ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



عبدالجبار کاکایی - غزل 9
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
ما را رها نكرد خدایی كه آفرید
در كار ما كرشمه‌ی صبری دوباره دید

صبری که ذره ذره به تاراج خشم رفت
ابری که قطره قطره شد از چشم‌ها چکید

ای دست‌های تا به دهان نارسیده ! من
عمری کشیده‌ام  غم نان را ... چگونه‌اید ؟

راهی به ده نبرد سکوت از پی سکوت
دردی دوا نکرد شهید از پی شهید

پیداست اخم پنجره از پرده‌های كور
پیداست بغض خانه‌ام از روزن كلید

دنیا دروغ بود که  بسیار پیش از این
تاریخ سالخورده‌ام از قصه‌ها شنید

طعم خیال داشت که در ذهن ما نشست
رنگ بهشت بود  که از خواب ما پرید ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : دوشنبه 1396/02/11 + 09:10 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عبدالجبار کاکایی - غزل 8
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
شوری که در جهان من افتاد ، این نبود
نامی که بر زبان من افتاد ، این نبود

آن راز سر به مُهر که سی سال پیش از این
چون آتشی به جان من افتاد ، این نبود

پیغمبری که با نفحاتِ شبانی‌اش
یک شب از آسمان من افتاد ، این نبود

آن شعله‌های سرکش آتش که با وقار
در پای دودمان من افتاد ، این نبود

آن کشتی نجات که در باد هولناک
از موج بی‌امان من افتاد ، این نبود

دستی که از تلاطم دریا مرا گرفت
وقتی که بادبان من افتاد ، این نبود

قولی که بر زبان تو لغزید ، آن نشد
شعری که در دهان من افتاد ، این نبود ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : شنبه 1396/02/2 + 09:06 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عبدالجبار کاکایی - غزل 7
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
گذشتم از هوایی ، بریدم از جهانی
به تو رسیدم از تو ، به مرز مهربانی

کجا بدون اسمت ، غریبگی نکردم
کجا پناه من شد ، از این همه نشانی ؟

فلات آفتابی ، در این هوای ابری
بهشت عاشقانی ، در این جهان فانی

تو کوه و دشت و صحرا ، تو آفتاب و دریا
تو جویبار و باران ، تو باغ زندگانی

تو ای بهشتم ایران ! چو آفتاب و باران
به خنده می‌نشینی ، به گریه می‌نشانی

تو می‌درخشی از دل ، چو ماه - ماه کامل -
به میل دوستانی ، به رغم دشمنانی

وطن ! پناه ما باش ، در این غبار مسموم
در این هوا که از نو ، گرفته‌ایم جانی

مگر زبان آتش ، نشیند از دعایی
مگر دعای خیری برآید از دهانی ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : شنبه 1396/02/2 + 09:04 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عبدالجبار کاکایی - غزل 6
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
کم‌کم شکسته شد جبروتِ صدای تو
طاووس پُرافاده‌ی مغرور ! وایِ تو

تو بی‌پناه عالم و این کودکان خواب
بر شانه بسته‌اند طلسم دعای تو

من از کدام سو به تو نزدیک‌تر شوم ؟
افتادم از نفس ، نرسیدم به پای تو

نفرت به عشق و عشق به نفرت شبیه شد
تلخ است ماجرای من و ماجرای تو

این عشق ، جز حکایت داد و ستد نبود
مُردی برای من که بمیرم برای تو ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : شنبه 1396/02/2 + 08:52 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عبدالجبار کاکایی - غزل 5
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
به شوق خلوتی دگر که روبراه کرده‌ای ،
تمام هستی مرا شکنجه‌گاه کرده‌ای

محله‌مان به یُمن رفتن تو روسپید شد
لباس اهل خانه را ولی سیاه کرده‌ای

چه روزها که از غمت به شِکوه لب گشوده‌ام
وَ ناامید گفته‌ام که اشتباه کرده‌ای

چه بارها که گفته‌ام به قاب عکس کهنه‌ات
دل مرا شکسته‌ای ؛ ببین ! گناه کرده‌ای

ولی تو باز بی‌صدا ، درون قاب عکس خود
فقط سکوت کرده‌ای ، فقط نگاه کرده‌ای ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : دوشنبه 1396/01/28 + 09:19 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عبدالجبار کاکایی - غزل 4
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
من جز شما ، گلایه به صحنِ کجا بَرَم ؟
راز غریب را به کدام آشنا برم ؟

ای جان و دل به گنبد و گلدسته‌ات مقیم !
جان را کجا گذارم و دل را کجا برم ؟

از تابِ جَعد و نافه‌ی آهو ، صبا چه بُرد ؟
من آمدم که بویی از آن ماجرا برم

چشم امید دارم از این جسم ناتوان
جان را به آستانه‌ی دارالشّفا برم

دل را به بحر تو بسپارم حباب‌وار
مس را به آتش تو بسوزم ، طلا برم

حاجت نگیرم از تو ، به جایی نمی‌روم
ای گنج درد ! آمدم از تو دوا برم

ای دل ! مقیم صحن "رضا" باش و صبر کن
نگذار از تو شِکوه به پیش خدا برم ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : دوشنبه 1396/01/28 + 09:18 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عبدالجبار کاکایی - غزل 3
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
حاجت به اشارات و زبان نیست ، مترسک !
پیداست که در جسم تو جان نیست ، مترسک !

با باد به رقص آمده پیراهنت اما
در عمق وجودت هیجان نیست ، مترسک !

شب پای زمینی و زمین سفره‌ی خالی‌ست
این بی‌هنری ، نام و نشان نیست مترسک !

تا صبح در این مزرعه تاراج ملخ بود
چشمان تو حتی نگران نیست ، مترسک !

پیش از تو و بعد از تو زمان سطر بلندی‌ست
پایان تو پایان جهان نیست ، مترسک !

این مزرعه آلوده‌ی کفتار و کلاغ است
بیدار شو از خواب زمان نیست مترسک ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : دوشنبه 1396/01/28 + 09:08 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عبدالجبار کاکایی - غزل 2
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
بسیار شدی ؛ نام تو بسیار نوشتند
بسیار تو را بر در و دیوار نوشتند

منظومه‌ی خونخواهی فریاد تو را خلق ،
بسیار سرودند و به تکرار نوشتند

خورشید شدی ؛ شکل تو را نور کشیدند
تاریک شدی ؛ نام تو را تار نوشتند

از داغ اسیران تو صدبار سرودند
از مشق شهیدان تو صدبار نوشتند

ای آینه ! آن روز شکستی و پس از آن ،
بسیار شدی ؛ نام تو بسیار نوشتند ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : سه شنبه 1396/01/22 + 12:51 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام