ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



کلیم کاشانی - غزلیات 15
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
نه گل شناسم ، نه باغ و بوستان بی تو
که دیده در نگشاید بر این و آن بی تو

درا ین بهار ، چو گل از سفر تو هم باز آی
ببین چه می‌کند این چشم خون‌فشان بی تو

گمان برند که من نیز با تو همسفرم
چنین که می‌روم از خویش هر زمان بی تو

کجاست فرصت آن کز فراق شِکوه کنم ؟
به غیر نام تو نگذشته بر زبان بی تو

به جام و ساغر ما قطره‌ای نمی‌افتد
اگر نشاط ببارد ز آسمان بی تو ...

═══════ * ═══════
❖ #کلیم_کاشانی

مورخ : پنجشنبه 1395/09/4 + 10:01 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

کلیم کاشانی - غزلیات 14
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
آن سرو روان تا به گلستان گذری داشت ،
پروانه‌صفت ، گل هوس بال و پری داشت

دل از خم زلف تو برون رفت و نگفتی
کاین حلقه‌ی ماتم‌زدگان نوحه‌گری داشت

گاهی به غلط هم سوی مقصود نرفتیم !
گوئی رهِ آوارگیَم راهبری داشت

پیوسته چو آیینه طُفیلیّ نگاهیم
گر سوی من افکند ، نظر با دگری داشت !

تا شد مژه بی‌اشک ، فتاد از نظر من
اکنون چه کنم رشته که وقتی گهری داشت ؟

آشفتگی زلف تو ربط از سخنم برد
زین پیشتر این رشته‌ی شوریده سری داشت

منگر به کلیم از سر خواری که در این باغ
این خاربن سوخته هم برگ و بری داشت ...

═══════ * ═══════
❖ #کلیم_کاشانی

مورخ : چهارشنبه 1395/09/3 + 11:52 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

کلیم کاشانی - غزلیات 13
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
گوهر تاجم که در دست گدا افتاده‌ام
سیرِ طالع بین کجا بودم کجا افتاده‌ام !

وه چه بودی گر ز بام آسمان افتادمی
اینچنین کز صحبت یاران جدا افتاده‌ام

صبح من شام غریبان است ، از شامم مپرس
تا به کام دل از این غربت‌سرا افتاده‌ام

با سپندِ سوخته ، گوئی که از یک مزرعم
یک‌قلم از دیده‌ی نَشْو و نما افتاده‌ام

با وجود سرکشی چون گردبادم خاکسار
شعله‌ام وز عجز در پای کیا افتاده‌ام

هرگزم در سر هوای دانه‌ی کاهی نبود
من ندانم از چه در دام بلا افتاده‌ام !

من یکی آیینه‌ی گیتی‌نما بودم کلیم !
روی غم از بس که دیدم از جلا افتاده‌ام

═══════ * ═══════
❖ #کلیم_کاشانی

مورخ : چهارشنبه 1395/09/3 + 11:51 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

کلیم کاشانی - غزلیات 12
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
نه مرا خاطر غمگین ، نه دل شاد رسد
به من آخر چه از این عالم ایجاد رسد ؟

ای جرس ! تا به کی از ناله گلو پاره کنی ؟
کس در این بادیه دیدی که به فریاد رسد ؟

ای خوش آن صید که کرکس برسد بر سر او
از پرِ تیر تواند که به صیّاد رسد

تیشه با سخت‌دلی می‌نهد انگشت به گوش
نتواند که به درد دل فرهاد رسد

بس که از دودِ دلم راه جهان مسدود است ،
شورش دجله نیارد که به بغداد رسد

لذت کشته شدن شمع اگر دریابد ،
پر ز پروانه بگیرد ، به ره باد رسد

بعد مردن نشود نقد سخن از دگری
این نه مالیست که میراث به اولاد رسد

حیف باشد ره میخانه نمودن به کلیم
نپسندید که این ننگ به ارشاد رسد

═══════ * ═══════
❖ #کلیم_کاشانی

مورخ : چهارشنبه 1395/09/3 + 11:50 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

کلیم کاشانی - غزلیات 11
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
ابر را دیدیم ، چون ما چشم گریانی نداشت
برق هم کم‌مایه بود ، از شعله سامانی نداشت

با مسیحا درد خود گفتیم ، پرسودی نکرد
زآنکه چون بیماری چشم تو درمانی نداشت

سینه‌ی ما هیچگه بی‌ ناوکِ جوری نبود
این مصیبت‌خانه کم دیدم که مهمانی نداشت

از در و دیوار می‌بارد بلا در راه عشق
یک سرابم پیشِ ره نآمد که توفانی نداشت

نامه‌ام را می‌بری ، قاصد ! زبانی هم بگو
خامه شد فرسوده و این شِکوه پایانی نداشت

مایه‌ی حزن است هر بیتم ز سوز دل "کلیم" !
هیچ محنت‌دیده چون من بیت احزانی نداشت ...

═══════ * ═══════
❖ #کلیم_کاشانی

مورخ : شنبه 1395/08/29 + 09:57 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

کلیم کاشانی - غزلیات 10
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
گر تمنای تو از خاطر ناشاد روَد ،
داغ عشق تو گلی نیست که از یاد رود

نرود حسرت آن چاهِ زَنَخْدان از دل
تشنه را آب محال است که از یاد رود

نتوان از سر او بُرد هوای شیرین
لشکر خسرو اگر بر سر فرهاد رود

کاش چون شمع همه سر شود اعضای "کلیم"
تا سراسر به ره عشق تو بر باد رود

═══════ * ═══════
❖ #کلیم_کاشانی

مورخ : شنبه 1395/08/29 + 09:56 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

کلیم کاشانی - غزلیات 9
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
پر پیچ و تاب و تیره و بی‌امتداد بود
این زندگی که نسخه‌ای از گردباد بود

هر صیدکام کز پی او می‌دوید دل
هرگه به دام آرزو افتاد ، باد بود

از عشق در زمان تو بیگانه گشت حُسن
ور نه میان شعله و شمع اتحاد بود

در زیر زنگ حادثه گم شد ز من "کلیم" !
آن دل که همچو آینه روشن نهاد بود

═══════ * ═══════
❖ #کلیم_کاشانی

مورخ : شنبه 1395/08/29 + 09:55 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

کلیم کاشانی - غزلیات 8
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
نه همین می‌رمد آن نوگل خندان از من ،
می‌کشد خار در این بادیه دامان از من

با من آمیزش او ، الفت موج است و کنار
روز و شب با من و پیوسته گریزان از من

قُمریِ ریخته‌بالم ، به پناه که روم ؟
تا به کی سرکشی ای سرو خرامان از من ؟!

به تکلم ، به خموشی ، به تبسم ، به نگاه
می‌توان برد به هر شیوه دل آسان از من

نیست پرهیز من از زهد ، که خاکم بر سر !
ترسم آلوده شود دامن عصیان از من

گرچه مورم ، ولی آن حوصله را هم دارم
که ببخشم ، بُود ار ملک سلیمان از من

اشک بیهوده مریز این همه از دیده کلیم !
گردِ غم را نتوان شست به طوفان از من ...

═══════ * ═══════
❖ #کلیم_کاشانی

مورخ : جمعه 1395/08/28 + 11:35 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام