ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



سیمین بهبهانی - شعروگرافی 3
چاپ این صفحه




════════════════
ستاره‌ی سحری بود عشق بی‌ثمرم ؛
میان جمع درخشید ، لیک تنها مُرد ...

═══════ * ═══════
❖ #سیمین_بهبهانی

مورخ : سه شنبه 1395/08/25 + 09:34 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سیمین بهبهانی - شعروگرافی 2
چاپ این صفحه




════════════════
ای که خورشید شدی ، روی نهادی به گریز !
جر سوی مشرقِ برگشت ، فرار تو نبود ...

═══════ * ═══════
❖ #سیمین_بهبهانی

مورخ : یکشنبه 1395/08/23 + 11:46 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سیمین بهبهانی - شعروگرافی 1
چاپ این صفحه




════════════════
ز غم گداختم و اشک گرم ، سردم کرد ؛
ز من بترس که پولاد آبدیده منم

═══════ * ═══════
❖ #سیمین_بهبهانی

مورخ : یکشنبه 1395/08/23 + 11:43 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سیمین بهبهانی - تک‌بیت‌هایی برگزیده از اشعار
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
چشم و روی او با هم سازگار و من حیران
 کاین سپیدی بخت است ، آن سیاهیِ جادوست ؟!

────────────────
حالم ای چشمه‌ی جوشنده ! به شب می‌دانی
که خود از سنگ سیه بستر و بالین داری

────────────────
تو که خود عاشق و دیوانه‌ی یار دگری
کی خبر از دل دیوانه‌ی سیمین داری ؟

────────────────
با آنهمه دلداده ، دلش بسته‌ی ما شد
ای من به فدای دل دیوانه‌پسندش

────────────────
خیال او چو درآمد به کلبه‌ام شب تار
زبان شکر گشودم ز بخت روشن خویش

────────────────
خورشید بهمنی تو و لطفت مدام نیست
اما خوشم به مرحمت گاه گاه تو

────────────────
عاقل که منعم می‌کند زین شیوه‌ی دیوانگی ،
گر گویمش وصفی از او ، ترسم که مجنونش کنم !

────────────────
دل همچو پرستویی ، هر دم به دیاری شد
آخر چه شدش حاصل ، زین دربه‌دری عمری ؟
────────────────
از گفتگوی خلق مخور غم ، که گاهگاه
ابر سیه به چهره‌ی مهتاب می‌دود

────────────────
ای که چون صدف ما را در کنار پروردی
با گهرفروشانم ، از چه آشنا کردی ؟
═══════ * ═══════
❖ #سیمین_بهبهانی

مورخ : یکشنبه 1395/08/23 + 11:02 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سیمین بهبهانی - غزل 42
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
مرا هزار امید است و هر هزار تویی
شروع شادی و پایان انتظار تویی

بهارها که ز عمرم گذشت و بی‌تو گذشت
چه بود غیر خزان‌ها اگر بهار تویی ؟

دلم ز هرچه به غیر از تو  بود ، خالی ماند
در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی

شهاب زودگذر لحظه‌های بوالهوسی‌ست
ستاره‌ای که بخندد به شام تار تویی

جهانیان همه گر تشنگانِ خون من‌اند ،
چه باک زآنهمه دشمن چو دوستدار تویی ؟

دلم صُراحیِ لبریز آرزومندی‌ست
مرا هزار امید است و هر هزار تویی ...

═══════ * ═══════
❖ #سیمین_بهبهانی

مورخ : شنبه 1395/08/22 + 10:54 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سیمین بهبهانی - غزل 41
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
سرِ بی‌سرور ما را ز چه سامانی نیست ؟
شب بی اختر ما را ز چه پایانی نیست ؟

ترسم آن روز به بالین من آرند طبیب
که من و درد مرا فرصت درمانی نیست

دانم ای پرتو خورشید ! بتابی بر من
روزگاری که مرا گوشه‌ی ایوانی نیست

آسمان در افق آمیخت به کوتاهیِ خاک
با من آمیختنت مشکلِ چندانی نیست

همچو مهتاب خزانم که به بزم شبِ من
جز گل ریخته و شاخه‌ی عریانی نیست

ننگ بادت ز چنین دامن نیلی ، ای کوه !
روسفیدم که مرا همچو تو دامانی نیست

غم نیامد که به رخساره فشانم اشکی
گوهر از موج مجویید چو توفانی نیست

کشتزار از ستم باد ، پریشان شد و گفت
به پریشانیِ ما جمع پریشانی نیست

عشقِ یغماگر خود را به دل ما بفرست
خانه‌ی سوخته را حاجب و دربانی نیست

گر بگویم که به جان آمدم از دوریِ دوست
خود محال است ، که بی‌دوست مرا جانی نیست ...

═══════ * ═══════
❖ #سیمین_بهبهانی

مورخ : شنبه 1395/08/22 + 10:52 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سیمین بهبهانی - غزل 40
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
چه دلی ، ای دل آشفته که دلدار نداری
گر تو بیمار غمی ، از چه پرستار نداری ؟

شب مهتاب همان بِه که از این درد بمیری
تو که با ماهرخی وعده‌ی دیدار نداری

راز اندوهِ مرا از من آزرده چه پرسی ؟
خون مَیفْشان ز دلم گر سر آزار نداری

ای سرانگشت من ! این زلف سیه را ز چه پیچی ؟
که در این حلقه‌ی زنجیر ، گرفتار نداری

دل بیمار ز کف رفت و جز این نیست سزایت
که طبیبی پیِ بهبودیِ بیمار نداری

گرچه سیمین ! به غزل‌ها سخن از یار سرودی ،
به خدا یار نداری ! به خدا یار نداری ... !

═══════ * ═══════
❖ #سیمین_بهبهانی

مورخ : شنبه 1395/08/22 + 10:51 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سیمین بهبهانی - غزل 39
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
اگرچه باز نبینم به خود کنارِ تو را
عزیز می‌شمرم عشق یادگار تو را

در این خزان جدایی ، به بوی خاطره‌ها
شکفته می‌کنم از نو به دل بهار تو را

زبان شعله به گوشم به بی‌قراری گفت
حدیثِ سستیِ قول تو و قرار تو را

ز من جدا شده‌ای همچو بوی گل از گل ؛
منی که داده‌ام از دست ، اختیار تو را

چو بوی گل چه شود گر شبی به بال نسیم
سبک برآیم و گیرم ره دیار تو را ؟

همان فریفته سیمینِ باوفای توام
اگرچه باز نبینم به خود کنار تو را ...

═══════ * ═══════
❖ #سیمین_بهبهانی

مورخ : پنجشنبه 1395/08/20 + 10:35 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام
کل صفحات : 7
1
2
3
4
5
6
7