ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



سعدی - عکس‌نوشته‌ها 4
چاپ این صفحه





طالب وصل تو چون مُفلس و اندیشه‌ی گنج
حاصل آن است که سودای محالی دارد !

#سعدی


مورخ : شنبه 1395/02/18 + 10:44 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سعدی - عکس‌نوشته‌ها 3
چاپ این صفحه





بارها روی از پریشانی به دیوار آورم
ور غم دل با کسی گویم ، بِه از دیوار نیست !

#سعدی


مورخ : شنبه 1395/02/18 + 10:41 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سعدی - عکس‌نوشته‌ها 2
چاپ این صفحه





شب فراق که داند که تا سحر چند است
مگر کسی که به زندان عشق دربند است

#سعدی


مورخ : شنبه 1395/02/18 + 10:37 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سعدی - عکس‌نوشته‌ها 1
چاپ این صفحه





هرکس به تماشایی ، رفتند به صحرایی
ما را که تو منظوری ، خاطر نرود جایی

#سعدی


مورخ : شنبه 1395/02/18 + 10:34 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سعدی - تک‌بیت‌هایی برگزیده از اشعار 2
چاپ این صفحه


صراف‌ سخن باش و سخن بیش مگو
چیزی که نپرسند ، تو از پیش مگو

---
بندگان را نبُود جز غم آزادی و من
پادشاهی کنم ار بنده‌ی "خویشت" خوانی
---
هر كه عیب دگران پیش تو آورد و شمرد
بی‌گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد
---
از دشمنان برند شکایت به پیش دوست
چون دوستْ دشمن است ، شکایت کجا بریم ؟!


#سعدی

مورخ : شنبه 1395/02/18 + 10:15 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سعدی - تک‌بیت‌هایی برگزیده از اشعار 1
چاپ این صفحه


ای خردمندکه گفتی نکنم چشم به خوبان !
به چه کار آیدت آن دل که به خوبان نسپاری ؟

---
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی

---
پیری و جوانی پی‌ هم چون شب و روزند
ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم
!
---
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه !
ما کجاییم در این بحر تفکّر ، تو کجایی !

---
ای که دستت می‌رسد ! کاری بکن
پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
---
سعدیا ! گرچه سخندان و مصالح‌گویی
به عمل کار برآید ، به سخندانی نیست

---
سعدیا ! راست‌رُوان ، گوی سعادت بردند
راستی کن که به منزل نرود کج‌ رفتار

---
این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود
هرکه فکرت نکند ، نقش بود بر دیوار
---
طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی
صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست
---
گفته بودم چو بیایی ، غم دل با تو بگویم
چه بگویم ؟ که غم از دل برود چون تو بیایی !


#سعدی

مورخ : شنبه 1395/02/18 + 10:06 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سعدی - رباعیات 2
چاپ این صفحه


مشنو که مرا از تو صبوری باشد
یا طاقتِ دوستی و دوری باشد

لیکن چه کنم گر نکنم صبر و شکیب ؟
خرسندی عاشقان ، ضروری باشد

---

می‌آیی و لطف و کرمت می‌بینم
آسایش جان در قدمت می‌بینم

وآن وقت که غایبی ، هَمَت می‌بینم
هر جا که نگه می‌کنمت می‌بینم



#سعدی

مورخ : شنبه 1395/02/18 + 10:03 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سعدی - رباعیات 1
چاپ این صفحه


عشّاق به درگهت اسیرند ، بیا
بدخویی تو ، بر تو نگیرند ، بیا

هرجور و جفا که کرده‌ای ، معذوری
زان پیش که عذرت نپذیرند ، بیا

---

روزی گفتی شبی کنم دلشادت
وز بند غمانِ خود کنم آزادت

دیدی که از آن روز چه شب‌ها بگذشت ؟
وز گفته‌ی خود ، هیچ نیامد یادت !

---

آن شب که تو در کنار مایی ، روز است
وآن روز که با تو می‌رود ، نوروز است

دی رفت و به انتظار فردا منشین
دریاب که حاصل حیات ، امروز است

---

آن سست وفا که یار دل‌ْ سختِ من است
شمع دگران و آتشِ رخت من است !

ای با همه کس به صلح و با ما به خلاف !
جرم از تو نباشد ، گنه از بخت من است !

---
شب نیست که چشمم آرزومند تو نیست
وین جانِ به لب رسیده ، در بند تو نیست

گر تو ، دگری به جای من بگزینی
من عهد تو نشکنم که مانند تو نیست



#سعدی

مورخ : شنبه 1395/02/18 + 09:53 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام
کل صفحات : 4
1
2
3
4