تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



رضا نیکوکار - رباعی‌ها 1
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
تا آیه‌ی چشم تو به من نازل شد
وا کردن این گره ، کمی مشکل شد

هر وقت که چشم‌های خود را بستی
قانون بزرگ جاذبه باطل شد

────────────────
از فصل بهار تا زمستان ، باران
از رشت به مقصد خراسان ، باران
 
زائر که شدی ، می‌چکد از چشمانت
باران ، باران ، همیشه باران ، باران

────────────────
پایانم و انگیزه‌ی آغازی نیست
غیر از تو درون سینه‌ام رازی نیست

ای قصه‌ی سر به مهرِ صندوقِ دلم !
بی‌ چشم تو روی نقشه شیرازی نیست

────────────────
باید که به دادِ بی‌پناهی برسم
به درکِ کبوتران چاهی برسم

من را به کسی عزیز غیر از تو چه کار ؟
دریا شده‌ام به شاه‌ماهی برسم

────────────────
فریاد زدم بهانه‌ی شعرم را
پر کرده‌ام از تو خانه‌ی شعرم را

من با تو خوشم ؛ به کل دنیا بفرست
آوازه‌ی عاشقانه‌ی شعرم را

═══════ * ═══════
❖ #رضا_نیکوکار

مورخ : یکشنبه 1395/04/13 + 08:27 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

رضا نیکوکار - مثنوی
چاپ این صفحه


عطر خوشبوی گلِ آن‌ ور دیواری تو
بیشتر دست مرا کاش نگه داری تو

با تو قرآن لب طاقچه را می شنوم
"من صدای نفس باغچه را می شنوم"

در خودش قدرت صد معجزه را جا داده
این دو تا دست که بر روی زمین افتاده

کیست این کوه که یک مشک به دندان دارد ؟
چیست این عشق که هفتاد و دو مهمان دارد ؟

کم نمی‌آورد این یکه‌سوارِ بی‌دست
کوه اگر روی زمین هم که بیفتد ، کوه است

"کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ"
در دل واقعه ، تصویر نماز گل سرخ

کار ما نیست تو را در دو سه خط بنویسیم
بی تو تنها بنشینیم و فقط بنویسیم

آب را بعد تو صد مرتبه ما گِل کردیم
در هیاهوی زمین ، دست تو را ول کردیم

دستِ از شانه جدا را که همین نزدیکی‌ست
یادمان رفت خدا را که همین نزدیکی‌ست

یادمان رفت دلِ سوخته‌ی اکبر را
حنجرِ پاره و خونین علی‌ اصغر را

یادمان رفت لب تشنه‌ی دریا را هم
بر سر نیزه سخن گفتنِ سرها را هم

یادمان رفت گلِ آن ور دیواری تو
یادمان رفت ابوالفضل علمداری تو


#رضا_نیکوکار

مورخ : شنبه 1395/04/12 + 09:08 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

رضا نیکوکار - چهار پاره
چاپ این صفحه


در خواب هم ای کوفه ! نمی بینی از این پس
"اللهُ احد" از نفسِ ماه بریزد
دیگر سر این کوچه کسی نیست که هر شب
بارانی از الماس ، ته چاه بریزد

یک خاطره مانده‌ست از آن چاه و از آن ماه
از غربت شب‌های تو اما خبری نیست
تا بوی کباب از جگرِ کوچه بلند است ،
از نان و رطب‌های تو مولا ! خبری نیست

شوق ملکوت از ته چشمان تو پیداست
ای آینه‌ی حک شده بر سینه‌ی محراب
در عرش محمد (ص) به تماشای تو برخاست
ای واشده فرق تو در آیینه‌ی محراب

بعد از تو کسی نیست که با پُشته‌ی نانش
آرام بیاید درِ هر خانه ، شبانه
در دستِ یتیمان جهان کاسه‌ی صبر است
"ای تیر غمت را دل عشّاق نشانه"

هر شعر که در وصف تو خواندیم و شنیدیم
هر جرعه به نام تو شرابی ازلی بود
تا هست ، علی هست و علی هست و علی هست
تا بود ، علی بود و علی بود و علی بود ...



#رضا_نیکوکار

مورخ : شنبه 1395/04/12 + 09:04 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

رضا نیکوکار - غزل 14
چاپ این صفحه


شادی اگرچه با همه محرم نمی‌شود ،
حسی که باشکوه‌تر از غم نمی‌شود !

