ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



عبدالجبار کاکایی - غزل 28
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
کجا جدا شوم از تو که بعد از آن تو نباشی ؟
کسی که داده مرا ازخودم امان ، تو نباشی

کجای زندگیم دست می‌دهد که به تلخی
گریزم از تو و آغوش مهربان ، تو نباشی ؟

کجای گریه بخندم ؟ کجای خنده بگریم ؟
که پشت گریه و لبخند ، توامان تو نباشی

کدام قصه بسازم که بی تو رنگ نبازد ؟
کدام شعر بخوانم که در دهان تو نباشی ؟

به رغم عشق من و تو ، سپاه بددلی و شک
هزار جهد بکردند در جهان تو نباشی

تو را اگرچه نمی‌یابمت ، هنوز برآنم
که در مکان تو نگنجی ، که در زمان تو نباشی

هزار چشم تو از هر کجاست خیره به سویم
کجا نگاه کنم من که این و آن تو نباشی ؟

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : دوشنبه 1396/05/9 + 09:30 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عبدالجبار کاکایی - غزل 27
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
مرا به قصه‌ی مادربزرگ خواب مکن
غرورِ حوصله‌ام را چنین خراب مکن

به جستجوی تو در چشم‌های من غوغاست
بیا و بخت دو دریاچه را سراب مکن

چرا در آینه تکرار می‌شوی هر شب ؟
بس است ! چشم حریص مرا مجاب مکن

به بال‌های تو بستند روزهای مرا ؛
کنون که عمر عزیز منی ، شتاب مکن

دو رودخانه به دریای چشم‌هایت ریخت
دو رود خسته و سرگشته را جواب مکن !

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : دوشنبه 1396/05/9 + 09:11 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عبدالجبار کاکایی - غزل 26
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
اگرچه دست و دلی سخت ناتوان دارم
تو را نمی‌دهم از دست ، تا توان دارم

سری به مستی نیلوفران صحرایی
"دلی به روشنی باغ ارغوان دارم"

اگرچه مرده‌ای ای عشق ! نعشِ نامت را
هنوز هم که هنوز است بر زبان دارم

چراغ یاد تو را در کجا بیاویزم
کز این کبودِ نفسگیر در امان دارم ؟

میان سینه‌ی من آتشی‌ست چون فانوس
اگرچه خواستم این شعله را نهان دارم ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : یکشنبه 1396/05/8 + 11:33 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عبدالجبار کاکایی - غزل 25
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
من تشنه‌ام ولی ، در کوزه آب نیست
حالِ خراب هست ، جانِ خراب نیست

چون سایه روز و شب ، در آب و آتشم
آرامش جهان ، بی اضطراب نیست

جامانده‌ی شما ، وامانده‌ی‌ دل است
پاداش زندگیش ، غیر از عذاب نیست

پرسیدی و دریغ ، حرفی نداشتم
باید سکوت کرد ، وقتی جواب نیست

تُنگم شکسته است بر ساحل شما
تابِ عذاب من ، بیرون از آب نیست

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : یکشنبه 1396/05/8 + 11:32 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عبدالجبار کاکایی - غزل 24
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
ساده از دست ندادم دل پر مشغله را
تا تو خندیدی و مجبور شدم مساله را ... !

من "برادر" شده بودم ، وَ "برادر" باید
وقت دیدار ، رعایت بکند  "فاصله" را

دهه‌ی شصتیِ دیوانه‌ی یکبار عاشق
خواست تا خرج کند این کوپن باطله را

عشق ! آن هم وسط نفرت و باروت و تفنگ
دانه انداخت و از شرم ندیدم تله را

و تو خندیدی و از خاطره‌ها جا ماندم
با تو برگشتم و مجبور شدم قافله را ... !

عشق گاهی سبب گم شدن خاطره‌هاست
خواستم باز کنم با تو سرِ این گِله را ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : یکشنبه 1396/05/8 + 11:31 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عبدالجبار کاکایی - غزل 23
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
رها شدیم رها مثل روح بی‌جسدی
نه با توایم و نه بی تو ، چه روزگار بدی

رها شدیم در آیینه‌های تو در تو
چه ازدحام عجیبی ، چه شهر بی‌عددی

رها شدیم در این کوچه‌های سر گردان
نه آستانه‌ی عشقی ، نه خانه‌ی خِردی

مرا به حاشیه ی سرد زندگی آورد
امیدِ رو به زوالی ، دلیل نابلدی

ستاره‌ای شدم و در خودم درخشیدم
ولی چه سود ؟ که چشمی نمی‌کند رصدی

مگر به سایه‌ی نام تو رو کنم پس از این
که در پناه تو امن است یا علی مددی ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : پنجشنبه 1396/05/5 + 08:55 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عبدالجبار کاکایی - غزل 22
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
مادر کنار باغچه تنها نشسته است
سرشارِ از سکوت و مدارا نشسته است

اشکش کبوترانه به سوگ کبوتری
بر نرده‌های خیس تماشا نشسته است

مادر ، فرشته‌ایست که من فکر می‌کنم
بر روی خاک ، معجزه‌آسا نشسته است

مادر پرنده‌ایست که با بال‌های خیس
بر شاخه‌ی شکسته‌ی رویا نشسته است

می‌ترسم ؛‌ آنقدَر که گمان می‌کنم زنی
بر پرتگاه آخر دنیا نشسته است

مادر ! بایست ؛‌ تا بنشیند غبار یاس
می‌خواهم او بایستد اما ، نشسته است ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : پنجشنبه 1396/05/5 + 08:54 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عبدالجبار کاکایی - غزل 21
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
باد نمی‌پرسد ؛ در می‌زند
می‌پیچد بر در ؛ سر می‌زند

من ولی از باد پریشان‌ترم
نبضم با کوبه‌ی در می‌زند

حبس سکوتم ؛ پر از آوازِ هیس
ساز مرا مرگ مگر می‌زند

خاموشم ، تنها با یاد تو
گنجشکی در من پر می‌زند

روز و شبم نیست ؛ پرم از تپش
دل به هوایت چقدَر می‌زند

ساز الفبای تو با شعر من
هر دم ، آهنگ دگر می‌زند ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : پنجشنبه 1396/05/5 + 08:19 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام
کل صفحات : 5
1
2
3
4
5