تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



ابوسعید ابوالخیر - رباعیات 24
چاپ این صفحه


ای آنکه دوای دردمندان دانی
راز دلِ زار مستمندان دانی

حال دل خویش را چه گویم با تو ؟
ناگفته تو خود هزار چندان دانی

---

ای دل ! اگر آن عارض دلجو بینی
ذرات جهان را همه نیکو بینی

در آینه کم نگر که خودبین نشوی
خود آینه شو تا همگی او بینی

---

گر صید عدم شوی ، ز خود رسته شوی
ور در صفت خویش روی ،‌ بسته شوی

می‌دان که وجود تو حجاب ره توست
با خود منشین که هر زمان خسته شوی

---
دنیا راهی ، بهشتْ منزلگاهی
این هردو به نزد اهل معنی ، کاهی

گر عاشق صادقی ، ز هردو بگذر
تا دوستْ تو را به خود نماید راهی

---
ای آنکه گشاینده‌ی هر بند تویی
بیرون ز عبارتِ چه و چند تویی

این دولت من بس ، که منم بنده‌ی تو
این عزت من بس ، که خداوند تویی


#ابوسعید_ابوالخیر

مورخ : شنبه 1394/11/10 + 12:22 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

ابوسعید ابوالخیر - رباعیات 23
چاپ این صفحه


تا نگذری از جمع ، به فردی نرسی
تا نگذری از خویش ، به مردی نرسی

تا در ره دوست ، بی سر و پا نشوی
بی درد بمانی و به دردی نرسی

---

ای از تو به باغْ هر گلی را رنگی
هر مرغی را ز شوق تو آهنگی

با کوه ز اندوه تو رمزی گفتم
برخاست صدای ناله از هر سنگی

---

از درد تو نیست چشمْ خالی ز نمی
هر جا که دلی‌ست ، شد گرفتار غمی

بیماری تو باعث نابودن ماست
ای باعث عمر ما ، مَبادت المی

---
دل داغ تو دارد ارنه بفروختمی
در دیده تویی وگرنه می‌دوختمی

دل منزل توست ، ورنه روزی صدبار
در پیش تو چون سپند می‌سوختمی

---
حقا" که اگر چو مرغْ پَر داشتمی
روزی ز تو صدبار خبر داشتمی

این واقعه‌ام اگر نبودی در پیش
کِی دیده ز دیدار تو برداشتمی ؟


#ابوسعید_ابوالخیر

مورخ : شنبه 1394/11/10 + 12:16 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

ابوسعید ابوالخیر - رباعیات 22
چاپ این صفحه


ای روی تو مهرِ عالمْ آرای همه
وصل تو شب و روزْ تمنای همه

گر با دگران بِه ز منی ، وای به من
ور با همه کس همچو منی ،‌ وای همه

---

غم ، جمله نصیب چرخ خم بایستی
یا با غم من ، صبر به هم بایستی

یا مایه‌ی غم چو عمر کم بایستی
یا عمر به اندازه‌ی غم بایستی

---

ای دیده !‌ مرا عاشق یاری کردی
داغم ز رخ لاله عذاری کردی

کاری کردی که هیچ نتْوان گفتن
الله الله چه خوب کاری کردی

---
ای شمع ! نمونه‌ای ز سوزم داری
خاموشی و مردن رموزم داری

داری خبر از سوز شب هجرانم
آیا چه خبر ز سوز روزم داری ؟

---
ای دل ! بر دوست تحفه جز جان نبری
دردت چو دهند ، نام درمان نبری

بی درد ز درد دوست نالان گشتی
خاموش که عرض دردمندان نبری


#ابوسعید_ابوالخیر

مورخ : شنبه 1394/11/10 + 11:57 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

ابوسعید ابوالخیر - رباعیات 21
چاپ این صفحه


سودای سرِ بی سر و سامان یک سو
بی مهری چرخ و دور گردان یک سو

اندیشه‌ی خاطر پریشان یک سو
این‌ها همه یک سو ، غم جانان یک سو

---

ای دل ! چو فراق یار دیدی ، خون شو
وی دیده ! موافقت بکن ، جیحون شو

ای جان ! تو عزیزتر نِه‌ای از یارم
بی یار نخواهمت ، ز تن بیرون شو

---

جز وصل تو ، دل به هر چه بستم توبه
بی یاد تو هرجا که نشستم توبه

در حضرت تو ، توبه شکستم صدبار
زین توبه که صدبار شکستم توبه

---
از مردم صدرنگ ، سیه‌پوشی بِه
وز خلقِ فرومایه فراموشی به

از صحبت ناتمام بی خاصیتان
کنجی و فراغتی و خاموشی به

---
ای چشم تو چشم چشمه هر چشم همه
بی چشم تو نور نیست بر چشم همه

چشم همه را نظر به سوی تو بُود
از چشم تو چشمه‌هاست در چشم همه


#ابوسعید_ابوالخیر

مورخ : جمعه 1394/11/9 + 12:24 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

ابوسعید ابوالخیر - رباعیات 20
چاپ این صفحه


اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف معما نه تو خوانی و نه من

هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده در افتد ، نه تو مانی و نه من

---

زد شعله به دلْ آتش پنهانی من
زاندازه گذشت محنتِ جانی من

معذورم اگر سخن پریشان افتاد
معلوم شود مگر پریشانی من

---

ای سبزی سبزه‌ی بهاران از تو
وی سرخی روی گلْ عذاران از تو

آه دل و اشک بی قراران از تو
فریاد که باد از تو و باران از تو

---
ای در دل و جان ، صورت و معنی همه تو
مقصود همه ز دین و دنیی همه تو

هم با همه هم‌دمی و هم بی‌همه تو
ای با همه تو ، بی‌همه تو ، نی همه تو

---
ما را نبود دلی که کار آید ازو
جز ناله که هردمی هزار آید ازو

چندان گِریَم که کوچه‌ها گل گردد
نی روید و ناله‌های زار آید ازو


#ابوسعید_ابوالخیر

مورخ : جمعه 1394/11/9 + 12:12 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

ابوسعید ابوالخیر - رباعیات 19
چاپ این صفحه


ای غم ! گذری به کوی بدنامان کن
فکر من سرگشته‌ی بی‌سامان کن

زان ساغر لبریز که پُر مِی ز غم است
یک جرعه به کار بی‌سرانجامان کن

---

ای شمعْ چو ابرْ گریه و زاری کن
وی آهِ جگرسوز ، سپه‌داری کن

چون بهره‌ی وصل او نداری ای دل
دندان به جگر نِه و جگرخواری کن

---

ای عشقِ تو مایه‌ی جنون دل من
حسن رخِ تو ریخته خون دل من

من دانم و دل که در وصالت چونم
کس را چه خبر ز اندرون دل من

---
شد دیده به عشق ،‌ رهنمون دل من
تا کرد پر از غصه درون دل من

زنهار اگر دلم بماند روزی
از دیده طلب کنید خون دل من

---
بختی نه که با دوست درآمیزم من
صبری نه که از عشق بپرهیزم من

دستی نه که با قضا درآویزم من
پایی نه که از دست تو بگریزم من


#ابوسعید_ابوالخیر

مورخ : جمعه 1394/11/9 + 12:04 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

ابوسعید ابوالخیر - رباعیات 18
چاپ این صفحه


سرمایه‌ی غم ، ز دستْ آسان ندهم
دل بَر نکنم ز دوست تا جان ندهم

از دوست که یادگار دردی دارم
آن درد به صدهزار درمان ندهم

---

شمعم که همه نهان فرو می‌گریم
می‌خندم و هر زمان فرو می‌گریم

چون هیچکس از گریه‌ی من آگه نیست
خوشْ خوشْ به میانِ جانْ فرو می‌گریم

---

دنیا گذران ، محنت دنیا گذران
نِی بر پدران مانَد و نی بر پسران

تا بتوانی عمر به طاعت گذران
بنگر که فلک چه میکند با دگران

---
دنیا نَسِزد ازو مشوش بودن
از سوز غمش دمی در آتش بودن

ما هیچ و جهان هیچ و غم و شادی هیچ
خوش نیست برای هیچْ ناخوش بودن

---
گفتم که رخم به رنگِ چون کاه مکن
کس را ز من و کار من آگاه مکن

گفتا که اگر وصال ما می‌طلبی
گر می‌کشمت دم مزن و آه مکن


#ابوسعید_ابوالخیر

مورخ : جمعه 1394/11/9 + 11:44 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

ابوسعید ابوالخیر - رباعیات 17
چاپ این صفحه


از بیم رقیب ، طوف کویت نکنم
وز طعنه‌ی خلق ، گفتگویت نکنم

لب بستم و از پای نشستم اما
این نتْوانم که آرزویت نکنم

---

عشق تو ز خاص و عام ، پنهان چه کنم ؟
دردی که ز حد گذشت ، درمان چه کنم ؟

خواهم که دلم به دیگری میل کند
من خواهم و دل نخواهد ، ای جان چه کنم ؟

---

یادت کنم ار شاد و اگر غمگینم
نامت بَرم ار خیزم ، اگر بنشینم

با یاد تو خو کرده‌ام ای دوست چنانْک
در هرچه نظر کنم تو را می‌بینم

---
غمناکم و از کوی تو با غم نروم
جز شاد و امیدوار و خرّم نروم

از درگه همچون تو کریمی هرگز
نومید کسی نرفت و من هم نروم

---
دانی که چه‌ها چه‌ها چه‌ها می‌خواهم ؟
وصل تو من بی سر و پا می‌خواهم

فریاد و فغان و ناله‌ام دانی چیست ؟
یعنی که تو را تو را تو را می‌خواهم


#ابوسعید_ابوالخیر

مورخ : جمعه 1394/11/9 + 11:35 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام
کل صفحات : 4
1
2
3
4