دوری و دوستی ، دو مسیر مخالف است
ایمان به تو ، بدون تو محکم نمی‌شود

مجموعه‌ی وجود من و چشم‌های تو
چیزی به غیر زلزله‌ی بم نمی‌شود

ویرانگی اگرچه شده سهم من ولی
از کوه هرچه هم بکنی ، کم نمی‌شود

چشم امید ، بسته به ابروی توست که
دیگر برای رفتن من خم نمی‌شود

بیدار می‌شوم ، نه ! رگ خواب من هنوز
دست فرشته‌ایست که آدم نمی‌شود !



#رضا_نیکوکار

مورخ : شنبه 1395/04/12 + 09:00 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

رضا نیکوکار - غزل 13
چاپ این صفحه


گفتند از شراب تو میخانه‌ها به هم
خُم‌ها به وقت خوردن پیمانه‌ها به هم

از ما ربوده عقل و دل و دین و هوش را
وابسته‌اند اکثر دیوانه‌ها به هم !

تو آن حقیقتی که تو را مژده می‌دهند
اسطوره‌های خفته در افسانه‌ها به هم

در هر نماز ، عطر تو تکثیر می‌شود
در امتدادِ وحدتِ این شانه‌ها به هم

هر خانه‌ای مناره‌ی الله‌اکبر است
این‌گونه می‌رسند همه خانه‌ها به هم

جاری شده‌ست عقد اخوّت میان ما
ای باب آشنایی بیگانه‌ها به هم !

وقتی که شمعِ جمع تو باشی ، چه دیدنی‌ست
دل دادن دوباره‌ی پروانه‌ها به هم

چون دانه‌های رشته‌ی تسبیح با همیم
در هم تنیده سلسله‌ی دانه‌ها به هم

اعجازِ بی‌نظیرِ تو ،‌ عشق است و عشق تو
ما را رسانده از دل ویرانه‌ها به هم ...



#رضا_نیکوکار

مورخ : جمعه 1395/04/11 + 11:02 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

رضا نیکوکار - غزل 12
چاپ این صفحه


از به هم پیوستنِ خطِ نگاه آغاز شد
عشق ، از یک جفت الماس سیاه آغاز شد

فکر می‌کردم همیشه بهترین هستم ولی
بازی شطرنج بعد از کیشِ شاه آغاز شد

آمدی از چاه ، یک شب آب برداری و بعد
بی‌قراری‌های کفترهای چاه آغاز شد

شهر را سوزاند با خود شعله‌های داغ این
آتشی که از دلِ انبارِ کاه آغاز شد

کفر می‌گویم تمام روزها بی چشم تو
زندگی از روز اول اشتباه آغاز شد



#رضا_نیکوکار

مورخ : جمعه 1395/04/11 + 10:58 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

رضا نیکوکار - غزل 11
چاپ این صفحه


چه غریبانه شکسته‌ست دل ما قیصر !
آن دلی را که سپردی تو به دریا قیصر !

آن دلی را که پر از شور غزل می‌کردی
بی تو تنها شده ، تنها شده ، تنها قیصر !

غزل تلخ خداحافظی‌ات را ای کاش
می‌شد آن شب بسِپاریش به فردا قیصر !

می‌شد ای کاش ، ولی مرگ تو را می‌خواند
با دو شاخه گلِ لبخند ، بفرما قیصر !

مثنوی بغض ، غزل بغض ، من و قافیه بغض
بعد تو شاعرِ بغضیم سراپا قیصر !

عشق ، دستور زبانی‌ست که می خواندیمش
در کلاس همه‌ی خاطره‌ها با قیصر

شاعری زیر لب این زمزمه را می‌خوانَد
این که می‌رفت ، دلم بود ، دلم یا قیصر !



#رضا_نیکوکار

مورخ : جمعه 1395/04/11 + 10:43 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

رضا نیکوکار - غزل 10
چاپ این صفحه


انداختی هر پهلوان را بر زمینت
با چشم‌هایت ؛ گوی‌های آتشینت

من باختم ایمان و عقل ناقصم را
وقتی قسم خوردم به زیتونت ، به تینت

باید ببینی لحظه‌ی جان دادنم را
رگ‌های من ، ارزانی حمام فینت

آهوی جنگل‌های سرسبز شمالی
ای گرگ‌های بی سر و پا در کمینت

با دوستانت دشمنم ، بیرون بیاور
این مارها را از میان آستینت

اسطوره‌ی نابِ غزل‌های منی تو
شهری خرابِ شعرهای دلنشینت

صد نه ، هزاران لشکر از دل‌های زخمی
مانده‌ست پشت سایه‌ی دیوار چینت

نفرین به من ، نفرین به من ، نفرین اگر که
با من نباشد روزهای بعد از اینت



#رضا_نیکوکار

مورخ : پنجشنبه 1395/04/10 + 10:14 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام
کل صفحات : 4
1
2
3
4