تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



ابوسعید ابوالخیر ● رباعیات ۱۷
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

از بیم رقیب، طُوفِ کویَت نکنم
وز طعنه‌ی خلق، گفتگویت نکنم

لب بستم و از پای نشستم، اما
این نتوانم که آرزویت نکنم

────────────────
عشق تو ز خاص و عام، پنهان چه کنم؟
دردی که ز حد گذشت، درمان چه کنم؟

خواهم که دلم به دیگری میل کند
من خواهم و دل نخواهد، ای جان! چه کنم؟

────────────────
یادت کنم ار شاد و اگر غمگینم
نامت بَرم ار خیزم، اگر بنشینم

با یاد تو خو کرده‌ام ای دوست! چنانْک
در هرچه نظر کنم تو را می‌بینم

────────────────
غمناکم و از کوی تو با غم نروم
جز شاد و امیدوار و خرّم نروم

از درگهِ همچون تو کریمی هرگز
نومید کسی نرفت و من هم نروم

────────────────
دانی که چه‌ها چه‌ها چه‌ها می‌خواهم؟
وصل تو، منِ بی سر و پا می‌خواهم

فریاد و فغان و ناله‌ام دانی چیست؟
یعنی که تو را تو را تو را می‌خواهم

═══════ * ═══════
❖ #ابوسعید_ابوالخیر

مورخ : جمعه 1394/11/9 + 11:35 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

ابوسعید ابوالخیر ● رباعیات ۱۶
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

گر خاک تویی، خاک تو را خاک شدم
چون خاک تو را خاک شدم، پاک شدم

غم، سوی تو هرگز گذری می‌نکند؛
آخر چه غمت از آنکه غمناک شدم؟!

────────────────
آن‌ را که حلال‌زادگی، عادت و خوست
عیب همه مردمان به چشمش نیکوست

معیوب، همه عیب کسان می‌نگرد؛
از کوزه همان برون تراود که در اوست

────────────────
آزرده‌ترم، گرچه کم‌آزار‌ترم
بی‌یارترم، گرچه وفادارترم

با هرکه وفا و صبر، من کردم بیش
سبحان الله!‌ به چشم او خوارترم

────────────────
از جمله‌ی دردهای بی‌درمانم
وز جمله‌ی سوزِ داغِ بی‌پایانم

سوزنده‌تر آن است که چون مردمِ چشم
در چشم منیّ و دیدنت نتوانم

────────────────
بی روی تو رایِ استقامت نکنم
کس را به هوای تو ملامت نکنم

در جستنِ وصل تو اقامت نکنم
از عشق تو توبه تا قیامت نکنم

═══════ * ═══════
❖ #ابوسعید_ابوالخیر

مورخ : جمعه 1394/11/9 + 11:34 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

ابوسعید ابوالخیر ● رباعیات ۱۵
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

دل جای تو شد، وگرنه پُرخون کنمش
در دیده تویی، وگرنه جیحون کنمش

امّیدِ وصال توست جان را، ور نه
از تن به هزار حیله بیرون کنمش

────────────────
در باغ کجا روم که نالد بلبل؟
بی تو چه کنم جلوه‌ی سرو و سنبل؟

یا قدِّ تو هست آنچه می‌دارد سرو
یا روی تو هست آنچه می‌دارد گل

────────────────
گر با غم عشق، سازگار آید دل
بر مرکبِ آرزو سوار آید دل

گر دل نبُود، کجا وطن سازد عشق؟
ور عشق نباشد، به چه کار آید دل؟

────────────────
با اهل زمانه آشنایی مشکل
با چرخِ کهن، ستیزه‌رایی مشکل

از جان و جهان، قطع نمودن آسان
در هم زدنِ دل به جدایی مشکل

────────────────
هرچند به صورت از تو دور افتادم
زنهار! مبر ظن که شدی از یادم

در کوی وفای تو اگر خاک شوم،
زآنجا نتواند که رُباید بادم

═══════ * ═══════
❖ #ابوسعید_ابوالخیر

مورخ : جمعه 1394/11/9 + 11:11 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

ابوسعید ابوالخیر ● رباعیات ۱۴
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

دل، جز رهِ عشق تو نپوید هرگز
جان، جز سخن عشق نگوید هرگز

صحرای دلم، عشق تو شورستان کرد
تا مهرِ کسی در آن نروید هرگز

────────────────
در دل دردی‌ست از تو پنهان که مپرس
تنگ آمده چندان دلم از جان که مپرس

با این همه حال و در چنین تنگ‌دلی،
جا کرده محبت تو، چندان که مپرس

────────────────
اندر صف دوستان ما باش و مترس
خاکِ درِ آستان ما باش و مترس

گر جمله جهان قصد به جان تو کنند،
فارغ‌ْ دل شو، از آنِ ما باش و مترس

────────────────
گر قُرب خدا می‌طلبی، دلجو باش
واندر پس و پیشِ خلق، نیکوگو باش

خواهی که چو صبح صادق‌القول شوی،
خورشیدصفت با همه‌کس یک‌رو باش

────────────────
شاهی‌ طلبی، برو گدای همه باش
بیگانه ز خویش و آشنای همه باش

خواهی که تو را چو تاج بر سر دارند،
دست همه گیر و خاک پای همه باش

═══════ * ═══════
❖ #ابوسعید_ابوالخیر

مورخ : پنجشنبه 1394/11/8 + 10:44 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

ابوسعید ابوالخیر ● رباعیات ۱۳
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

در باغ رَوم، کوی توام یاد آید
بر گل نگرم، روی توام یاد آید

در سایه‌ی سرو، گر دمی بنشینم
سروِ قدِ دلجوی توام یاد آید

────────────────
گفتم چشمم، گفت به راهش می‌دار
گفتم جگرم، گفت پُر آهش می‌دار

گفتم که دلم، گفت چه داری در دل؟
گفتم غم تو، گفت نگاهش می‌دار!

────────────────
یا رب! در دل، به غیر خود جا مگذار
در دیده‌ی من، گَردِ تمنا مگذار

گفتم گفتم ز من نمی‌آید هیچ
رحمی رحمی؛‌ مرا به من وا مگذار

────────────────
با یارِ موافق، آشنایی خوش‌تر
وز همدمِ بی‌وفا، جدایی خوش‌تر

چون سلطنتِ زمانه بُگذاشتنی‌ست،
پیوند به مُلکِ بینوایی خوش‌تر

────────────────
آگاه بِزی ای دل و آگاه بمیر
چون طالب منزلی تو در راه بمیر

عشق است بسانِ زندگانی، ور نه
زینسان که تویی، خواه بزی، خواه بمیر

═══════ * ═══════
❖ #ابوسعید_ابوالخیر

مورخ : پنجشنبه 1394/11/8 + 10:21 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

ابوسعید ابوالخیر ● رباعیات ۱۲
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

در چنگِ غم تو، دل سرودی نکند
پیش تو، فغان و ناله سودی نکند

نالیم به ناله‌ای که آگه نشوی
سوزیم به آتشی که دودی نکند!

────────────────
در عشق تو گاه بت‌پرستم گویند
گه رِند و خراباتی و مستم گویند

این‌ها همه از بهرِ شکستم گویند
من شاد به اینکه هرچه هستم گویند

────────────────
گفتار دراز، مختصر باید کرد
وز یارِ بدآموز، حذر باید کرد

در راه نگار، کشته باید گشتن
وآنگاه، نگار را خبر باید کرد

────────────────
عاشق که غمِ جان خرابش نرود
تا جان بُود، از جان تب و تابش نرود

خاصیّتِ سیماب بُود عاشق را
تا کشته نگردد اضطرابش نرود!

────────────────
هرگز دلم از یاد تو غافل نشود
گر جان بشود، مهر تو از دل نشود

افتاده ز روی تو در آیینه‌ی دل،
عکسی که به هیچ وجه زائل نشود

═══════ * ═══════
❖ #ابوسعید_ابوالخیر

مورخ : پنجشنبه 1394/11/8 + 10:20 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

ابوسعید ابوالخیر ● رباعیات ۱۱
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

از شبنم عشق، خاک آدم گِل شد
شوری برخاست، فتنه‌ای حاصل شد

سرنشتر عشق، بر رگِ روح زدند
یک قطره‌ی خون چکید و نامش دل شد

────────────────
این عمر به ابر نوبهاران مانَد
این دیده به سیل کوهساران ماند

ای دوست! چنان بِزی که بعد از مردن
انگشت گَزیدنی به یاران ماند

────────────────
تا ولوله‌ی عشق تو در گوشم شد،
عقل و خِرد و هوش، فراموشم شد!

تا یک ورق از عشق تو از بر کردم،
سیصد ورق از علم، فراموشم شد!

────────────────
زآن پیش که طاقِ چرخ اعلا زده‌اند
وین بارگهِ سپهر مینا زده‌اند،

ما در عدم‌آبادِ ازل خوش خفته
بی ما، رقمِ عشق تو بر ما زده‌اند

────────────────
عاشق همه‌دم فکرِ غمِ دوست کند
معشوق، کرشمه‌ای که نیکوست کند

ما جرم و گنه کنیم و او لطف و کَرم؛
هرکس چیزی که لایق اوست کند

═══════ * ═══════
❖ #ابوسعید_ابوالخیر

مورخ : چهارشنبه 1394/11/7 + 11:37 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

ابوسعید ابوالخیر ● رباعیات ۱۰
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

در سلسله‌ی عشق تو جان خواهم داد
در عشق تو ترکِ خانمان خواهم داد

روزی که تو را ببینم ای عمر عزیز!
آن روز یقین بدان که جان خواهم داد

────────────────
در وصل، ز اندیشه‌ی دوری فریاد
در هجر، ز دردِ ناصبوری فریاد

افسوس ز محرومیِ دوری افسوس
فریاد ز درد ناصبوری فریاد

────────────────
ما را نبُود دلی که خرّم گردد
خود بر سر کوی ما، طَرب کم گردد!

هر شادیِ عالم که به ما روی نهد
چون بر سر کوی ما رسد، غم گردد!

────────────────
از واقعه‌ای تو را خبر خواهم کرد
وآن را به دو حرف مختصر خواهم کرد

با عشق تو در خاک نهان خواهم شد
با مهر تو سر ز خاک برخواهم کرد

────────────────
خواهی که تو را دولتِ ابرار رسد
مپْسند که از تو بر کس آزار رسد

از مرگ میَندیش و غمِ رزق مخور
کین هر دو به وقت خویش، ناچار رسد

═══════ * ═══════
❖ #ابوسعید_ابوالخیر

مورخ : چهارشنبه 1394/11/7 + 11:23 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام
کل صفحات : 5
1
2
3
4
5