ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



انوری - عکس‌نوشته‌ها 2
چاپ این صفحه





عمری کمانِ صبر همی داشتم به زه
آخر به تیرِ غمزه ، فکندی سپرْ مرا

#انوری


مورخ : چهارشنبه 1394/12/26 + 01:23 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

انوری - عکس‌نوشته‌ها 1
چاپ این صفحه





در باغِ زمانه هیچ گل نیست
وآن نیز که هست ، جفتِ خار است

امّید مبُر ، کز آنچه مردم
نومیدتر است ، امیدوار است

#انوری


مورخ : چهارشنبه 1394/12/26 + 01:14 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

انوری - تک‌بیت‌هایی برگزیده از اشعار
چاپ این صفحه


در روی تو ، روی خویش بینند
زین‌جاست تفاوتِ نشان‌ها

---
در پیش نور رویشْ گردون به دستِ حسرت
بربست روی خود را ، بشکست نیش عقرب

---
نمی‌جویم نجات از بند عشقت
چه بندست ؟ آن‌که خوش‌تر از نجات است

---
از این سنگین‌دلی با انوری بس
که بی‌تو سنگ‌ها بر دل نهادست

---
دل برد و جمال کرد پنهان
فریاد که ظلم آشکار است !
---
عمرها در رنجِ چون امروز و دی
بر امیدِ بودِ فردایی خوش است
---
دل در غم انتظار ، خون شد
بیچاره هنوز در گمان است !


#انوری

مورخ : یکشنبه 1394/11/18 + 02:18 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

انوری - رباعیات 15
چاپ این صفحه


بر سنگ قناعت ار عیاری داری
از نیک و بد جهان کناری داری

ور با همه کس بهر خلافی که روَد
در کار شوی ، دراز کاری داری

---

شب نیست دلا که از غمش خون نشوی
وز دیده به جای اشک ، بیرون نشوی

چون نیست امید آنکه بر گردد کار
ای دل ! پس کار خویشتن چون نشوی ؟

---

صورت‌گر فطرت ننِگارد چو تویی
دوران فلک برون نیارد چو تویی

هرچند همه جهان تو داری لیکن
ای صدر جهان ، جهان ندارد چو تویی



#انوری

مورخ : یکشنبه 1394/11/18 + 02:02 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

انوری - رباعیات 14
چاپ این صفحه


در دام غم تو بسته‌ای هست چو من
وز جور تو دل‌شکسته‌ای هست چو من

برخاستگان عشق تو بسیارند
در عهد وفا نشسته‌ای هست چو من

---

دل هرچه ز بد دید ، پسندید از تو
وز جمله جهان برید و نبرید از تو

گفتی که نبیند دلت از من غم هجر
دیدی که به عاقبت همان دید از تو !

---

جان درد تو یادگار دارد بی‌تو
اندوه تو در کنار دارد بی‌تو

با این همه من ز جان به جان آمده‌ام
جان در تن من چه کار دارد بی‌تو ؟

---
بر من درِ محنت و بلا باز مخواه
درد من دل‌داده‌ی جان‌باز مخواه

جانی که به عاریت دو دم یافته‌ام
چندانْکِ دمی بینمت ، آنْ باز مخواه

---
آیا که مرا تو دست گیری یا نه ؟
فریاد رسی در این اسیری یا نه ؟

گفتی که تو را به بندگی بپذیرم
خدمت کردم اگر ، پذیری یا نه ؟


#انوری

مورخ : یکشنبه 1394/11/18 + 01:40 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

انوری - رباعیات 13
چاپ این صفحه


کس نیست غم اندوخته‌تر زین که منم
با درد تو آموخته‌تر زین که منم

گفتی که نِه‌ای به عشق درپخته هنوز
خامی چه کنی سوخته‌تر زین که منم

---

من دل به کسی جز از تو آسان ندهم
چیزی که گران خریدم ، ارزان ندهم

صد جان بدهم در آرزوی دل خویش
وان دل که تو را خواست به صد جان ندهم

---

ای عشق ! در آفاق بسی تاختیَم
تا از دل و دلدار برانداختیَم

آخر حق صحبتی که با توست مرا
بشناس و همان گیر که نشناختیَم

---
ای دل ! مگذار عمرْ چون بی‌خبران
ایمن منشین ز روزگارِ گذران

تو طاق نِه‌ای با تو همان خواهد کرد
ایام که کرد و می‌کند با دگران

---
هرچ از چو تویی نزیبد ای دوست ، مکن
وین خیره‌کشی گرچه تو را خوست ، مکن

گفتی ببرم جان تو و باکی نیست
جانا نه ز بهر جان ، نه نیکوست ، مکن


#انوری

مورخ : یکشنبه 1394/11/18 + 01:30 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

انوری - رباعیات 12
چاپ این صفحه


چون روی ندارم که به رویت نگرم
باری به سر کوی تو بر می‌گذرم

در دیده کشم ز آرزوی رخ تو
گردی که ز کوی تو به دامن سپرم

---

در کار تو هر روز ، گرفتارترم
غم‌های تو را به جان خریدارترم

هر روز به چشم من نکو روی‌تری
هرچند که بیش بینمت ، زارترم

---

من بنده که کمتر ، سگ کویت باشم !
این بس باشد که مدح‌گویت باشم

اقبال نیَم که سال و ماه و شب و روز
واجب باشد که پیش رویت باشم

---
بازیچه‌ی دور آسمانم ، چه کنم ؟
سرگشته‌ی گردش جهانم ، چه کنم ؟

از هرچه همی کنم ، پشیمان گردم
آیا چه کنم تا که بدانم چه کنم ؟

---
شب‌ها چو ز روزِ وصل او یاد کنم
تا روز ، هزارگونه فریاد کنم

ترسم که شب اجل امانم ندهد
تا باز به روز وصل ، دل شاد کنم


#انوری

مورخ : یکشنبه 1394/11/18 + 01:20 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

انوری - رباعیات 11
چاپ این صفحه


نه در غم عشق یار ، یاری دارم
نه همنفسی نه غمگساری دارم

بس خسته نهان و آشکاری دارم
یارب چه شکسته‌بسته کاری دارم

---

در کوی غمت ، هزار منزل دارم
وز دست تو پای صبر در گل دارم

در راه تو کار سخت مشکل دارم
دل نیست پدید و صد غم دل دارم

---

نام تو نویسم ار قلم بردارم
کوی تو گذارم چو قدم بردارم

جز روی تو را نبینم ای جان جهان
در عمر خود ار دیده ز هم بردارم

---
راز تو ز بیم خصم ، پنهان دارم
ورنه غم و محنت تو چندان دارم

گویی که ز دل نداریَم دوست همی
آری ز دلت ندارم ، از جان دارم

---
من با تو که عشق جاودانی دارم
یک مهر و هزار مهربانی دارم

با من صنما چو زندگانی نکنی
من بی‌تو بگو چه زندگانی دارم ؟


#انوری

مورخ : یکشنبه 1394/11/18 + 01:13 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام
کل صفحات : 7
1
2
3
4
5
6
7