تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



ابوسعید ابوالخیر - رباعیات 26
چاپ این صفحه


گر غرّه به عمری ، به تبی برخیزد
وین روزِ جوانی به شبی برخیزد

بیداد مکن که مردم‌ آزاری تو
در زیر لبی به "یا ربی" برخیزد

---

خرّم دلِ آن که از ستم آه نکرد
کس را ز درون خویش آگاه نکرد

چون شمع ز سوزِ دل سراپا بگداخت
وز دامن شعله دست کوتاه نکرد

---

گفتار دراز ، مختصر باید کرد
وز یار بدآموز ، حذر باید کرد

در راه نگار ، کشته باید گشتن
وآنگاه نگار را خبر باید کرد



#ابوسعید_ابوالخیر

مورخ : پنجشنبه 1395/02/23 + 01:56 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

ابوسعید ابوالخیر - عکس‌نوشته‌ها 3
چاپ این صفحه





نردی‌ست جهان که بردنش ، باختن است
نرّادی او به نقش کم ساختن است

دنیا به مَثل ، چو کَعْبَتِینِ نرد است
برداشتنش برای انداختن است

#ابوسعید_ابوالخیر


مورخ : دوشنبه 1394/12/24 + 11:46 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

ابوسعید ابوالخیر - عکس‌نوشته‌ها 2
چاپ این صفحه





آن روز که آتش محبت افروخت
عاشق ، روش سوز ز معشوق آموخت

از جتنب دوست سر زد این سوز گداز
تا در نگرفت شمع ، پروانه نسوخت

#ابوسعید_ابوالخیر


مورخ : دوشنبه 1394/12/24 + 11:33 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

ابوسعید ابوالخیر - عکس‌نوشته‌ها 1
چاپ این صفحه





یا رب ! ز کَرم دری به رویم بگشا
راهی که درو نجات باشد ، بنما

#ابوسعید_ابوالخیر


مورخ : دوشنبه 1394/12/24 + 11:21 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

ابوسعید ابوالخیر - تک‌بیت‌ها
چاپ این صفحه


وای ای مردم ، داد ز عالم برخاست
جرم او کند و عذر مرا باید خواست ؟!

---
جایی که حدیث تو کند خندانم
خندانْ خندانْ به لب برآید جانم

---
گر آنچه بگفته‌ای ، به پایان نبری
گر شیر شوی ، ز دست ما جان نبری !

---
با خلق هر کرم که کند هم خدا کند
باشد که ناگهی ، نِگَهی هم به ما کند



#ابوسعید_ابوالخیر

مورخ : یکشنبه 1394/11/11 + 11:35 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

ابوسعید ابوالخیر - مقطعات ( تکه‌ها / ابیات پراکنده / سروده‌های ناتمام ) 2
چاپ این صفحه


بس که جستم تا بیابم من از آن دلبر نشان
تا گمان اندر یقین گم شد یقین اندر گمان !

تا که می‌جستمْ ندیدم ، تا بدیدم گم شدم
گم شده ، گم کرده را هرگز کجا یابد نشان ؟

در خیال من نیامد ، در یقینم هم نبود
بی نشانی که صواب آید ازو دادن نشان

در حقیقت چون بدیدم ، زو خیالی هم نبود
عاشق و معشوق من بودم ، ببین این داستان

---
حال عالم سربه‌سر پرسیدم از فرزانه‌ای
گفت یا خاکی‌ست یا بادی‌ست یا افسانه‌ای

گفتمش آن کس که او اندر طلب پویان بُود ؟
گفت یا کوری‌ست یا کرّی‌ست یا دیوانه‌ای

گفتمش احوال عمر ما چه باشد ؟ عمر چیست ؟
گفت یا برقی‌ست یا شمعی‌ست یا پروانه‌ای

بر مثال قطره‌ی برفست در فصل تَموز
هیچ عاقل در چنین جاگاه سازد خانه‌ای ؟

یا مثال سیل خانه‌ست آبْ در فصل بهار
هیچ زیرک در چنین منزل فشاند دانه‌ای ؟

فیلسوفی گفتْ ، اندر جانب هندوستان
حکمتی دیدم نوشته بر در بت‌خانه‌ای

گفتم آن حکمت چه حکمت بود ؟ گفت این حکمت است
آدمی را سنگ و شیشه ، چرخ چون دیوانه‌ای

نعمت دنیا و دنیا نزد حق بیگانه است
هیچ عاقل مهر ورزد با چنین بیگانه‌ای ؟



#ابوسعید_ابوالخیر

مورخ : شنبه 1394/11/10 + 02:45 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

ابوسعید ابوالخیر - مقطعات ( تکه‌ها / ابیات پراکنده / سروده‌های ناتمام ) 1
چاپ این صفحه


نسیما جانب بُستان گذر کن
بگو آن نازنین شمشاد ما را

به تشریفِ قدومِ خود ، زمانی

مشرّف کن خراب‌آباد ما را

---
چیست ازین خوب‌تر در همه آفاقْ کار ؟
دوست به نزدیک دوست ، یار به نزدیک یار

دوست برِ دوست رفت ، یار به نزدیک یار

خوش‌تر ازین در جهان ، هیچ نبوده‌است کار

---
نظری فِگَن به حالم که ز دستْ رفت کارم
به کسم مکن حواله که به جز تو کس ندارم

تو چو صاحب عطایی ، طلبِ من ‌است از تو

چو تو غالبی به هر کس ، به تو خویش می‌سپارم

---
مدتی هست که ما از خُمِ وحدت مستیم
شیشه‌ی کثرت این طایفه را بشکستیم

اینکه گویند فنا هست ، غلط می‌گویند

تا خدا هست درین معرکه ، ما هم هستیم

---
ای بارْخدا به حقِ هستی
شش چیز مرا مدد فرستی

ایمان و امان و تن‌درستی
فتح و فرج و فراخ‌دستی

---
صاحب خبران دارم آنجا که تو هستی
یا جمله مرا هستی ، یا عهد شکستی

یک دم‌زدن از حال تو غافل نیَم ای دوست
صاحب خبران دارم آنجا که تو هستی



#ابوسعید_ابوالخیر


مورخ : شنبه 1394/11/10 + 01:58 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

ابوسعید ابوالخیر - رباعیات 25
چاپ این صفحه


الله تویی ، وز دلم آگاه تویی
درمانده منم ، دلیل هر راه تویی

گر مورچه‌ای دَم زند اندر تکِ چاه
آگه ز دمِ مورچه در چاه تویی

---

آن عشق که هست جزء لاینفک ما
حاشا که شود به عقل ما مدرک ما

خوش آنکه ز نور او دمد صبح یقین
ما را برهاند ز ظلام شک ما

---

دوزخ ، شرری ز آتش سینه‌ی ماست
جنت ، اثری زین دل گنجینه‌ی ماست

فارغ ز بهشت و دوزخ ای دل ، خوش باش
با درد و غمش که یار دیرینه‌ی ماست

---

آن‌ را که حلال زادگی عادت و خوست
عیب همه مردمان به چشمش نیکوست

معیوب همه عیب کسان می‌نگرد
از کوزه همان برون تراود که دروست

---
در دردْ شکی نیست که درمانی هست
با عشقْ یقینست که جانانی هست

احوال جهان چو دم‌به‌دم میگردد
شک نیست درین حالْ که گَردانی هست


#ابوسعید_ابوالخیر

مورخ : شنبه 1394/11/10 + 01:35 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام
کل صفحات : 4
1
2
3
4