تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



سلمان هراتی - اشعار سپید 4
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
دنیا آتشکده‌ی موقتی‌ست
تا من و تو ،
در آن بنشینیم
- نه عبوس -
که چون ققنوس ،
دوباره شدن را
و به امید دیداری در ناکجا ؛

مرا این معنی ،
با غروب مأنوس کرده است ...

────────────────
وقتی که یک جرعه آبِ صلواتی
عطش را می خشکاند ،
دیگر به من چه که کوکا خوشمزه‌تر از پپسی است !

باید گذشت ؛
باید عطش و سنگلاخ را تجربه کرد
آسایش از مقصد دورمان می‌دارد
مردان جبهه چه حال و هوایی دارند
چه سربلند و با نشاط می‌ایستند ؛

برویم سربلندی بیاموزیم ...

────────────────
بو کشان ،
تمام حفره‌های شب را می‌کاوم ،
بر فطرت خزه‌ها دست می‌سایم
که به انتشار عطر تو
بر سنگ‌ها پهن شده‌اند ...

یک وهم با رویاهای سبز ،
در مزرعه می‌خواند ؛
من فکر می کنم آنجا ، عطر تو
دگرگون‌کننده‌تر به گوش می‌رسد

"عزیز" راست می‌گفت ؛
شب‌ها آسمان به مزرعه می‌آید ...

═══════ * ═══════
❖ #سلمان_هراتی

مورخ : دوشنبه 1395/06/8 + 01:35 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سلمان هراتی - اشعار سپید 3
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
دیگران را بگذار !

دل به آفتاب بسپار ؛
نگاه كن چگونه هر بامداد ،
صبور و سربلند ،
از شانه‌های خاكستری صبح بالا می‌آید
و ستارگان چگونه از روشنایی‌اش شرمنده می‌شوند ،
خاموش می‌شوند ...

دیگران را بگذار !

────────────────
پنجره‌ی چشم‌هامان را می‌گشاییم ،
با قلب‌هامان نگاه می‌كنیم
و سپس عشق
و سپس رنج و صبر
و خم شدن در خون خویش ؛

و بدینسان
ما برای گسترس عشق
به دنیا می‌آییم
و از دنیا می‌رویم ...

────────────────
من ، مثل عصر روزهای دبستان
پر از كسالت و تردیدم
و دفترم از مشق‌های خط‌خورده سیاه است ...

هراس من این است
فردا كه زنگ حساب آمد
با این كمینه چنین خواهد گفت :

باید هزار بار
در شعله‌های آتش دوزخ فرو روی
این است جریمه ؛ برو !

═══════ * ═══════
❖ #سلمان_هراتی

مورخ : دوشنبه 1395/06/8 + 01:32 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سلمان هراتی - اشعار سپید 2
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
من هم می‌میرم !
اما در خیابانی شلوغ ،
در برابر بی‌تفاوتی چشم‌های تماشا ،
زیر چرخ‌های بی‌رحم ماشین
- ماشین یک پزشک عصبانی
وقتی که از بیمارستان برمی‌گردد -

پس دو روز بعد ،
در ستون تسلیت روزنامه ،
زیر یک عکس ۶ در ۴ خواهند نوشت :

ای آنکه رفته‌ای ...
چه کسی سطل‌های زباله را پر می‌کند ؟

────────────────
اگرچه هوای جهان توفانی‌ست ،
سازمان هواشناسی
همیشه گزارش معتدل به دنیا می‌دهد
و خواب خوشی را
برای شنوندگان آرزو می‌کند ... !

────────────────
شب فرو می‌افتد
و من تازه می‌شوم
از اشتیاق بارش شبنم ؛
نیلوفرانه به آسمان ، دهان باز می‌كنم

ای آفریننده‌ی شبنم و ابر !
آیا تشنگی مرا پایان می‌دهی ؟
تقدیر چیست ؟
می‌خواهم از تو سرشار باشم ...

═══════ * ═══════
❖ #سلمان_هراتی

مورخ : دوشنبه 1395/06/8 + 01:11 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سلمان هراتی - اشعار سپید 1
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
سجاده‌ام كجاست ؟

می‌خواهم از همیشه‌ی این اضطراب برخیزم ؛
این دل‌گرفتگی مداوم شاید ،
تأثیر سایه‌ی من است ،
كه این‌سان گستاخ و سنگ‌وار
بین خدا و دلم ایستاده‌ام ...

