منوی اصلی
شعرانه
===♢{ آرشیو اشعار منتخب ایرانی }♢===
  • نارام پنجشنبه 1395/06/25 11:40 قبل از ظهر نظرات ()


    ════════════════
    من با تو حساب‌ها بسی دارم و تو
    دائم ز من و حساب من ، آزادی !

    ═══════ * ═══════
    ❖ #عطار
    آخرین ویرایش: شنبه 1395/06/27 09:59 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام پنجشنبه 1395/06/25 11:35 قبل از ظهر نظرات ()


    ════════════════
    وطن تو از که جویم ؟ که تو در وطن نگنجی
    خبر تو از که پرسم ؟ که تو در خبر نیایی

    ═══════ * ═══════
    ❖ #عطار
    آخرین ویرایش: شنبه 1395/06/27 10:00 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام پنجشنبه 1395/06/25 09:52 قبل از ظهر نظرات ()
    -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
    ════════════════
    من که باشم تا به خون من بیالایی تو دست ؟
    این به دست من برآید گر تو فرمانی دهی !

    ────────────────
    وآنجا که عاشقان را ، از صدق باز پرسند
    بس عاشقِ مجازی کاندر جواب مانده !

    ────────────────
    پادشاهانیم و ما را ملک نیست
    لاجرم دَم با گدایی می‌زنیم !

    ────────────────
    اشکم چو به صد زبان سخن گوید ،
    راز دل خویش ، چون نهان دارم ؟

    ────────────────
    نسیمی گر نمی‌یابم ز زلفِ یوسفِ قدسم
    ندارم هیچ نومیدی که بوی پیرهن دارم

    ────────────────
    گر بنالم ، صبر فرماید مرا
    دل چو خون شد ، صبر تا چندی کند ؟!

    ────────────────
    وصف خوبی او چه دانم گفت ؟
    هرچه گویم ، هزار چندین است ...

    ────────────────
    از رفته و نامده چه گویم ،
    چون حاصل عمرم این زمان است ؟
    ────────────────
    هر روز تا به شب چو ز عشق تو سوختم ،
    هر شب چو شمعِ زار مرا تا سحر مسوز !

    ────────────────
    گفتی که جهان به کام عطار است
    من بی تو کجا سرِ جهان دارم ؟!
    ═══════ * ═══════
    ❖ #عطار
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 1395/06/25 11:35 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام چهارشنبه 1395/06/24 11:47 قبل از ظهر نظرات ()
    -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
    ════════════════
    آوازِ خروسِ صبح در سمع افتاد
    آتش ز فروغ باده در شمع افتاد

    برخیز و صبوح کن که چون ابرِ بهار
    از خنده‌ی صبح ، گریه بر جمع افتاد

    ────────────────
    بلبل همه شب شرحِ وصالت می‌خوانْد
    مَه ، طلعتِ خورشیدِ کمالت می‌خواند

    گل ، پیش رخ تو صد ورق بازگشاد
    وز هر ورق ، آیتِ جمالت می‌خواند

    ────────────────
    در عشق اگر جان بدهی ، جان این است
    ای بی سر و سامان ! سر و سامان این است

    گر در ره او ، دل تو دردی دارد ،
    آن درد نگه دار که درمان این است

    ────────────────
    پروانه به شمع گفت : یارم باشی ؟
    گفتا که : اگر کشته‌ی زارم باشی ؛

    در رو به میان آتش و پاک بسوز
    گر می‌خواهی که در کنارم باشی

    ────────────────
    در عشق تو از نفع و ضرر ننْدیشم
    چون شمع ز سوزِ پا و سر نندیشم

    چون هیچ دگر نیست مرا جز غم تو
    تا هست غمت ، چیز دگر نندیشم

    ═══════ * ═══════
    ❖ #عطار
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 1395/06/24 11:50 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام چهارشنبه 1395/06/24 11:44 قبل از ظهر نظرات ()
    -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
    ════════════════
    زآنگه که مرا سوی تو آهنگ افتاد
    صبر از دلِ من هزار فرسنگ افتاد

    هر کز دهنِ تو یک شکر کرد سوال
    تا در نگریست ، در دَمی تَنگ افتاد

    ────────────────
    ای عشقِ رُخت واقعه‌ی مشکل من
    بی‌حاصلی از فراقِ تو حاصل من

    از سنگدلیّ تو دلم می‌سوزد
    ای کاش بسوختی دلت بر دل من

    ────────────────
    جانا ! تو کجایی که نیازم بینی
    وین ناله‌ی شب‌های درازم بینی

    از ضعف چنانم که نیایم در چشم
    گر بازآیی ، مدان که بازم بینی

    ────────────────
    تا کی سخن لطیف نیکو گویم ؟
    تا چند ز جان و نفس بدخو گویم ؟

    چون نیست کسی که راز من بِنیوشد ،
    در دل کشتم ، تا همه با او گویم ...

