تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



عبدالجبار کاکایی - غزل 20
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
سبزم نه از آن دست که گل باشم و باغی
گلدان ترک خورده‌ای و کنج اتاقی

دی ، شیخ چراغی به کف آورد و طلب کرد
انسان و من امروز به دنبال چراغی

سی سال گذشت از من و آن کودک همزاد
نگرفت از این گمشده‌ی خویش سراغی

سی سال گذشت از من و عمری که نیفزود
جز بر دلم این آتش افروخته داغی

حافظ ! تو نگفتی که چراغی رسد از غیب ؟
من منتظرم تا رسد از غیب چراغی ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : یکشنبه 1396/03/14 + 12:45 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عبدالجبار کاکایی - غزل 19
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
ای خانه‌ی روشن ! شب ویران تو پیداست
آوار ستون‌های هراسان تو پیداست

بر چهره‌ی بی‌رنگِ بهاری که نداری
حتی تَرکِ خنده‌ی گلدان تو پیداست

از شانه‌ی دیوار فرو ریخته قندیل
گیسوی پریشان زمستان تو پیداست

سرشار سکوتی ، ولی آواز تماشا
از روزنه‌ی پلک درختان تو پیداست

زندانی دیوار نشو ؛ پنجره باز است
فریاد بزن ؛ جرات پنهان تو پیداست ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : یکشنبه 1396/03/14 + 12:44 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عبدالجبار کاکایی - غزل 18
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
خورشید ،‌ همینگونه که دیدید دمیده‌ست
صبحی به همین سادگی از راه رسیده‌ست

در نور شناور شده اشیاء جهان باز
رنگ شبِ پُر حوصله‌ی شهر پریده‌ست

با گریه و لبخند که غوغای زمین است
در کندوی ما فرصتی از عمر دویده‌ست

ما عابر دیروزی پسکوچه‌ی تردید
بی آنکه بدانیم که امروز رسیده‌ست

بی آنکه بدانیم همین فرصت نایاب
از شاخه‌ی دلتنگی امروز پریده‌ست

بی آنکه بدانیم زمان از ریه‌هامان
سمت شب پر حوصله‌ی شهر وزیده‌ست

از دست شب افتاد سحر ، سکه‌ی خورشید
صبحی به همین سادگی از راه رسیده‌ست ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : یکشنبه 1396/03/14 + 12:43 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عبدالجبار کاکایی - غزل 17
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
مردی از آیینه آمد ، روزهایی سر رسید
سال‌های با جنون پیوسته‌ای از در رسید

چشم ، در کار صراحت بود تا توفان نشست
دست ، سرگرم رفاقت بود تا خنجر رسید

واژگون شد یاس ، بغض تلخ گلدان‌ها شکست
شعله‌ور شد خنده ، بوی تند خاکستر رسید

تا چه شب‌هایی به باران‌های بی‌حاصل گذشت
تا چه آسیبی به وجدان‌های نام‌آور رسید

باز هم از قاب ، از دیوار های روبرو
عطر دلتنگ صدای گریه‌ای پرپر رسید ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : جمعه 1396/03/5 + 10:18 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عبدالجبار کاکایی - غزل 16
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
كج شد به سمت قبله‌ی تزویر ، راهتان
پیچید باد شعبده‌ای در كلاهتان

تا روز تلخ حادثه ، رازی‌ست سر به مُهر
پیشانی كبودِ عبادت ، پناهتان !

سوداگرانِ مسجد و محراب ! ای عجب
سنگین‌تر است از همه بار گناهتان

ای سرخوشانِ خنده‌فروشِ نقاب‌دار !
زود است تا به "سرفه" رسد "قاه قاه"تان

كابوستان كسادی بازار مشتری‌ست
بسیار یوسف‌اند گرفتار چاهتان

 ای در لباس خلق ، نهان غیرت و شرف
چون سوزنی نهفته در انبار كاهتان ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : جمعه 1396/03/5 + 10:16 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عبدالجبار کاکایی - غزل 15
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
با عشق درآمیخت نفس‌های نهانم
دندان زده شد سیب پلاسیده‌ی جانم

چون پنجره ، چشمی به تماشای جهان شد
این کالبدِ منجمدِ بی‌هیجانم

چشمانِ تماشازده‌ام تاول خون بست
از هِیْمنه‌ی عشق فروریخت زبانم

خون صاعقه زد ؛ ساقه‌ی چشمان مرا سوخت
افتاد سپیدارِ نگاهِ نگرانم

شد صورت من زردتر از بیشه‌ی خورشید
بیدار شد از خواب گران روح جوانم ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : جمعه 1396/03/5 + 10:01 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عبدالجبار کاکایی - غزل 14
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
تاوان همین یک دو نفس بود ، غم ما
یک شوخی بد بود وجود و عدم ما

ما ناز غزالان تو بودیم و نهان شد
در گرد و غبار تک و تاز تو ، رَم ما

قانع به نگاهیم ز محرومی دیدار
از دولت تو بس كه زیاد است كمِ ما

ویرانگریَم ضبطِ نفَس بود و دگر هیچ
خو كرده به تنهایی و عزلت ، ستم ما

جز یک دو قدم نیست تكاپوی نگاهم
از بس گره افتاد به ابروی خم ما ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : یکشنبه 1396/02/24 + 01:01 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عبدالجبار کاکایی - غزل 13
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
در خویش فرورفته‌ام از سایه‌ی چاقو
چون گربه‌ی وحشت‌زده خاموشم و ترسو

تاراج خزان بود و خران بود در این باغ
چون میوه‌ی آفت‌زده بی‌رنگم و بی‌بو

من آجر افتاده‌ی ده قرن سکوتم
تو روزن وامانده‌ی ده قرن هیاهو

دلتنگ‌ترم از گرهِ بسته‌ی قالی
تاریک‌ترم از شب بی‌روزنِ پَستو

تو حاکم این شهری و من رند و زمین ، گرد
پیش از تو ثناگویم و بعد از تو ثناگو ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : یکشنبه 1396/02/24 + 01:00 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام
کل صفحات : 5
1
2
3
4
5