ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



سجاد سامانی - غزل 7
چاپ این صفحه


باشد ، تو نیز بر جگرم خنجری بزن
با من دَم از هوای کس دیگری بزن

پرواز با رقیب اگر فرصتی گذاشت ،
روزی به آشیانه‌ی من هم سری بزن

ای دل ! به جنگِ جمعِ رقیبان شتاب کن
سرباز نیمه جان ! به صف لشکری بزن

درد فراق آمد و عشق از دلم نرفت
ای روزگار ! سیلیِ محکم‌تری بزن

شاید که جام بشکنم و توبه‌ای کنم
ای مرگ ! پیش از آنکه بیایی ، دری بزن ...



#سجاد_سامانی

مورخ : پنجشنبه 1395/05/14 + 11:14 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سجاد سامانی - غزل 6
چاپ این صفحه


تا زمانی که جهان را قفسی می‌دانم ،
هر کجا پر بزنم ، طوطی بازرگانم

گریه‌ام باعث خرسندی دنیاست چو ابر
همه خندان لب و شادند که من گریانم

حاضرم در عوض دست کشیدن ز بهشت
بوی پیراهن یوسف بدهد دستانم

زندگی مثل حصاری ز غم و دلتنگی‌ست
مرگ ای کاش رهایم کند از زندانم

بیت آشفته‌ایَم در غزلی ناموزون
میل دارم که ردیفی بدهد پایانم ...



#سجاد_سامانی

مورخ : چهارشنبه 1395/05/13 + 10:13 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سجاد سامانی - غزل 5
چاپ این صفحه


خنده‌ی خشکی به لب دارم ولی بارانی‌ام
ظاهری آرام دارد باطنِ طوفانیم

مثل شمشیر از هراسم دست و پا گم می‌کنند
خود ولی در دست‌های دیگران زندانیم

بس که دنبال تو گشتم ، شهره‌ی عالم شدم
سربلندم کرده خوشبختانه سرگردانیم !

می‌زند لبخند بر چشمان اشک‌آلود شمع ،
هر که باشد باخبر از گریه‌ی پنهانیم

هیچ دانایی فریب چشم‌هایت را نخورد
عاقبت کاری به دستم می‌دهد نادانیم ...



#سجاد_سامانی

مورخ : چهارشنبه 1395/05/13 + 10:11 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سجاد سامانی - غزل 4
چاپ این صفحه


با منِ تنها غریبی ، آشنای دیگران
کاش من هم لحظه‌ای بودم به جای دیگران

از همان روزی که دستان مرا کردی رها ،
برگ پاییزم که می‌افتم به پای دیگران

در نگاه مردم دنیا ، اسیری ساده‌ام
در خیال خام خود فرمانروای دیگران

عاشقی یکسان اگر با کفر باشد ؛ کافرم
یا خدایم فرق دارد با خدای دیگران

زخم‌های کهنه‌ام تنها نه از لطف تو است ،
دسترنج روزگار است و دعای دیگران !



#سجاد_سامانی

مورخ : چهارشنبه 1395/05/13 + 10:06 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سجاد سامانی - غزل 3
چاپ این صفحه


نیمی از جان مرا بردی ، محبت داشتی !
نیمِ باقیمانده هم هر وقت فرصت داشتی !

بر زمین افتادم و دیدم به سویم می‌دوی
دست یاری چیست ؟ سودای غنیمت داشتی !

خانه‌ای از جنس دلتنگی بنا کردم ولی
چون پرستوها به ترکِ خانه عادت داشتی

ای که ابرویت به خونریزی کمر بسته‌ست !‌ کاش
اندکی در مهربانی نیز همّت داشتی

من که خاکستر شدم اما تو هنگام وداع
کاش قدری بر لبانت آهِ حسرت داشتی ...



#سجاد_سامانی

مورخ : سه شنبه 1395/05/12 + 10:05 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سجاد سامانی - غزل 2
چاپ این صفحه


نازپرورده‌ای و درد نمی‌دانی چیست
گریه‌ی ممتدِ یک مرد نمی‌دانی چیست

روی پوشاندی و پوشاندن این ماهِ تمام ،
آنچه با اهل زمین کرد نمی‌دانی چیست

در کجا علم سخن یاد گرفتی که هنوز
ظاهرا" معنی "برگرد" نمی‌دانی چیست ؟!

شادمان باش ولی حال مرا هیچ مپرس !
آنچه غم بر سرم آورد نمی‌دانی چیست

گفتم از عشق تو دلخون شده‌ام ، خندیدی
نازپرورده‌ای و درد نمی‌دانی چیست ...



#سجاد_سامانی

مورخ : سه شنبه 1395/05/12 + 10:03 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سجاد سامانی - غزل 1
چاپ این صفحه


عشق ، دنیای مرا سوزاند ،‌ اما پیشکش
داد از این دارم که دینم سوخت ، دنیا پیشکش !

ای که می‌گویی طبیب قلب‌های عاشقی !
کاش دردم را نیفزایی ، مداوا پیشکش !

دشمنانت در پی صلح‌اند ، اما چشم تو
دوستان را هم فدا کرده‌ست ؛ آن‌ها پیشکش !

بس که زیبایی ، اگر یوسف تو را می‌دید نیز
چنگ بر پیراهنت می‌زد ، زلیخا پیشکش !

ماهیِ تنهای تنگم ؛ کاش دست سرنوشت
برکه‌ای کوچک به من می‌داد ، دریا پیشکش ...



#سجاد_سامانی

مورخ : سه شنبه 1395/05/12 + 09:38 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام
کل صفحات : 4
1
2
3
4