوست داری مرا، ور نداری
منم همچنان بر سرِ دوستداری

به هر دست خواهی برون آی با من
ز تو دستبرد و ز من بردباری

چه دارم ز عشق تو؟ عمری گذشته
نیاری بدین خاصیت روزگاری

همان بِه که با خوی تو، دل نبندم
که الحق چنین خوب‌خویی نداری
══════ * ══════
❖ #انوری

مورخ : پنجشنبه 1396/06/2 + 11:15 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام