ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



رضا احسان‌پور - غزل 11
چاپ این صفحه


با نام عشق ، خلقت انسان شروع شد
جانی گرفت و غصّه به این‌سان شروع شد

فریادِ طبل ، ضجّه‌ی زنجیر ، شورِ سنج
با رعدهای تعزیه‌گردان شروع شد

در بین ابرهای سیه‌پوشِ آسمان
بغضی شکفت ، روضه‌ی باران شروع شد

ممکن نبود اینکه دو خورشید ، همزمان
از قتلگاه ، ممکن و امکان شروع شد

اقرأ به نام عشق در این دشت پر بلا
بالای نیزه بود که قرآن شروع شد

بابا کجاست ؟ عمّه چرا گریه می‌کنی ؟
هق‌هق میانِ شام غریبان شروع شد

وقتی که روضه‌خوان کمرش را گرفته بود
بالا گرفت گریه و طوفان شروع شد

هر "یا حسین" نقطه‌ی آغاز روضه‌ایست
این روضه تا رسید به پایان ، شروع شد ...



#رضا_احسان‌پور

مورخ : یکشنبه 1395/03/30 + 09:23 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

رضا احسان‌پور - غزل 10
چاپ این صفحه


در استخاره گفت : بگیر استخاره‌ای
یعنی نمانده راه دعا ، راه چاره‌ای

این عنکبوت ، تار نبافد که بهتر است
وقتی بناست پاره شود با اشاره‌ای

دریا همیشه معنی دریا نمی‌دهد
قلّاب ، تور ، مرغ هوا ، آرواره‌ای ...

یوسف نصیب هیچ کسی نیست ، لاجرم
راضی شدم به پیرهن پاره‌ پاره‌ای

روی زمین که هیچ ، که در هفت آسمان
حتی برای خویش ندارم ستاره‌ای

کوه غمم که مانده برایم ز خاطرات
در سینه‌ام به جای دلم ، سنگواره‌ای

پرواز اگرچه قسمت من نیست ، می‌شود
گاهی پرید با کمک استعاره‌ای



#رضا_احسان‌پور

مورخ : یکشنبه 1395/03/30 + 09:13 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

رضا احسان‌پور - غزل 9
چاپ این صفحه


سر و سامان من و بی سر و سامانی من
حُسنِ کنعانی تو ، مصرِ پریشانی من

روز و شب فکر تو یک لحظه رهایم نکند
من به زندان توام یا که تو زندانی من ؟

آن همه تیغ و ترنجی که به خون غلتیدند ،
بین عشّاق ، گواهند به حیرانی من

دیده‌ای یا که شنیدی که بتی دیگر را
می‌پرستیده بتی قدرِ مسلمانی من ؟

زده‌ام چوب حراجی به دلم تا ببری
ای گران‌جانی تو مایه‌ی ارزانی من

خواب نادیده فقط قصد هلاکم داری
کار تعبیر تو افتاده به قربانی من

"زیر شمشیر غمت رقص‌کنان باید رفت"
ای کمر بسته در اندیشه‌ی ویرانی من



#رضا_احسان‌پور

مورخ : جمعه 1395/03/28 + 12:50 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

رضا احسان‌پور - غزل 8
چاپ این صفحه


سلام حضرت زیبا ! خدای دلبرها !
سلام حضرت خورشیدِ ماهْ منظرها

سلام ساقی هشتم ، میِ خراسانی
سلام جوشش پیمانه‌ها و ساغرها

"هزار وعده‌ی خوبان ، یکی وفا نکند"
دلم گرفته از این گرگ‌ها ، برادرها

دلم هوای حرم کرده ، یا علی مددی
هوای ذکر پدرها و اشک مادرها

هوای دیدن فوّاره‌های گوهرشاد
زلال آینه‌ها و صفای مرمرها

صدای طبل و نَقّاره ، اذان گلدسته
هوای عطر خوشِ یاس و مشک و عنبرها

نمی‌شود که مرا پیش خود نگه داری ؟
کنار گنبدِ زردت ، میان کفترها ؟

برای وصف تو شعری که شعر باشد ، نیست
سروده‌اند به عشقت اگرچه قیصرها ...



#رضا_احسان‌پور

مورخ : جمعه 1395/03/28 + 12:47 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

رضا احسان‌پور - غزل 7
چاپ این صفحه


آیه‌های اشکِ من تفسیر می‌شد ، بد نبود
دل اگر از غصه خوردن سیر می‌شد ، بد نبود

شورِ ماتم ، دشتیِ غم ، بغض‌های اصفهان
در بیاتِ تُرکِ شب ، تحریر می‌شد ، بد نبود

من خرابم ! گفته‌ام ساقی بریزد باده‌ای
این خرابی‌ها کمی تعمیر می‌شد ، بد نبود

عقلِ من با عشقِ تو درگیر شد ؛ دیوانه‌ام
عقلِ تو با عشقِ من درگیر می‌شد ، بد نبود

خواب دیدم یوسفم ، اما زلیخا سیرتم
خواب‌ها روزی اگر تعبیر می‌شد ، بد نبود

عشق ؛ این مجنون که لیلا را جنون آموخته‌ست
مثل یک دیوانه در زنجیر می‌شد ،  بد نبود

تو نمی‌مانی ، نه ! می‌مانی ، نمی‌مانی ، اگر
زودهایت ، دیرِ دیرِ دیر می‌شد ، بد نبود

می‌روی ؟ باشد ! برو ، اما بدان شاید اگر
این "تو" ، این "من" ، "ما"ی عالم‌گیر می‌شد ، بد نبود ...



#رضا_احسان‌پور

مورخ : جمعه 1395/03/28 + 12:41 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

رضا احسان‌پور - غزل 6
چاپ این صفحه


ای من فدای اکبرِ رعنا و اصغرت
این شور و شوق چیست که افتاده در سرت ؟

با این شتاب سوی کجا می‌روی ؟ مرو !
قدری بمان حسین ! تو را جان مادرت

بعد از تو ، خاک بر سر این خاکِ بی‌وفا
جانم ! چگونه تاب بیارم که پیکرت ...

این کربلاست ؟ یا که حَرایی دوباره است ؟!
پیغمبری که معجزه‌ات خونِ حنجرت

تنها نه من ، که هر که تو را دیده ، بی‌دل است
دیدم که نِی ، نوا شده از صوت دلبرت

خورشیدِ ماهتابی و ماه از تو روسفید
خورشید ، روسیاه شد از ماهِ منظرت

تو آبروی آبی و آب از تو شرمسار
تعظیم کرده اشک اگر در برابرت

عشقت تمام قاعده‌ها را بهم زده‌ست
وقتی که شاه می‌شود از عشق ، نوکرت

"در راه عشق ، مرحله‌ی قُرب و بُعد نیست"
من کربلا ندیده‌ام امّا ز ساغرت

مستم ،‌ چنان که هیچ نمی‌فهمم ، اَلْعطش !
میخانه‌ام کجاست ؟ ضریحِ مطهرت

توراتِ سرخ ! حضرتِ انجیل ! هَل اَتی !
عالمْ معطر است از آیاتِ پرپرت



#رضا_احسان‌پور

مورخ : جمعه 1395/03/28 + 12:07 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

رضا احسان‌پور - غزل 5
چاپ این صفحه


خوب من ! حیف است حال خوبمان را بد کنیم
راهِ رودِ جاریِ احساسمان را سد کنیم

عشق ، در هر حالتی خوب است ؛ خوبِ خوبِ خوب
پس نباید با "اگر" یا "شاید" آن را بد کنیم

دل به دریا می‌زنم ، دل را به دریا می‌زنی
تا توکل بر هر آنچه پیش می‌آید کنیم ؟

جای حسرت خوردن و ماندن ، بیا راهی شویم
پایمان را نذرِ راه و قسمتِ مقصد کنیم

می‌توانی ، می‌توانم ، می‌شود ؛ نه ! شک نکن
باورم کن تا "نباید" را "فقط باید" کنیم

زندگی جاریست ؛ بسم الله ، از آغازِ راه
نقطه‌های مشترک را می‌شود ممتد کنیم

آخرش روزی بهار خنده‌هامان می‌رسد
پس بیا با عشق ، فصل بغضمان را رد کنیم ...



#رضا_احسان‌پور

مورخ : پنجشنبه 1395/03/27 + 10:18 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

رضا احسان‌پور - غزل 4
چاپ این صفحه


در شهر تو میخانه زیاد است ، ولی من
شوریده و دیوانه زیاد است ، ولی من

جمعیّتی اطراف تو سرگرم طوافند
بر گرد تو پروانه زیاد است ، ولی من

شیرینی و لیلایی و عذرایی و ویسی ؛
از عشق تو افسانه زیاد است ، ولی من

بگذار که بغض تو بماند که بماند
هرچند تو را شانه زیاد است ، ولی من

این شعر پر از "من" شده ؛ گفتی عوضش کن
باشد ! "منِ" بیگانه زیاد است ، ولی من ...



#رضا_احسان‌پور

مورخ : پنجشنبه 1395/03/27 + 10:15 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام
کل صفحات : 3
1
2
3