تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



احمد پروین - غزل 31
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
کاش که دل ، جای تمنا نبود
یا که اگر بود ،‌ دل ما نبود

کاش دل اینگونه که بی‌آبروست
حدّاقل پیش تو رسوا نبود

قافله‌ی نور سواران گذشت
خواسته بودم بروم ؛ جا نبود

ریختن خون دلم واجب است
گرچه مرا جرأت فردا نبود

این دل بی‌خاصیتِ پرخطر
هیچ در اندیشه‌ی پروا نبود

راز تو را هیچ نفهمیده‌ام
هوش مرا درک معما نبود

می‌روم اما دل من خسته است
حیف مرا فرصت اما نبود ...

═══════ * ═══════
❖ #احمد_پروین

مورخ : سه شنبه 1394/11/20 + 09:56 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

احمد پروین - غزل 30
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
گفتم به تو انتظار سخت است
دیر آمدنِ نگار سخت است

خود را به خطر نیازمایید
عاشق نشوید ؛ کار سخت است

بگریخت ز دست من جوانی
من لنگم و او سوار ؛ سخت است

درگیر خودم ؛ عجب جدالی‌ست
از دست خودم فرار سخت است

از سینه برون جهیده قلبم
قلب این‌همه بی‌قرار سخت است

رفتی که دوباره بازگردی
بدعهدی روزگار سخت است

ای کاش همیشه جام پُر بود
پایان شب خمار سخت است

═══════ * ═══════
❖ #احمد_پروین

مورخ : سه شنبه 1394/11/20 + 09:53 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

احمد پروین - غزل 29
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
لحظه‌ها می‌گذرد ، روزنه‌ای پیدا نیست
شعر امروز مرا مصرعی از فردا نیست

بی‌کسی ، زندگیِ سرد مرا می‌سوزد
هیچکس مثل دلِ خسته‌ی من تنها نیست

کینه انباشته در سینه‌‌‌ی یاران ،‌ افسوس
عشق را ، عاطفه را ،‌ در دل یاران جا نیست

لحظه‌ها در به‌ در و ثانیه‌ها آواره ؛
این پریشانی از آنجاست که او با ما نیست

چشم می‌شویم و یک‌بار دگر می‌خندم
تا نگویی که در اندیشه‌ی من غوغا نیست

═══════ * ═══════
❖ #احمد_پروین

مورخ : سه شنبه 1394/11/20 + 09:49 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

احمد پروین - غزل 28
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
عمری در آرزوی تو دل‌ریش بوده‌ایم
آتشفشانِ منطقه‌ی خویش بوده‌ایم

روی نیاز ما به زرِ هیچ سِفله نیست
تا در حریم کوی تو درویش بوده‌ایم

در کار عشق ، فرصت فانی غنیمت است
اما دریغ ! عاقبت‌اندیش بوده‌ایم

مثل کبوتران ، لبِ بامِ نگاه تو
با سنگِ خود همیشه به تشویش بوده‌ایم

═══════ * ═══════
❖ #احمد_پروین

مورخ : سه شنبه 1394/11/20 + 09:46 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

احمد پروین - غزل 27
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
زلف تو ، از دل بیچاره پریشان‌تر نیست
صبر نوح ، از من آزرده فراوان‌تر نیست

نیمه‌جانی‌ست مرا خسته اگر می‌خواهی
هیچ از دادن جان بهر تو آسان‌تر نیست

عشق آن است که جان بر سر ره بگذاری
برحذر باش کز این مرتبه ارزان‌تر نیست

گفته بودند مرا دوش رفیقان در عشق
از دلت خسته‌تر ، از چشم تو گریان‌تر نیست

من خداوند کویرم ز هیاهوی عطش
شوره‌زار از جگرِ خون‌شده عطْشان‌تر نیست

آهِ من ، سنگ گران‌مایه بسوزد آخر
صخره از حوصله‌ی عشق ، گران‌جان‌تر نیست

═══════ * ═══════
❖ #احمد_پروین

مورخ : سه شنبه 1394/11/20 + 09:40 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

احمد پروین - غزل 26
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
مرد درویش منم ، گمشده در خویش منم
خویش‌ گم‌‌کرده‌ترین آدمِ درویش منم

کمترین درد من این است که از خود دورم
مردی آلوده‌ی غم ، خسته‌‌ی تشویش منم

قلعه‌ی مردم دیوانه همین‌جاست ولی
کیست دیوانه‌ترین مرد ؟ کم و بیش منم

عاقبت ، آخرِ دیوانه‌ شدن ، رسوایی‌ست
مستِ دیوانه و ناعاقبت‌اندیش منم

مثل سربازی فراری شده از یک شطرنج
مثل یک شاه پُرآوازه ولی کیش ، منم

═══════ * ═══════
❖ #احمد_پروین

مورخ : دوشنبه 1394/11/19 + 12:20 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

احمد پروین - غزل 25
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
مشتِ جنون به سینه‌ی دیوار می‌زنم
دل را به جرم بوالهوسی ، دار می‌زنم

برقبله‌ی خودم به نماز ایستاده‌ام
بر غیر دوست ، نعره‌ی انکار می‌زنم

مُطرب ! بیا و خلوتِ دل را نگاه کن
در طورِ عشقِ خوبِ خدا تار می‌زنم

امشب گریست کودکِ حیرانِ جانِ من
معجونِ اشک ، بر دل بیمار می‌زنم

طعم تبسم تو ، لبم را حکایتی‌ست
زیبایی تو را به غزل جار می‌زنم

عکس تو را به خلوتِ تصویر می‌کشم
قاب تو را به سینه‌ی دیوار می‌زنم

امشب به جانِ دل که درِ خانه‌ی تو را
در شهر خواب ، کوچه‌ی پندار می‌زنم ...

═══════ * ═══════
❖ #احمد_پروین

مورخ : دوشنبه 1394/11/19 + 12:15 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

احمد پروین - غزل 24
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
من چون بهار ، نغمه به گلزار می‌زنم
بر خاک عشق ، بوسه‌ی بسیار می‌زنم

فریاد سبز می‌کشم از همّت بهار
دیوانه‌وار ، نعره‌ی انکار می‌زنم

وهم فراق را نگذارم که سرکشد
رنگ امید بر تن پندار می‌زنم

من نبضِ عشق‌بازیِ مستانِ کوچه‌ام
تا هست خون عشق ، به تکرار می‌زنم

فردا از آنِ ماست اگر مهربان شوی
داروی مهر بر دل بیمار می‌زنم ...

═══════ * ═══════
❖ #احمد_پروین

مورخ : دوشنبه 1394/11/19 + 12:12 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام
کل صفحات : 7
1
2
3
4
5
6
7