تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



حسین پناهی - عکس‌نوشته‌ها 2
چاپ این صفحه





چه اوقات سختی که بر من گذشت
گواهِ دلِ ریش من ، ماه بود

دمی شک نکردیم به شاهراه‌ها
دریغا که بیراهه‌ها ، راه بود

#حسین_پناهی


مورخ : سه شنبه 1395/01/31 + 08:22 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

حسین پناهی - عکس‌نوشته‌ها 1
چاپ این صفحه





به مادرم گفتم مرا با چیزی عوض کن ؛
چیزی ارزشمند !
چیزی گران !
سوزنی شکسته ؛
تا بتوانی با آن خار پایت را درآوری ...

#حسین_پناهی


مورخ : سه شنبه 1395/01/31 + 08:20 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

حسین پناهی - چهار پاره
چاپ این صفحه


آفتاب آمد ، دو چشمم باز شد
باز تکرارِ همان تکراره‌ها
چند و چون و کِی ، کجا آغاز شد ؟
پرسش صدباره‌ی صدباره‌ها

دیدگانم پُر ولی دستم تهی
من نمی‌دانم كجایم ، كیستم
آتش حیرت به جانم ریختی
من خلیل آزمونت نیستم

مرگ ، شرطِ اولینِ شمع بود
از بَرَم افسانه‌ی پروانه را
بر ملا شد راه میخانه ، دریغ
از چه می بندی در میخانه را ؟

تا بسازم شیشه‌ی چشمان خود را آینه
خون دل را جیوه كردم سال‌ها
حالیا ! از دشتِ رنگِ گل درآ
زلف خود را شانه زن در چشم ما

ما امین رازهایت بوده‌ایم
پای‌كوب سازهایت بوده‌ایم
محو در جاه و جلالت ، دست در دست رُطَیل
جانْ‌ خرید ناز نازِ نازهایت بوده‌ایم

هیچ‌كس قادر به دیدارت نبود
گرچه ذات هر وجودی بوده‌ای
خوشه‌زاران ، یادبود زلف تو
قبله‌گاه هر سجودی بوده‌ای

ای یگانه ! این قلم تب‌دار تو
تا سحر می‌خواند و بیدارِ تو
گوشه‌ی چشمی ، نگاهی ، وعده‌ای
تشنه‌ی یک لحظه‌ی دیدار تو

شاه بیت شعر مرموز حیات
قصه‌ی صد داستان بی بدیلِ عشق بود
چشم انسان ، گیس بید و ناز گل
یك دلیل از صد دلیل عشق بود

هیچ‌كس در این جهان نامی نداشت
عاشقان بهرِ نشان نامیدشان
عشق این افسون جاوید ، این شگفت
كرد تا عمر كلام جاویدشان

بارها از خویش می پرسم كه مقصودت چه بود ؟
درك مرگ از مرگ ، كاری ساده نیست
رنج ما و آن امانت ، قتل و هابیل و بهشت
چاره‌ای كن ای معما ! چاره‌ای در چاره نیست

روزها رفتند و رفتیم و گذشت
آه ! آری ، زندگی افسانه بود
خاطری از خاطراتی مانده جا
تار مویی در كنار شانه بود

یادگارم چند حرفی روی سنگ
باد و باران و زمان و هاله‌ای
سبزه می‌روید به روی خاک من
می‌چَرَد بابونه را بزغاله‌ای !



#حسین_پناهی

مورخ : سه شنبه 1395/01/31 + 08:09 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

حسین پناهی - قطعه‌ها
چاپ این صفحه


سنگ اندیشه به افلاک مزن دیوانه
چون که انسانی و از تیره‌ی سرتاسانی !

زهره گوید که شعور همه آفاقی تو
مور داند که تو بر حافظه‌اش حیرانی

در ره عشق دَهی هم سر و هم سامان را
چون به معشوقه رسی ، بی سر و بی سامانی

راز در دیده نهان داری و باز از پی راز
کشتی دیده به طوفان خطر میرانی

مست از هندسه‌ی روشن خویشی ، مستی
پشت در آینه در آینه سرگردانی

بس کن ای دل ! که در این بزم خرابات شعور
هر کس از شعر تو دارد به بغل ، دیوانی

لب به اسرار فروبند و میندیش به راز
ور نه از قافله‌ی مور و ملخ درمانی

---
چه اوقات سختی که بر من گذشت
گواهِ دلِ ریشِ من ، ماه بود

دمی شک نکردیم به شاهراه‌ها
دریغا که بیراهه‌ها ، راه بود



#حسین_پناهی

مورخ : سه شنبه 1395/01/31 + 08:02 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

حسین پناهی - اشعار سپید 18
چاپ این صفحه


شب و روزت همه بیدار
که آید شاید ...

کور شد دیده بر این کوره‌ رَهِ شایدها

شاید ای دل !
که مسیحا نفَست
آمد و رفت ،

باختی هستی خود
بر سر می‌آیدها ...



#حسین_پناهی

مورخ : شنبه 1395/01/28 + 08:28 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

حسین پناهی - اشعار سپید 17
چاپ این صفحه


این همه نفی ،
درد جان‌فرسای دگردیسی جهان است
بر جان هنر ؛
تا از کِرم کورِ بی‌دست و پا
پروانه‌ای بسازد هزار رنگ ... !

---

پیرمرد همسایه‌ی ما
فقط آلزایمر داشت ؛

دیروز
 بیخودی شلوغش کرده بودند ...
او فقط فراموش کرده بود
که از خواب بیدار شود !



#حسین_پناهی

مورخ : شنبه 1395/01/28 + 08:25 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

حسین پناهی - اشعار سپید 16
چاپ این صفحه


ما تماشاچیانی هستیم
که پشت درهای بسته مانده‌ایم !

دیر آمدیم !
خیلی دیر ...

پس به ناچار
حدس می‌زنیم ،
شرط می‌بندیم ،
شک می‌کنیم ...

و آن سوتر
در صحنه ،
بازی به گونه‌ای دیگر در جریان است !

---

به بهشت نمی‌روم
اگر ،
مادرم آن‌جا نباشد ...



#حسین_پناهی

مورخ : شنبه 1395/01/28 + 08:22 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

حسین پناهی - اشعار سپید 15
چاپ این صفحه


پنجره را باز کن
و از این هوای مطبوع بارانی لذت ببر ...
خوشبختانه
باران ، ارث پدر هیچکس نیست !

---

ما ماهی‌هایی هستیم که سزاوار ماهیتابه‌ایم !

چرا که شنا کردن را
بعد از غرق شدن یاد گرفته‌ایم ...



#حسین_پناهی

مورخ : جمعه 1395/01/27 + 11:04 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام
کل صفحات : 3
1
2
3