تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



دکتر علی شریعتی - اشعار سپید 4
چاپ این صفحه


اگر عشق نبود ،
به کدامین بهانه‌ای می‌خندیدیم و می‌گریستیم ؟
کدام لحظه‌های ناب را اندیشه می‌کردیم ؟
چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می‌آوردیم ؟

آری ،
بی‌گمان پیشتر از این‌ها مرده بودیم ،
اگر عشق نبود !

---
من تو را دوست دارم ،
تو دیگری را ،
و دیگری ، دیگری را !
و این‌گونه است که همه تنهاییم ...



#دکتر_علی_شریعتی

مورخ : سه شنبه 1395/02/21 + 08:56 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

دکتر علی شریعتی - اشعار سپید 3
چاپ این صفحه


من نباید فرود آیم ،
نباید بنشینم

سال‌هاست از آن لحظه که پر بر اندامم رویید
و از آشیان ، از بام خانه پرواز کردم ،
همچنان می‌پرم ...

هرگز ننشسته‌ام
و دیگر سری نیز به سوی زمین و به سوادِ پلیدِ شهرها
و بام‌های کوتاه خانه‌ها بر نگرداندم ،
چشم به زمین ندوختم ...

پروازی رو به آسمان ،
در راه افلاک
و هر لحظه دورتر و بالاتر از زمین
و هر لحظه نزدیک‌تر به خدا ... !

---
اگر سهم من از این همه ستاره ،
فقط سوسوی غریبی است ،
غمی نیست ؛

همین انتظار رسیدن شب برایم كافیست ...



#دکتر_علی_شریعتی

مورخ : یکشنبه 1395/02/19 + 11:09 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

دکتر علی شریعتی - اشعار سپید 2
چاپ این صفحه


دوست داشتن از عشق برتر است ؛

و من هرگز خود را
تا سطح بلندترین قله‌‌ی عشق‌های بلند ، پایین نخواهم آورد ...

---
دنبال واژه‌ها مباش ،
کلمات ، فریبمان می‌دهند ؛

وقتی اولین حرف الفبا
کلاه سرش برود ،
فاتحه‌ی کلمات را باید خواند ...



#دکتر_علی_شریعتی

مورخ : یکشنبه 1395/02/19 + 11:07 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

دکتر علی شریعتی - اشعار سپید 1
چاپ این صفحه


حرف‌هایی هست برای نگفتن !
و ارزش عمیق هر کسی ،
به اندازه‌ی حرف‌هایی‌ست که برای نگفتن دارد !

و کتاب‌هایی نیز هست برای ننوشتن !
و من اکنون رسیده‌ام به آغاز چنین کتابی ،
که باید قلم را بِکَنم و دفتر را پاره کنم
و جلدش را به صاحبش پس دهم
و خود به کلبه‌ی بی در و پنجره‌ای بخزم
و کتابی را آغاز کنم که نباید نوشت ... !

---
هرگز نمی‌نالم ...
نه ، من هرگز نمی‌نالم

قرن‌ها نالیدن بس است ،
می‌خواهم فریاد کنم ،
اگر نتوانستم ، سکوت می‌کنم ؛

خاموش مردن ، بهتر از نالیدن است
...


#دکتر_علی_شریعتی

مورخ : یکشنبه 1395/02/19 + 11:04 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

دکتر علی شریعتی - اشعار نو 2
چاپ این صفحه


ای صد افسوس که چون عمر گذشت ،
معنیش می‌فهمیم ...

کاین سه روزِ عمر از عمرم به این ترتیب گذشت
کودکی بی‌حاصل ،
نوجوانی باطل ،
وقت پیری غافل ؛

به زبانی دیگر
کودکی در غفلت ،
نوجوانی شهوت ،
در کهولت حسرت !

---
در زمانی که وفا
قصه‌ی برف به تابستان است
و صداقت گل نایابی‌ست
به چه کس باید گفت :
با تو انسانم و خوشبخت‌ترین
؟


#دکتر_علی_شریعتی

مورخ : یکشنبه 1395/02/19 + 10:58 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

دکتر علی شریعتی - اشعار نو 1
چاپ این صفحه


نمی‌دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی‌خواهم بدانم کوزه‌گر
از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم ،
که از خاک گلویم سوتکی سازد ؛
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یک‌ریز و پی در پی ،
دَم گرمِ خوشش را بر گلویم سخت بفشارد ،
و خوابِ خفتگانِ خفته را آشفته‌تر سازد ؛

بدین‌سان بشکند در من ،
سکوت مرگبارم را ...

---

پوپکم ! پوپک شیرین‌ سخنم !
این‌همه غافل از این شاخه به آن شاخه مپر !
این‌همه قصه‌ی شوم از کس و ناکس مشنو

پوپکم ! پوپک شیرین سخنم !
تویی آن شبنم‌ی لغزنده‌ی گلبرگ امید
من از آن دارم بیم ،
کین لجنزار تو را ، پوپکم ! آلوده کند ...

مرو ای مرغک زیبا که به هر رهگذری ،
همه دیو اند کمین‌کرده ، نبینند تو را
دور از دست وفا ، پنهان از دیده‌ی عشق ؛

نفریبند تو را ، نفریبند تو را ...



#دکتر_علی_شریعتی

مورخ : یکشنبه 1395/02/19 + 10:50 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام
کل صفحات : 2
1
2