سجاده‌ام كجاست ؟

────────────────
جهان ، قرآن مصور است
و آیه‌ها در آن ،
به جای آنكه بنشینند ، ایستاده‌اند

درخت ، یک مفهوم است
دریا ، یک مفهوم است
جنگل و خاک و ابر ،
خورشید و ماه و گیاه ؛

با چشم‌های عاشق
بیا تا جهان را تلاوت كنیم ...

────────────────
بهار فلسفه ساده‌ایست
برای آنکه بدانیم
زمین عرصه‌ی کوچ است
و غفلت ،
آه ! غفلت
چه دریغِ مُطَوّلی دارد ...

═══════ * ═══════
❖ #سلمان_هراتی

مورخ : یکشنبه 1395/06/7 + 01:28 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سلمان هراتی - غزل 17
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
سپیده سر زد و ما از شبِ قفس رفتیم
چنان پرنده شدیم وز دسترس رفتیم

ز دور ، آبیِ دریای عشق پیدا شد
چو رود زمزمه کردیم و یک‌نفس رفتیم

بهار آمد و تشکیل یک گلستان داد
در این میانه نماندیم و خار و خس رفتیم

نیاز محو شدن بود در تنِ خاکی
که با شنیدن یک بانگ از جرس رفتیم

در این بهار بمانید ،‌ شرمتان بادا !
خطاست اینکه بگوییدمان عبث رفتیم ...

═══════ * ═══════
❖ #سلمان_هراتی

مورخ : یکشنبه 1395/06/7 + 01:26 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سلمان هراتی - غزل 16
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
کاش می‌شد که پریشان تو باشم
یا نباشم یا ، از آنِ تو باشم

تو چنان ابر طربناک بباری
من همه تشنه‌ی باران تو باشم

در افق‌های تماشای نگاهت ،
سبزی باغ و بهاران تو باشم

تا درآیی و گلی را بگزینی
من همان غنچه‌ی خندان تو باشم

چون که فردا شد و خورشید ، کدر شد
من هم از جمله شهیدان تو باشم

تا نفس هست و قفس هست ، الهی
منِ شوریده ، غزلخوان تو باشم ...

═══════ * ═══════
❖ #سلمان_هراتی

مورخ : یکشنبه 1395/06/7 + 01:08 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سلمان هراتی - غزل 15
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
تو از شکوفه پُری ، از بهار لبریزی
تو سروِ سبز تنی ؛ با خزان نمی‌ریزی

تو آفتاب بلندی ، ز عشق سرشاری
تو در خالیِ این شب ، ستاره می‌ریزی

تمام خانه پر از نور ناب خواهد شد
اگر به صبحدم ای آفتاب ! برخیزی

شبی که مرگ می‌آید به قصد کوچه‌ی عشق
چو بال شوق ز بالای ما می‌آویزی

بهار با تو درختی‌ست بی‌نهایت سبز
دریغ و درد از این بادهای پاییزی

شبی چو ابر بیا تا به باغِ خاطر من
چنان که با همه‌ی جان من درآمیزی ...

═══════ * ═══════
❖ #سلمان_هراتی

مورخ : شنبه 1395/06/6 + 12:21 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سلمان هراتی - غزل 14
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
در سینه‌ام دوباره غمی جان گرفته است
"امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است"

تا لحظه‌های پیش ، دلم گورِ سرد بود
اینک به یُمنِ یاد شما جان گرفته است

در آسمان سینه‌ی من ، ابرِ بغض خُفت
صحرای دل بهانه‌ی باران گرفته است

از هرچه بوی عشق ، تهی بود خانه‌ام
اینک صفای لاله و ریحان گرفته است

دیشب دو چشم پنجره در خواب می‌خزید
امشب سکوت پنجره پایان گرفته است

امشب فضای خانه‌ی دل ، سبز و دیدنی‌ست
در فصل زرد ، رنگ بهاران گرفته است ...

═══════ * ═══════
❖ #سلمان_هراتی

مورخ : شنبه 1395/06/6 + 12:19 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام
کل صفحات : 4
1
2
3
4