    ────────────────
    بر باطل نیست گر دلم دیوانه‌ست
    زیرا که تو شمعی و دلم پروانه‌ست

    قصه چه کنم که هر که بودند همه ،
    در تو نرسیدند و دگر افسانه‌ست

    ═══════ * ═══════
    ❖ #عطار
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 1395/06/24 11:47 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام چهارشنبه 1395/06/24 11:11 قبل از ظهر نظرات ()
    -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
    ════════════════
    خورشیدِ رُخت ، ملک جهان می‌بخشد
    دُرّ سخنت ، گنج نهان می‌بخشد

    صد جان یابم از غم عشقت هر روز
    گویی که غم عشق تو ، جان می‌بخشد

    ────────────────
    دوش آمد و گفت : ای شب و روزت غم من !
    هرگز نشوی تا تو "تویی" ، همدم من

    من خورشیدم ، تو سایه‌ای بر سر خاک
    تا محو نگردی ، نشوی محرم من

    ────────────────
    از زلفِ شکن بر شکنت می‌ترسم
    وز نرگسِ مستِ پُر فَنَت می‌ترسم

    من می‌خواهم که راه گیرم در پیش
    از غمزه‌ی چشمِ رهزنت می‌ترسم

    ────────────────
    اندیشه‌ی ابروی تو پیوسته مراست
    وز حلقه‌ی زلفت ، دلِ بشکسته مراست

    چون خطّ تو رسته‌ست و دهانت بسته ،
    عشقی‌ست که بر رسته و بر بسته مراست

    ────────────────
    عشقت به هزار پادشاهی ارزد
    وصلِ تو ز ماه تا به ماهی ارزد

    آن را که رُخی بُود بدین زیبایی
    انصاف بده که هرچه خواهی ارزد

    ═══════ * ═══════
    ❖ #عطار
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 1395/06/24 11:44 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام سه شنبه 1395/06/23 10:02 قبل از ظهر نظرات ()
    -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
    ════════════════
    عشق تو که همچو شمع می‌سوخت مرا
    بی‌صبریِ پروانه درآموخت مرا

    هجر تو به رایگان ، گرانم بخرید
    تا آتش سودای تو بفروخت مرا

    ────────────────
    چون کس نرسد به وصل دلخواه ای دل !
    تو هم نرسی ؛ چند کنی آه ای دل ؟!

    می‌پنداری که ره توان بُرد بدو
    هرگز نتوان بُرد بدو راه ای دل !

    ────────────────
    چون مرغ دلم به دامِ هستی در شد
    چندان که تپید ، بند محکم‌تر شد

    وز بی‌صبریّ و بی‌قراری ، جانم
    از بس که بسوخت ، جمله خاکستر شد

    ────────────────
    چون یار نمی‌کند همی یاد از من
    برخاست چو زیرِ چنگ ، فریاد از من

    مشکل کاری که اوفتاده‌ست مرا
    من بنده‌ی یار و یار ، آزاد از من

    ────────────────
    جانا ! نظری در دل درویشم کن
    یا چاره‌ی جانِ چاره‌اندیشم کن

    این می‌دانم که خاک می‌باید شد ؛
    گر خاک کنی ، خاکِ رهِ خویشم کن

    ═══════ * ═══════
    ❖ #عطار
    آخرین ویرایش: سه شنبه 1395/06/23 10:04 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام سه شنبه 1395/06/23 09:59 قبل از ظهر نظرات ()
    -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
    ════════════════
    خون شد همه جان‌ها و جگرها همه ریش
    وآگاه نگشت ، هیچ کس از کم و بیش

    خوش خوش بِشنو حدیثِ خویش ای درویش !
    از پس منشین که کار داری در پیش

    ────────────────
    شیر اجلت چو در کمین خواهد بود ،
    در خاک فتادنت یقین خواهد بود

    در دور زمان ، مساز املاک و بدان
    قسمت ز زمان ، دو گَزْ زمین خواهد بود

    ────────────────
    رفتی و مرا خار شکستی در دل
    در دیده نِه‌ای ، اگرچه هستی در دل

    بر خاک تو برخاست دلِ پُرخونم
    کز دیده برفتی و نشستی در دل

    ────────────────
    این شیوه مصیبت که مرا اکنون است ،
    چون شرح توان داد که حالم چون است ؟

    هر اشک که از دیده‌ی من می‌ریزد
    گر بشکافی ، هزار دریا خون است

    ────────────────
    چون دیده سپید شد ، نظر چند کنیم ؟
    چون راه سیه گشت ، سفر چند کنیم ؟

    زآنجا که نشان نیست ، نشان چند دهیم ؟
    وآن را که خبر نیست ، خبر چند کنیم ؟

    ═══════ * ═══════
    ❖ #عطار
    آخرین ویرایش: سه شنبه 1395/06/23 10:02 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 5 1 2 3 4 5
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic