ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



رضا احسان‌پور - شعروگرافی 3
چاپ این صفحه




════════════════
زندگی ، شطرنج اندوه است و ما سربازِ مرگ
تو سفید و من سیاه ؛ این‌ها چه فرقی می‌کند ؟

═══════ * ═══════
❖ #رضا_احسان‌پور

مورخ : چهارشنبه 1395/07/14 + 02:25 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

رضا احسان‌پور - اشعار سپید
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
خدا را دوست دارم ؛

مرا آفرید
تا تو را دوست داشته باشم ...

────────────────
از این پایین
به درخت ،
به گنجشک‌ها ،
به تیر چراغ برق
حسادت می‌کنم
به هرچه به پنجره‌ی اتاقت نزدیک است ...

═══════ * ═══════
❖ #رضا_احسان‌پور

مورخ : چهارشنبه 1395/07/14 + 12:18 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

رضا احسان‌پور - شعروگرافی 2
چاپ این صفحه





قسم نمی‌خورم اما اگر قسم بخورم
به آیه آیه‌ی قرآن ، که دوستت دارم ...

#رضا_احسان‌پور

مورخ : دوشنبه 1395/03/31 + 10:48 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

رضا احسان‌پور - شعروگرافی 1
چاپ این صفحه





عهد بستیم که من جا نزنم ، ممکن نیست
پُرم از موج ، به دریا نزنم ؟ ممکن نیست

عشق ، پیداتر از آن است که پنهان مانَد
به جنون ، رنگ تماشا نزنم ؟ ممکن نیست

#رضا_احسان‌پور


مورخ : دوشنبه 1395/03/31 + 10:45 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

رضا احسان‌پور - تک‌بیت‌هایی برگزیده از اشعار
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
باران ، نگاه ، آینه ، باران ، نگاه ؛ آه
مانند فیلم‌ها شده این ماجرا عزیز !

────────────────
هرچند تلخی می‌کنی شیرین من ! با من
بی‌ قندِ لبخندت ولی چایی نمی‌چسبد

────────────────
از عشق چه گوییم که عیش است ، ولیکن
کِی فهم کُنَد آن که ندیده‌ست و شنیده‌ست ؟

────────────────
بین من و او ، پنجره‌شان فاصله انداخت
فریاد از این فاصله ، از این همه دوری !

────────────────
وقتی که عشق می‌رسد از راه آسمان ،
ظلم است اگر که چتر بریزی به پای آن !

────────────────
مجرمم ! با اعترافاتی که تکراری شده‌ست
خواب‌های من ، مجازات است و زندان ، بسترم

────────────────
این روزها ، که هر کدامش چند سال است
ای عشق ! تا کی وعده‌ی امروز و فردا ؟

────────────────
بیهوده از تنهایی‌ام دَم می‌زنم با تو
تنهایی یک مرد را یک مرد می‌فهمد
────────────────
عقل را مأمور کردم پاسخی پیدا کند
گفت معذور است از فهمیدن دیوانه‌ها !

────────────────
واژه واژه شعرهای من سرایت می‌کنند
حرف من روزی تمام حرف مردم می‌شود ...
═══════ * ═══════
❖ #رضا_احسان‌پور

مورخ : دوشنبه 1395/03/31 + 10:37 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

رضا احسان‌پور - شعر نو
چاپ این صفحه


مادرم شاعر نیست
در عوض نصف غزل‌های جهان را گفته !
شعر را می‌فهمد
مادرم قافیه‌ی لبخند است ،
وزنِ احساس ، ردیفِ بودن
مادرم مثنوی معنوی است
حافظ و سعدی و خیّام و نظامی
اصلا"
مادرم شعرترین منزوی است !

من رباعی هستم
خواهرانم غزل‌اند
پدرم شعر سپید

صبح ، بیدل داریم
با کمی نان و پنیر
ظهر ، سهراب و عطر ریحان
شب ، رهی یا قیصر

مادرم شاعر نیست
در عوض نصف غزل‌های جهان را گفته ،
دفتر شعرش آب
ناشرش آیینه
و محلّ توزیع ، خانه‌ی کوچک ما ...



#رضا_احسان‌پور

مورخ : دوشنبه 1395/03/31 + 10:13 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

رضا احسان‌پور - غزل 13
چاپ این صفحه


قسمتت این شده یک مرغ مهاجر باشی
بروی یا نروی ، باز مسافر باشی

بروی ، بازنگردی به خودِ بیخودی‌ات !
کار سختیست اگر البته قادر باشی

کار سختیست مگر معجزه‌ای رخ بدهد
یا که حتّی شده جادوگر و ساحر باشی

حیف از عمرت که بمانی که بفهمند تو را
حیف از عمرت که به دنبال مفسّر باشی

دور شو از خود و امروزِ خود و تاریخت
آنقدَر دور که یک داغِ معاصر باشی

آنقدَر دور که یادت برود تلخی‌ها
رد شو از حاشیه ، انگار که عابر باشی

خوش به حال تو که یک عمر ، مسافر هستی
قسمتت این شده یک مرغ مهاجر باشی



#رضا_احسان‌پور

مورخ : یکشنبه 1395/03/30 + 09:25 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

رضا احسان‌پور - غزل 12
چاپ این صفحه


باران که می‌گیرد ، دلم بدجور می‌گیرد
مثل صدای خسته‌ی تنبور می‌گیرد

باران که می‌گیرد ،‌ دلم بی‌چتر می‌نوشد
در آسمان ، بارانی از انگور می‌گیرد

باران که می‌گیرد ، دلم از قطره‌ها ، از ابر
نم نم سراغ از خاطراتی دور می‌گیرد

باران که می‌گیرد ، دلم روی سرم با آه
هی بغض می‌سابد ، خدا هم تور می‌گیرد

باران که می‌گیرد دلم در اختیارم نیست
مجبورم و مجبورم و مجبور ، می‌گیرد ...



#رضا_احسان‌پور

مورخ : یکشنبه 1395/03/30 + 09:24 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام
کل صفحات : 3
1
2
3