تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



سلمان هراتی - غزل 13
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
کاشکی زخم تو در جان داشتم
پای در کوه و بیابان داشتم

تا بپویم وسعت عشق تو را
مرکبی از نسل طوفان داشتم

دیدن روی تو آسان نیست ، آه !
کاشکی من داغ هجران داشتم

آه از پاییز سرد ! ای کاش من
از تو باغی در بهاران داشتم

تا بیفشانم به پایت سر به سر
کاشکی جانِ فراوان داشتم

بعد از آن مثل شقایق‌های سرخ
خلوتی در باغ باران داشتم

یک غزل بس نیست هجران تو را
کاش صدها شعر و دیوان داشتم ...

═══════ * ═══════
❖ #سلمان_هراتی

مورخ : شنبه 1395/06/6 + 12:15 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سلمان هراتی - غزل 12
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
بی تو ، هوای خانه‌ی ما سرد می‌شود
برگ درختِ باورِ ما زرد می‌شود

شب بی تو روی صبح نمی‌بیند ، ای دریغ !
خورشید بی تو منجمد و سرد می‌شود

زیباترین بهانه در اینجا حضور توست
ورنه ، زمین هوایی و ولگرد می‌شود

در غیبت بهار ، درخت از چه بشکفد ؟
باران که نیست باغچه دلسرد می‌شود

امکان هر ترانه تویی ای ملایمت !
ورنه ترانه زمزمه‌ی درد می‌شود ...

═══════ * ═══════
❖ #سلمان_هراتی

مورخ : پنجشنبه 1395/06/4 + 10:02 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سلمان هراتی - غزل 11
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
بی‌ مرگ‌ سوارانِ شبِ حادثه‌هایید
خورشیدِ نگاهید و در آفاق رهایید

مرداب کجا فرصت پیدا شدنش هست ؟
آنگاه که چون موج از این بحر برآیید

چون صخره صبورید شبِ شیطنتِ باد
رنجوریِتان نیست ؛ از این فکر رهایید

در سینه‌ی‌تان زَهره‌ی صد موج نهفته‌ست
حالی که سبکبارتر از ابر شمایید

شب تا برسد ، یاد شما می‌رسد از راه
در یاد شماییم که آیینه‌ی مایید

آن روز نبودیم که این قافله می‌رفت
با ما که نبودیم ، بگویید کجایید

ماندیم و نراندیم و نشستیم و شکستیم
رفتید و شنیدیم شهیدان خدایید ...

═══════ * ═══════
❖ #سلمان_هراتی

مورخ : پنجشنبه 1395/06/4 + 09:59 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سلمان هراتی - غزل 10
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
بس سال‌هایی که بیهوده ، بیهوده بودیم
بس کوچه‌هایی که تا هیچ پیموده بودیم

دل‌ها به اندازه‌ی خنده‌ی کوچکی بود
دل را در آرامشی پوچ فرسوده بودیم

بر چشم‌هامان گذر داشت خوابی هزاره
ای کاش آن روزها را نیاسوده بودیم

ای کاش فواره‌ی روشنِ جستجو را
با خاکِ خیسِ تغافل نیَندوده بودیم

دل‌ها به زیر غبارِ غریبی نهان بود
ای کاش آیینه‌ها را نیالوده بودیم

موسیقی چشمه‌ها را شنیدیم ، رفتند
وقتی که آن سوی تنهایی آسوده بودیم ...

═══════ * ═══════
❖ #سلمان_هراتی

مورخ : پنجشنبه 1395/06/4 + 09:58 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سلمان هراتی - غزل 9
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
هر صبح با سلام تو بیدار می‌شویم
از آفتابِ چشم تو سرشار می‌شویم

در چشم‌های آبیِ تو تا افق ، وسیع
یک آسمان ستاره‌ی سیّار می‌شویم

یک آسمان ستاره و یک کهکشان شهاب
بر روی شانه‌های شب آوار می‌شویم

چندین هزار پنجره لبخند می‌زند
تا روبه‌روی فاجعه دیوار می‌شویم

روزی هزار مرتبه تا مرگ می‌رویم
روزی هزار مرتبه تکرار می‌شویم

فردا دوباره صبح می‌آید از این مسیر
چشم‌انتظار وعده‌ی دیدار می‌شویم ...

═══════ * ═══════
❖ #سلمان_هراتی

مورخ : چهارشنبه 1395/06/3 + 10:46 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سلمان هراتی - غزل 8
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
بهارِ سبز در آشوب خشکسالی بود
شکوفه‌دارترین باغِ این حوالی بود

رسید مثل نسیمی صمیم و پربرکت
شبیه مزرعه‌های عظیمِ شالی بود

چنان شهاب شکفت و چنان سکوت شکست
به ذهن مرده‌ی شب ، برق ارتجالی بود

شبیه زمزمه‌ی غیب ، واقعیّت داشت
ولی پرنده‌ترین هدهدِ خیالی بود

به باغِ خوابِ تو مردم بهار آوردند
در آن حضورِ پر از مهر ، جات خالی بود

همان بهار که این باغ را دگرگون کرد
شروع ابر و سرانجام خشکسالی بود ...

═══════ * ═══════
❖ #سلمان_هراتی

مورخ : چهارشنبه 1395/06/3 + 10:43 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سلمان هراتی - غزل 7
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
تاریکِ کوچه‌های مرا آفتاب کن
با داغ‌های تازه دلم را مجاب کن

ابری غریب در دل من رخنه کرده است
بر من بتاب ، چشم مرا غرق آب کن

ای عشق ! ای تبلور آن آرزوی سبز !
برخیز و چون سکوت ، دلم را خطاب کن

ای تیغِ سرخِ زخم ! کجا می‌روی چنین ؟
محض رضای عشق ، مرا انتخاب کن

ای عشق ! زیر تیغ تو ما سر نهاده‌ایم
لطفی اگر نمی‌کنی اینک عتاب کن ...

═══════ * ═══════
❖ #سلمان_هراتی

مورخ : چهارشنبه 1395/06/3 + 10:26 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سلمان هراتی - غزل 6
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
از روی مهر ، با من دلخسته یار شو
پاییز کوچه‌های دلم را بهار شو

ای عشق ! ای تبلور آن روزهای سبز !
چون غم میان سینه‌ی من ماندگار شو

پایان التهاب ، شروع نگاه توست
من یک کویر تشنگی‌ام ؛ جویبار شو

در دوزخی که معصیت بودن آفرید
آرامش بهشتی یک جویبار شو

کِی بی حضور آینه‌ها می‌توان شکفت ؟
ای دل ! تو روبروی من آیینه‌دار شو ...

═══════ * ═══════
❖ #سلمان_هراتی

مورخ : سه شنبه 1395/06/2 + 10:23 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام
کل صفحات : 4
1
2
3
4