تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



کلیم کاشانی - شعروگرافی 2
چاپ این صفحه




════════════════
ما ز آغاز و ز انجام جهان بی‌خبریم ؛
اول و آخر این کهنه کتاب افتاده‌ست ...

═══════ * ═══════
❖ #کلیم_کاشانی

مورخ : شنبه 1395/09/6 + 11:42 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

کلیم کاشانی - شعروگرافی 1
چاپ این صفحه




════════════════
قانون گردباد بُود روزگار را ؛
جز خار و خس ، زمانه به بالا نمی‌برد

═══════ * ═══════
❖ #کلیم_کاشانی

مورخ : شنبه 1395/09/6 + 11:40 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

کلیم کاشانی - تک‌بیت‌هایی برگزیده از اشعار
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
سرو را دانی چرا آزاد می‌گویند خلق ؟
زآن که دامان تعلق زین چمن برچیده است ...

────────────────
گر به قسمت قانعی ، بیش و کم دنیا یکی‌ست
تشنه گر یک جرعه خواهد ، کوزه و دریا یکی‌ست

────────────────
قسم به ذوقِ محبت که دشمنی مرض است
علاج سینه‌ی خود کن ، اگر عدو داری ...

────────────────
این همسفران پشت به مقصود روانند
شاید که بمانم قدمی پیش‌تر افتم !

────────────────
گرچه این ره را به سر طی می‌کنم همچون قلم ،
سرنوشت تازه‌ای هر گام در راه من است ...

────────────────
طبعی به هم رسان که بسازی به عالمی
یا همتی ؛ که از سر عالم توان گذشت ...

────────────────
کام دنیا را برای اهل دنیا واگذار ؛
جغد را ارزانی آن گنجی که در ویرانه است

────────────────
گلی که بوی وفایی در این چمن ندهد ،
به قدر ، کم ز خسِ آشیانِ بلبل شد
────────────────
صاحب آوازه در اقلیم گمنامی منم ؛
نام خود را از زبان هیچکس نشنیده‌ام !

────────────────
بنای عهد ، همین بر شکستن است تو را
غنیمت است که بر یک قرار می‌مانی !
═══════ * ═══════
❖ #کلیم_کاشانی

مورخ : شنبه 1395/09/6 + 11:34 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

کلیم کاشانی - رباعیات
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
بلبل هوس گلبنِ باغم نکند
پروانه هم آهنگ چراغم نکند

زینگونه که روزگار برگشته ز من
گر آب شوم ، تشنه سراغم نکند !

────────────────
شیرینم و مغز سخنانم تلخ است
عیش همه عالم از زبانم تلخ است

من هم از خویش در عذابم که مدام
از گفتن حرف حق دهانم تلخ است

═══════ * ═══════
❖ #کلیم_کاشانی

مورخ : پنجشنبه 1395/09/4 + 10:06 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

کلیم کاشانی - قطعه
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
مفلس ار جنس خود ارزان نفروشد چه کند ؟
کم‌بها کرد تهیدستی دوران ما را

اشک این گرسنه‌چشمان مزه دارد ، هرچند
دهر بر خوانِ تهی ساخته مهمان را

در چمن دیده ز نظّاره‌ی گل می‌پوشم
تا نگیرد نمک آن لب خندان ما را

عمر آخر شد و انگاره ،‌ آدم نشدیم !
گرچه زد دست قضا این همه سوهان ما را

ناصحان ! گر نتوانید که آزاد کنید
بفروشید به آن زلف پریشان ما را

خصمیِ زشت به آیینه چه نقصان دارد ؟
چه غم از دشمنی مردم نادان را

چشم جادوی تو هرچند بَرَد دل ز کلیم ،
باز دل می‌دهد آن عشوه‌ی پنهان ما را

═══════ * ═══════
❖ #کلیم_کاشانی

مورخ : پنجشنبه 1395/09/4 + 10:03 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

کلیم کاشانی - غزلیات 15
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
نه گل شناسم ، نه باغ و بوستان بی تو
که دیده در نگشاید بر این و آن بی تو

درا ین بهار ، چو گل از سفر تو هم باز آی
ببین چه می‌کند این چشم خون‌فشان بی تو

گمان برند که من نیز با تو همسفرم
چنین که می‌روم از خویش هر زمان بی تو

کجاست فرصت آن کز فراق شِکوه کنم ؟
به غیر نام تو نگذشته بر زبان بی تو

به جام و ساغر ما قطره‌ای نمی‌افتد
اگر نشاط ببارد ز آسمان بی تو ...

═══════ * ═══════
❖ #کلیم_کاشانی

مورخ : پنجشنبه 1395/09/4 + 10:01 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

کلیم کاشانی - غزلیات 14
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
آن سرو روان تا به گلستان گذری داشت ،
پروانه‌صفت ، گل هوس بال و پری داشت

دل از خم زلف تو برون رفت و نگفتی
کاین حلقه‌ی ماتم‌زدگان نوحه‌گری داشت

گاهی به غلط هم سوی مقصود نرفتیم !
گوئی رهِ آوارگیَم راهبری داشت

پیوسته چو آیینه طُفیلیّ نگاهیم
گر سوی من افکند ، نظر با دگری داشت !

تا شد مژه بی‌اشک ، فتاد از نظر من
اکنون چه کنم رشته که وقتی گهری داشت ؟

آشفتگی زلف تو ربط از سخنم برد
زین پیشتر این رشته‌ی شوریده سری داشت

منگر به کلیم از سر خواری که در این باغ
این خاربن سوخته هم برگ و بری داشت ...

═══════ * ═══════
❖ #کلیم_کاشانی

مورخ : چهارشنبه 1395/09/3 + 11:52 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

کلیم کاشانی - غزلیات 13
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
گوهر تاجم که در دست گدا افتاده‌ام
سیرِ طالع بین کجا بودم کجا افتاده‌ام !

وه چه بودی گر ز بام آسمان افتادمی
اینچنین کز صحبت یاران جدا افتاده‌ام

صبح من شام غریبان است ، از شامم مپرس
تا به کام دل از این غربت‌سرا افتاده‌ام

با سپندِ سوخته ، گوئی که از یک مزرعم
یک‌قلم از دیده‌ی نَشْو و نما افتاده‌ام

با وجود سرکشی چون گردبادم خاکسار
شعله‌ام وز عجز در پای کیا افتاده‌ام

هرگزم در سر هوای دانه‌ی کاهی نبود
من ندانم از چه در دام بلا افتاده‌ام !

من یکی آیینه‌ی گیتی‌نما بودم کلیم !
روی غم از بس که دیدم از جلا افتاده‌ام

═══════ * ═══════
❖ #کلیم_کاشانی

مورخ : چهارشنبه 1395/09/3 + 11:51 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام
کل صفحات : 3
1
2
3