تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



سجاد سامانی - تک‌بیت‌هایی برگزیده از اشعار
چاپ این صفحه


دلم شبیه درخت آنچنان پر از مهر است ،
که سایه از سر هیزم‌شکن نمی‌گیرم !

---
چرا زبان بگشایم ؟ که دردهای بزرگ
به جز سکوت ندارند مرهمی دیگر

---
من از هراس شبیخون روزگار خبیث
لباس جنگ به هنگام خواب می‌پوشم !

---
من در پی تو هستم و مردم پی بهشت ؛
ایمان شهر ، کفر مرا در می‌آورد !

---
موجی و بر تکه‌سنگی خرد ، سیلی می‌زنی
با به خاک افتادگان ، زورآزمایی بیش از این ؟!
---
ای آنکه دل به رقیبم سپرده‌ای ، تبریک !
که روز جشن تو و مجلس عزای من است

---
به غیر دوستی از من ندیده دشمن نیز
عجب که دشمنیِ دوستان ، جزای من است !

---
در انتظار تو آنقدر اشک ریخته‌ام ،
که هر چه رود که خشکیده بود ، طغیان کرد !
---
به وعده‌های تو آنکس که اعتماد کند ،
عجیب نیست اگر تکیه هم به باد کند !
---
وداع کردی و گفتی که باز می‌گردی
چقدر لحن تو وقت دروغ ، شیرین است !


#سجاد_سامانی

مورخ : سه شنبه 1395/05/19 + 11:40 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سجاد سامانی - غزل 22
چاپ این صفحه


هر که جز من بود ، از دیدارمان مأیوس بود
همتم را رود اگر می‌داشت ، اقیانوس بود

رد شدی از بین ما دیوانگان و مدتی‌ست
بحثمان این است : آهو بود یا طاووس بود ؟

خواب دیدم دست‌هایم خالی از گیسوی توست
خوب شد با عطر مویت پا شدم ؛ کابوس بود

عطر گیسوی رهایی آمد و آزاد کرد
پادشاهی را که در زندان خود محبوس بود

هر زمان از عشق پرسیدند ، گفتم آه ! عشق ...
خاطرات بی‌شماری پشت این افسوس بود ...



#سجاد_سامانی

مورخ : سه شنبه 1395/05/19 + 11:38 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سجاد سامانی - غزل 21
چاپ این صفحه


بهارِ با تو بودن‌ها چه شد ؟ پاییزِ دلتنگیست
کجایی صبح من ؟ شامِ ملال‌انگیز دلتنگیست

کجایی ماهیِ آرام در آغوش اقیانوس ؟
به من برگرد ! این دریایِ غم لبریزِ دلتنگیست

اگر چیزی به دست آورده‌ام از عشق ، می‌بخشم
غزل‌هایی که خود سرمایه‌ی ناچیزِ دلتنگیست

در آن دنیا برای دیدنت شاید مجالی شد
همانا مرگ ، پایانِ سرورآمیزِ دلتنگیست

نسیمی شاخه‌هایم را شکست و با خودم خواندم :
بهارِ با تو بودن‌ها چه شد ؟ پاییزِ دلتنگیست ...



#سجاد_سامانی

مورخ : سه شنبه 1395/05/19 + 11:37 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سجاد سامانی - غزل 20
چاپ این صفحه


گفته بودم شادمانم ؟ بشنو و باور مکن !
گاه می‌لغزد زبانم ؛ بشنو و باور مکن !

گفتی آیا در توانت هست از من بگذری ؟
گفتم آری می‌توانم ... بشنو و باور مکن !

عشق اگر افسانه می‌سازد که در زندان دل
چند روزی میهمانم ، بشنو و باور مکن !

در جواب نامه‌ی فرهاد اگر شیرین نوشت :
"با همه نامهربانم" ، بشنو و باور مکن !

گاه اگر در پاسخ احوالپرسی‌های تو
گفته بودم شادمانم ، بشنو و باور مکن !



#سجاد_سامانی

مورخ : دوشنبه 1395/05/18 + 08:25 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سجاد سامانی - غزل 19
چاپ این صفحه


گفتم از نزدیکی دیدار ، گفتی : "ساده‌ای ! ،
دورم از دیدار با هر پیش پا افتاده‌ای !"

کوچکم خواندی ؛ که پیش چشم ظاهربین تو
دیگران کوه‌اند و من سنگ کنار جاده‌ای

شهر را گشتم که مانند تو را پیدا کنم
هیچکس حتی شبیهت نیست ؛ فوق‌العاده‌ای !

با دل آزرده‌ام چیزی نمی‌گویی ولی
از دل آزردن که حرفی می‌شود ، آماده‌ای !

باز بر دوری صبوری می‌کنم اما مگیر
امتحان تازه‌ای از امتحان پس داده‌ای ...



#سجاد_سامانی

مورخ : دوشنبه 1395/05/18 + 08:22 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سجاد سامانی - غزل 18
چاپ این صفحه


آه اگر دوران شیرینِ وفا خواهد گذشت
روزهای هم‌نشینی‌های ما خواهد گذشت

بعد من تنها نخواهی ماند ، اما بعد تو
بر من تنها نمی‌دانی چه‌ها خواهد گذشت

عاشقان تازه‌ات اهل کدام آبادی‌اند ؟
عطر گیسوی تو این بار از کجا خواهد گذشت ؟

تاب دور افتادنم از تاب گیسوی تو نیست
کِی دلِ آشفته از موی رها خواهد گذشت ؟

ای دعای عاشقان پشت و پناهت ! بازگرد
بی تو کار دوستداران از دعا خواهد گذشت ...



#سجاد_سامانی

مورخ : دوشنبه 1395/05/18 + 08:18 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سجاد سامانی - غزل 17
چاپ این صفحه


چشم من ، چشم تو را دید ولی دیده نشد
من همانم که پسندید و پسندیده نشد

یاد لب‌های تو افتادم و با خود گفتم :
غنچه‌ای بود که گل کرد ولی چیده نشد

من نظربازم و کم معصیتی نیست ولی
چه بسا طعنه‌زدن‌های تو بخشیده نشد !

ای که مهرت نرسیده‌ست به من ! باور کن
هیچکس قدر من از قهر تو رنجیده نشد

عاشقت بودم و این را به هزاران ترفند ،
سعی کردم که بفهمانم و فهمیده نشد ...



#سجاد_سامانی

مورخ : یکشنبه 1395/05/17 + 08:37 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سجاد سامانی - غزل 16
چاپ این صفحه


یارای گریه نیست ، به آهی بسنده کن
آری ، به آهِ گاه به گاهی بسنده کن

درد دل تو را چه کسی گوش می‌کند ؟
ای در جهان غریب ! به چاهی بسنده کن

دستت به گیسوان رهایش نمی‌رسد
از دوردست‌ها به نگاهی بسنده کن

سرمستیِ ثواب اگر کارساز نیست ،
گاهی به آهِ بعدِ گناهی بسنده کن

اهل نظر ، نگاه به دنیا نمی‌کنند
تنها به یاد چشم سیاهی بسنده کن ...



#سجاد_سامانی

مورخ : یکشنبه 1395/05/17 + 08:35 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام
کل صفحات : 4
1
2
3
4