تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



عطار - شعروگرافی 2
چاپ این صفحه




════════════════
من با تو حساب‌ها بسی دارم و تو
دائم ز من و حساب من ، آزادی !

═══════ * ═══════
❖ #عطار

مورخ : پنجشنبه 1395/06/25 + 11:40 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عطار - شعروگرافی 1
چاپ این صفحه




════════════════
وطن تو از که جویم ؟ که تو در وطن نگنجی
خبر تو از که پرسم ؟ که تو در خبر نیایی

═══════ * ═══════
❖ #عطار

مورخ : پنجشنبه 1395/06/25 + 11:35 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عطار - تک‌بیت‌هایی برگزیده از اشعار
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
من که باشم تا به خون من بیالایی تو دست ؟
این به دست من برآید گر تو فرمانی دهی !

────────────────
وآنجا که عاشقان را ، از صدق باز پرسند
بس عاشقِ مجازی کاندر جواب مانده !

────────────────
پادشاهانیم و ما را ملک نیست
لاجرم دَم با گدایی می‌زنیم !

────────────────
اشکم چو به صد زبان سخن گوید ،
راز دل خویش ، چون نهان دارم ؟

────────────────
نسیمی گر نمی‌یابم ز زلفِ یوسفِ قدسم
ندارم هیچ نومیدی که بوی پیرهن دارم

────────────────
گر بنالم ، صبر فرماید مرا
دل چو خون شد ، صبر تا چندی کند ؟!

────────────────
وصف خوبی او چه دانم گفت ؟
هرچه گویم ، هزار چندین است ...

────────────────
از رفته و نامده چه گویم ،
چون حاصل عمرم این زمان است ؟
────────────────
هر روز تا به شب چو ز عشق تو سوختم ،
هر شب چو شمعِ زار مرا تا سحر مسوز !

────────────────
گفتی که جهان به کام عطار است
من بی تو کجا سرِ جهان دارم ؟!
═══════ * ═══════
❖ #عطار

مورخ : پنجشنبه 1395/06/25 + 09:52 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عطار - رباعیات 9
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
آوازِ خروسِ صبح در سمع افتاد
آتش ز فروغ باده در شمع افتاد

برخیز و صبوح کن که چون ابرِ بهار
از خنده‌ی صبح ، گریه بر جمع افتاد

────────────────
بلبل همه شب شرحِ وصالت می‌خوانْد
مَه ، طلعتِ خورشیدِ کمالت می‌خواند

گل ، پیش رخ تو صد ورق بازگشاد
وز هر ورق ، آیتِ جمالت می‌خواند

────────────────
در عشق اگر جان بدهی ، جان این است
ای بی سر و سامان ! سر و سامان این است

گر در ره او ، دل تو دردی دارد ،
آن درد نگه دار که درمان این است

────────────────
پروانه به شمع گفت : یارم باشی ؟
گفتا که : اگر کشته‌ی زارم باشی ؛

در رو به میان آتش و پاک بسوز
گر می‌خواهی که در کنارم باشی

────────────────
در عشق تو از نفع و ضرر ننْدیشم
چون شمع ز سوزِ پا و سر نندیشم

چون هیچ دگر نیست مرا جز غم تو
تا هست غمت ، چیز دگر نندیشم

═══════ * ═══════
❖ #عطار

مورخ : چهارشنبه 1395/06/24 + 11:47 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عطار - رباعیات 8
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
زآنگه که مرا سوی تو آهنگ افتاد
صبر از دلِ من هزار فرسنگ افتاد

هر کز دهنِ تو یک شکر کرد سوال
تا در نگریست ، در دَمی تَنگ افتاد

────────────────
ای عشقِ رُخت واقعه‌ی مشکل من
بی‌حاصلی از فراقِ تو حاصل من

از سنگدلیّ تو دلم می‌سوزد
ای کاش بسوختی دلت بر دل من

────────────────
جانا ! تو کجایی که نیازم بینی
وین ناله‌ی شب‌های درازم بینی

از ضعف چنانم که نیایم در چشم
گر بازآیی ، مدان که بازم بینی

────────────────
تا کی سخن لطیف نیکو گویم ؟
تا چند ز جان و نفس بدخو گویم ؟

چون نیست کسی که راز من بِنیوشد ،
در دل کشتم ، تا همه با او گویم ...

────────────────
بر باطل نیست گر دلم دیوانه‌ست
زیرا که تو شمعی و دلم پروانه‌ست

قصه چه کنم که هر که بودند همه ،
در تو نرسیدند و دگر افسانه‌ست

═══════ * ═══════
❖ #عطار

مورخ : چهارشنبه 1395/06/24 + 11:44 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عطار - رباعیات 7
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
خورشیدِ رُخت ، ملک جهان می‌بخشد
دُرّ سخنت ، گنج نهان می‌بخشد

صد جان یابم از غم عشقت هر روز
گویی که غم عشق تو ، جان می‌بخشد

────────────────
دوش آمد و گفت : ای شب و روزت غم من !
هرگز نشوی تا تو "تویی" ، همدم من

من خورشیدم ، تو سایه‌ای بر سر خاک
تا محو نگردی ، نشوی محرم من

────────────────
از زلفِ شکن بر شکنت می‌ترسم
وز نرگسِ مستِ پُر فَنَت می‌ترسم

من می‌خواهم که راه گیرم در پیش
از غمزه‌ی چشمِ رهزنت می‌ترسم

────────────────
اندیشه‌ی ابروی تو پیوسته مراست
وز حلقه‌ی زلفت ، دلِ بشکسته مراست

چون خطّ تو رسته‌ست و دهانت بسته ،
عشقی‌ست که بر رسته و بر بسته مراست

────────────────
عشقت به هزار پادشاهی ارزد
وصلِ تو ز ماه تا به ماهی ارزد

آن را که رُخی بُود بدین زیبایی
انصاف بده که هرچه خواهی ارزد

═══════ * ═══════
❖ #عطار

مورخ : چهارشنبه 1395/06/24 + 11:11 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عطار - رباعیات 6
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
عشق تو که همچو شمع می‌سوخت مرا
بی‌صبریِ پروانه درآموخت مرا

هجر تو به رایگان ، گرانم بخرید
تا آتش سودای تو بفروخت مرا

────────────────
چون کس نرسد به وصل دلخواه ای دل !
تو هم نرسی ؛ چند کنی آه ای دل ؟!

می‌پنداری که ره توان بُرد بدو
هرگز نتوان بُرد بدو راه ای دل !

────────────────
چون مرغ دلم به دامِ هستی در شد
چندان که تپید ، بند محکم‌تر شد

وز بی‌صبریّ و بی‌قراری ، جانم
از بس که بسوخت ، جمله خاکستر شد

────────────────
چون یار نمی‌کند همی یاد از من
برخاست چو زیرِ چنگ ، فریاد از من

مشکل کاری که اوفتاده‌ست مرا
من بنده‌ی یار و یار ، آزاد از من

────────────────
جانا ! نظری در دل درویشم کن
یا چاره‌ی جانِ چاره‌اندیشم کن

این می‌دانم که خاک می‌باید شد ؛
گر خاک کنی ، خاکِ رهِ خویشم کن

═══════ * ═══════
❖ #عطار

مورخ : سه شنبه 1395/06/23 + 10:02 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عطار - رباعیات 5
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
خون شد همه جان‌ها و جگرها همه ریش
وآگاه نگشت ، هیچ کس از کم و بیش

خوش خوش بِشنو حدیثِ خویش ای درویش !
از پس منشین که کار داری در پیش

────────────────
شیر اجلت چو در کمین خواهد بود ،
در خاک فتادنت یقین خواهد بود

در دور زمان ، مساز املاک و بدان
قسمت ز زمان ، دو گَزْ زمین خواهد بود

────────────────
رفتی و مرا خار شکستی در دل
در دیده نِه‌ای ، اگرچه هستی در دل

بر خاک تو برخاست دلِ پُرخونم
کز دیده برفتی و نشستی در دل

────────────────
این شیوه مصیبت که مرا اکنون است ،
چون شرح توان داد که حالم چون است ؟

هر اشک که از دیده‌ی من می‌ریزد
گر بشکافی ، هزار دریا خون است

────────────────
چون دیده سپید شد ، نظر چند کنیم ؟
چون راه سیه گشت ، سفر چند کنیم ؟

زآنجا که نشان نیست ، نشان چند دهیم ؟
وآن را که خبر نیست ، خبر چند کنیم ؟

═══════ * ═══════
❖ #عطار

مورخ : سه شنبه 1395/06/23 + 09:59 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام
کل صفحات : 5
1
2
3
4
5