منوی اصلی
شعرانه
===♢{ آرشیو اشعار منتخب ایرانی }♢===
  • نارام یکشنبه 1396/06/19 09:51 قبل از ظهر نظرات ()
    -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
    ════════════════

    تو اگر شعر نگویی چه کنی خواجه حکیم؟
    بی‌وسیلت نتوانی که به درها پویی

    من اگر شعر نگویم پیِ کاری گیرم
    که خلاصی دهد از جاهلی و بدخویی

    قیمت عمر من و عمر تو یکسان نبُود
    کآنچه من جویم از این عمر، تو آن کِی جویی؟

    باد رنگین بدل عمر که در خانه نهند
    بوی آن می‌برم، الحق تو همانا اویی

    ضایع از عمر من آن است که شعری گویم
    حاصل از عمر تو آن است که شعری گویی

    ═══════ * ═══════
    ❖ #انوری
    آخرین ویرایش: یکشنبه 1396/06/19 10:00 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام یکشنبه 1396/06/19 09:48 قبل از ظهر نظرات ()
    -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
    ════════════════

    نیست یک تن در همه روی زمین
    کو به نوعی از جهان فرسوده نیست

    نیست بی‌غصه به گیتی هیچ کار
    در زمانه هیچ شخص آسوده نیست

    رنده می‌باید چنانْک آید ز پیش
    کار گیتی بر کسی پیموده نیست

    ────────────────
    در آینه چون نگاه کردم
    یک موی سفید خود بدیدم

    زاندیشه‌ی ضعف و وهمِ پیری
    در آینه نیز ننْگریدم

    امروز به شانه‌ای از آن موی
    دیدم دو سه تار و بَرْتَپیدم

    شاید که خورم غم جوانی
    کز پیری خود چو بر رسیدم

    ═══════ * ═══════
    ❖ #انوری
    آخرین ویرایش: یکشنبه 1396/06/19 09:51 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام پنجشنبه 1396/06/2 11:15 قبل از ظهر نظرات ()
    -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
    ════════════════

    گر تو را روزی ز ما یاد آمدی
    دل کجا از غم به فریاد آمدی؟

    خرمنِ اندوه، کِی ماندی به جای
    گر ز سوی وصل تو باد آمدی؟

    نام بیداد از جهان برخاستی
    گر ز زلفت گه‌گهی داد آمدی

    ور به جانی وصل تو ممکن شدی
    عاشقت پیوسته دلشاد آمدی...

    ────────────────
    تو گر دوست داری مرا، ور نداری
    منم همچنان بر سرِ دوستداری

    به هر دست خواهی برون آی با من
    ز تو دستبرد و ز من بردباری

    چه دارم ز عشق تو؟ عمری گذشته
    نیاری بدین خاصیت روزگاری

    همان بِه که با خوی تو، دل نبندم
    که الحق چنین خوب‌خویی نداری
    ══════ * ══════
    ❖ #انوری
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 1396/06/2 11:17 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام پنجشنبه 1396/06/2 11:04 قبل از ظهر نظرات ()
    -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
    ════════════════

    بیا ای جان! بیا ای جان! بیا فریاد رس ما را
    چو ما را یک نفس باشد، نباشی یک نفس ما را

    ز عشقت گرچه با دردیم و در هجرانت اندر غم
    وز عشق تو نه بس باشد ز هجران تو بس ما را

    کم از یک دَم زدن ما را اگر در دیده خواب آید
    غمِ عشقت بجنباند به گوش اندر جرس ما را

    لبت چون چشمه‌ی نوش است و ما اندر هوس مانده
    که بر وصلِ لبت یک روز باشد دسترس ما را...

    ────────────────
    جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم تو را
    ور قصد آزارم کنی، هرگز نیازارم تو را

    زین جور بر جانم کنون، دست از جفا شستی به خون
    جانا! چه خواهد شد فزون، آخر ز آزارم تو را؟

    رخ گر به خون شویم همی، آب از جگر جویم همی
    در حال خود گویم همی، یادی بُود کارم تو را

    جانا! ز لطف ایزدی گر بر دل و جانم زدی
    هرگز نگویی انوری، روزی وفادارم تو را...
    ══════ * ══════
    ❖ #انوری
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 1396/06/2 11:17 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام چهارشنبه 1394/12/26 12:23 بعد از ظهر نظرات ()

    ════════════════
    عمری کمانِ صبر همی داشتم به زه
    آخر به تیرِ غمزه، فکندی سپر مرا

    ═══════ * ═══════
    ❖ #انوری
    آخرین ویرایش: یکشنبه 1396/07/23 12:15 بعد از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام چهارشنبه 1394/12/26 12:14 بعد از ظهر نظرات ()


    ════════════════
    در باغِ زمانه هیچ گل نیست
    وآن نیز که هست، جفتِ خار است

    امّید مَبُر، کز آنچه مردم
    نومیدتر است، امیدوار است

    ═══════ * ═══════
    ❖ #انوری
    آخرین ویرایش: یکشنبه 1396/07/23 11:50 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام یکشنبه 1394/11/18 01:18 بعد از ظهر نظرات ()
    -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
    ════════════════

    در روی تو، روی خویش بینند
    زین‌جاست تفاوتِ نشان‌ها

    ────────────────
    در پیش نورِ رویش، گردون به دستِ حسرت
    بربست روی خود را، بشکست نیش عقرب

    ────────────────
    نمی‌جویم نجات از بند عشقت
    چه بند است؟ آنکه خوش‌تر از نجات است!

    ────────────────
    از این سنگین‌دلی با انوری بس
    که بی تو، سنگ‌ها بر دل نهاده‌ست

    ────────────────
    دل برد و جمال کرد پنهان
    فریاد که ظلم آشکار است!

    ────────────────
    عمرها در رنج چون امروز و دی
    بر امیدِ بودِ فردایی خوش است

    ────────────────
    دل در غم انتظار، خون شد
    بیچاره هنوز در گمان است!
    ═══════ * ═══════
    ❖ #انوری
    آخرین ویرایش: یکشنبه 1396/07/23 11:42 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام یکشنبه 1394/11/18 01:02 بعد از ظهر نظرات ()
    -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
    ════════════════
    بر سنگ قناعت ار عیاری داری
    از نیک و بد جهان کناری داری

    ور با همه کس بهر خلافی که روَد
    در کار شوی، دراز کاری داری

    ────────────────
    شب نیست دلا! که از غمش خون نشوی
    وز دیده به جای اشک، بیرون نشوی

    چون نیست امید آنکه برگردد کار
    ای دل! پسِ کار خویشتن چون نشوی؟

    ────────────────
    صورتگرِ فطرت ننِگارد چو تویی
    دورانِ فلک برون نیارد چو تویی

    هرچند همه جهان تو داری، لیکن
    ای صدر جهان! جهان ندارد چو تویی

    ═══════ * ═══════
    ❖ #انوری
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 1396/07/20 12:12 بعد از ظهر
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 7 1 2 3 4 5 6 7
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic