تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



ابوسعید ابوالخیر - رباعیات 16
چاپ این صفحه


گر خاک تویی ، خاک تو را خاک شدم
چون خاک تو را خاک شدم ، پاک شدم

غم سوی تو هرگز گذری می‌نکند
آخر چه غمت از آنکه غمناک شدم

---

آزرده‌ترم گرچه کم‌آزار‌ترم
بی‌یارترم گرچه وفادارترم

با هرکه وفا و صبرْ من کردم بیش
سبحان الله !‌ به چشم او خوارترم

---

جهدی بکنم که دل ز جان برگیرم
راه سر کوی دلْسِتان برگیرم

چون پرده میان من و دلدار منم
برخیزم و خود را ز میان برگیرم

---
از جمله‌ی دردهای بی‌درمانم
وز جمله‌ی سوزِ داغ بی‌پایانم

سوزنده‌تر آنست که چون مردمِ چشم
در چشم منی و دیدنت نتْوانم

---
بی روی تو رایِ استقامت نکنم
کس را به هوای تو ملامت نکنم

در جستنِ وصل تو اقامت نکنم
از عشق تو توبه تا قیامت نکنم


#ابوسعید_ابوالخیر

مورخ : جمعه 1394/11/9 + 12:34 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

ابوسعید ابوالخیر - رباعیات 15
چاپ این صفحه


════════════════
دل جای تو شد ، وگرنه پُرخون کنمش
در دیده تویی ، وگرنه جیحون کنمش

امیدِ وصال توست جان را ، ورنه
از تن به هزار حیله بیرون کنمش

────────────────
در باغ کجا روم که نالد بلبل ؟
بی تو چه کنم جلوه‌ی سرو و سنبل ؟

یا قدِّ تو هست آنچه می‌دارد سرو
یا روی تو هست آنچه می‌دارد گل

────────────────
گر با غم عشق ، سازگار آید دل
بر مرکبِ آرزو سوار آید دل

گر دل نبُود ، کجا وطن سازد عشق ؟
ور عشق نباشد ، به چه کار آید دل ؟

────────────────
با اهل زمانه آشنایی مشکل
با چرخِ کهن ستیزه‌رایی مشکل

از جان و جهان قطع نمودن آسان
در هم زدن دل به جدایی مشکل

────────────────
هرچند به صورت از تو دور افتادم
زنهار ! مبر ظن که شدی از یادم

در کوی وفای تو اگر خاک شوم ،
زآنجا نتواند که رباید بادم

════════════════
❖ #ابوسعید_ابوالخیر

مورخ : جمعه 1394/11/9 + 12:11 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

ابوسعید ابوالخیر - رباعیات 14
چاپ این صفحه


════════════════
دل جز رهِ عشق تو نپوید هرگز
جان جز سخن عشق نگوید هرگز

صحرای دلم ، عشق تو شورستان کرد
تا مهرِ کسی در آن نروید هرگز

────────────────
در دل دردیست از تو پنهان که مپرس
تنگ آمده چندان دلم از جان که مپرس

با این همه حال و در چنین تنگ‌دلی ،
جا کرده محبت تو ، چندان که مپرس

────────────────
اندر صف دوستان ما باش و مترس
خاکِ درِ آستان ما باش و مترس

گر جمله جهان قصد به جان تو کنند ،
فارغ‌ دل شو ، از آنِ ما باش و مترس

────────────────
گر قرب خدا می‌طلبی ، دلجو باش
واندر پس و پیش خلق ، نیکوگو باش

خواهی که چو صبح صادق‌القول شوی
خورشیدصفت با همه‌کس یک‌رو باش

────────────────
شاهی‌ طلبی ، برو گدای همه باش
بیگانه ز خویش و آشنای همه باش

خواهی که تو را چو تاج بر سر دارند ،
دست همه گیر و خاک پای همه باش

════════════════
❖ #ابوسعید_ابوالخیر

مورخ : پنجشنبه 1394/11/8 + 11:44 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

ابوسعید ابوالخیر - رباعیات 13
چاپ این صفحه


════════════════
در باغ رَوم ، کوی توام یاد آید
بر گل نگرم ، روی توام یاد آید

در سایه‌ی سرو گر دمی بنشینم ،
سروِ قدِ دلجوی توام یاد آید

────────────────
گفتم چشمم ، گفت به راهش می‌دار
گفتم جگرم ، گفت پُر آهش می‌دار

گفتم که دلم ، گفت چه داری در دل ؟
گفتم غم تو ، گفت نگاهش می‌دار !

────────────────
یا رب ! در دل به غیر خود جا مگذار
در دیده‌ی من ، گرد تمنا مگذار

گفتم گفتم ز من نمی‌آید هیچ
رحمی رحمی ؛‌ مرا به من وا مگذار

────────────────
با یارِ موافق آشنایی خوش‌تر
وز همدم بی‌وفا جدایی خوش‌تر

چون سلطنت زمانه بُگذاشتنی‌ست
پیوند به مُلکِ بینوایی خوش‌تر

────────────────
آگاه بِزی ای دل و آگاه بمیر
چون طالب منزلی تو در راه بمیر

عشق است بسان زندگانی ، ورنه
زینسان که تویی ، خواه بزی خواه بمیر

════════════════
❖ #ابوسعید_ابوالخیر

مورخ : پنجشنبه 1394/11/8 + 11:21 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

ابوسعید ابوالخیر - رباعیات 12
چاپ این صفحه


════════════════
در چنگِ غم تو ، دل سرودی نکند
پیش تو فغان و ناله سودی نکند

نالیم به ناله‌ای که آگه نشوی
سوزیم به آتشی که دودی نکند
!
────────────────
در عشق تو گاه بت‌پرستم گویند
گه رند و خراباتی و مستم گویند

این‌ها همه از بهر شکستم گویند
من شاد به اینکه هر چه هستم گویند

────────────────
جایی که تو باشی اثر غم نبُود
آنجا که نباشی ،‌ دل خرّم نبود

آن را که ز فرقتِ تو یک‌ دَم نبود ،
شادیش زمین و آسمان کم نبود

────────────────
عاشق که غمِ جان خرابش نرود
تا جان بُود ، از جان تب و تابش نرود

خاصیت سیماب بود عاشق را
تا کشته نگردد اضطرابش نرود !

────────────────
هرگز دلم از یاد تو غافل نشود
گر جان بشود ، مهر تو از دل نشود

افتاده ز روی تو در آیینه‌ی دل ،
عکسی که به هیچ‌ وجه زایل نشود

════════════════
❖ #ابوسعید_ابوالخیر

مورخ : پنجشنبه 1394/11/8 + 11:20 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

ابوسعید ابوالخیر - رباعیات 11
چاپ این صفحه


════════════════
از شبنم عشق ، خاک آدم گِل شد
شوری برخاست ، فتنه‌ای حاصل شد

سرنشتر عشق ، بر رگ روح زدند
یک قطره‌ی خون چکید و نامش دل شد

────────────────
این عمر به ابر نوبهاران مانَد
این دیده به سیل کوهساران ماند

ای دوست ! چنان بِزی که بعد از مردن ،
انگشت گزیدنی به یاران ماند

────────────────
تا ولوله‌ی عشق تو در گوشم شد ،
عقل و خرد و هوش فراموشم شد

تا یک ورق از عشق تو از بر کردم ،
سیصد ورق از علم فراموشم شد

────────────────
زآن پیش که طاقِ چرخ اعلا زده‌اند ،
وین بارگهِ سپهر مینا زده‌اند ،

ما در عدم‌آبادِ ازل خوش خفته
بی ما ، رقمِ عشق تو بر ما زده‌اند

────────────────
عاشق همه‌دم فکرِ غمِ دوست کند
معشوق ، کرشمه‌ای که نیکوست کند

ما جرم و گنه کنیم و او لطف و کَرم
هرکس چیزی که لایق اوست کند

════════════════
❖ #ابوسعید_ابوالخیر

مورخ : چهارشنبه 1394/11/7 + 12:37 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

ابوسعید ابوالخیر - رباعیات 10
چاپ این صفحه


════════════════
در سلسله‌ی عشق تو جان خواهم داد
در عشق تو ترکِ خانمان خواهم داد

روزی که تو را ببینم ای عمر عزیز !
آن روز یقین بدان که جان خواهم داد

────────────────
در وصل ، ز اندیشه‌ی دوری فریاد
در هجر ، ز درد ناصبوری فریاد

افسوس ز محرومیِ دوری افسوس
فریاد ز درد ناصبوری فریاد

────────────────
ما را نبُود دلی که خرّم گردد
خود بر سر کوی ما ، طرب کم گردد !

هر شادی عالم که به ما روی نهد ،
چون بر سر کوی ما رسد ، غم گردد !

────────────────
از واقعه‌ای تو را خبر خواهم کرد
وآن را به دو حرف مختصر خواهم کرد

با عشق تو در خاک نهان خواهم شد
با مهر تو سر ز خاک برخواهم کرد

────────────────
خواهی که تو را دولت ابرار رسد
مپْسند که از تو بر کس آزار رسد

از مرگ میَندیش و غمِ رزق مخور
کین هردو به وقت خویش ، ناچار رسد

════════════════
❖ #ابوسعید_ابوالخیر

مورخ : چهارشنبه 1394/11/7 + 12:23 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

ابوسعید ابوالخیر - رباعیات 9
چاپ این صفحه


════════════════
از باد صبا دلم چو بوی تو گرفت ،
بگذاشت مرا و جستجوی تو گرفت

اکنون ز مَنَش هیچ نمی‌آید یاد
بوی تو گرفته بود ، خوی تو گرفت

────────────────
آنی که ز جانم آرزوی تو نرفت
از دل ، هوس روی نکوی تو نرفت

از کوی تو هر که رفت ، دل را بگذاشت
کس با دل خویشتن ز کوی تو نرفت

────────────────
آن دل که تو دیده‌ای ، ز غمْ خون شد و رفت
وز دیده‌ی خون‌گرفته بیرون شد و رفت

روزی به هوای عشق ،‌ سیری می‌کرد
لیلی‌صفتی بدید و مجنون شد و رفت !

────────────────
یار آمد و گفت خسته می‌دار دلت
دائم به امید ، بسته می‌دار دلت

ما را به شکستگان نظرها باشد
ما را خواهی ، شکسته می‌دار دلت

────────────────
ای در تو عیان‌ها و نهان‌ها همه هیچ
پندار یقین‌ها و گمان‌ها همه هیچ

از ذات تو مطلقا" نشان نَتْوان داد
کآنجا که تویی ، بُود نشان‌ها همه هیچ

════════════════
❖ #ابوسعید_ابوالخیر

مورخ : چهارشنبه 1394/11/7 + 12:21 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام
کل صفحات : 4
1
2
3
4