تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



احمد پروین - غزل 23
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
من در این عالم نبودم ، عشق در جانم نشست
هر چه بودم کم نبودم ،‌ عشق در جانم نشست

آدمی از ترس مردم ، عشق را بلعیده است
من مگر آدم نبودم عشق در جانم نشست ؟

عشق یعنی اوج بودن ، پس چرا این‌گونه غافل
هم نبودی ، هم نبودم ، عشق در جانم نشست

گر بگویم مثل عیسی عشق در جان زاده باشم
من ولی مریم نبودم ، عشق در جانم نشست

من گدای کوچه هستم ، ژنده‌پوش بی‌هویت
پادشاهِ جَم نبودم ، عشق در جانم نشست

در ازل ، مردم تمامی در صفِ زر بوده اما
من پی دِرهم نبودم ، عشق در جانم نشست

═══════ * ═══════
❖ #احمد_پروین

مورخ : دوشنبه 1394/11/19 + 12:07 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

احمد پروین - غزل 22
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
من در غمت مجال تمنا نداشتم
در سینه‌ام برای دلم جا نداشتم

عشق تو فرصتی‌ست که دل ، کیمیا شود
در فرصتی که بود ، دل اما نداشتم

آرامشی نبود مرا در تمام عمر
خاکسترم که آتشِ پیدا نداشتم

می رفت بی‌هراس ، دلم در کنار مرگ
دیوانه من که دل ز خطر وا نداشتم

دستی نداشتم که کشم دامنت به پیش
باری ؛ برای آمدنم پا نداشتم

طوفان خسته‌ام ، نه مجال وزیدنی
موجی که هیچ دولت دریا نداشتم

من بی‌آبروی جمعیتِ عشق می‌شوم
در شهر بی‌دلان ، دلِ رسوا نداشتم

دیدار روی خوب تو در خواب ممکن است
از دست عشق ، فرصت رویا نداشتم

وصل تو ممکن است ولی در سراب مرگ
آن هم لیاقتی‌ست ، من آیا نداشتم ؟

آن زندگی که فارغ از اسرار دل گذشت
بیهوده بود ، عشق تو را تا نداشتم ...

═══════ * ═══════
❖ #احمد_پروین

مورخ : دوشنبه 1394/11/19 + 12:03 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

احمد پروین - غزل 21
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
نفرین آفرینش ، دشنام سرنوشتم
تمثیل شوربختی ، ناکام سرنوشتم

محکومِ رای خوبان ، در دادگاه حیرت
بر دار روزگاران ، اعدام سرنوشتم

تلخ است کامِ هستی از آنچه من چشیدم
زهر سیاه حسرت در جام سرنوشتم

نسیان آفرینش ، عصیانِ بخت ناجور
از یاد رفته صیدی ،‌ در دام سرنوشتم

تقدیر این‌چنین شد ، در غیبت کبوتر
جغد سیاهِ هستی بر بام سرنوشتم

═══════ * ═══════
❖ #احمد_پروین

مورخ : دوشنبه 1394/11/19 + 11:59 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

احمد پروین - غزل 20
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
نگاهت را مهیا کن ؛ من امشب بازمی‌گردم
برایم خیمه بر پا کن ؛ من امشب بازمی‌گردم

شبانی بی‌بیابانم ، خرابِ مهربانانم
دلت صحرای سینا کن ؛ من امشب بازمی‌گردم

مرا حل کن معمایم که ناپیدای پیدایم
مرا بشناس ، پیدا کن ؛ من امشب بازمی‌گردم

ز جانم آه می‌آید ، تبی جانکاه می‌آید
مرا با ناله سودا کن ؛ من امشب بازمی‌گردم

اجل می‌گفت می‌آید که بند از روح بگشاید
کمی امروز و فردا کن ؛ من امشب بازمی‌گردم ...

═══════ * ═══════
❖ #احمد_پروین

مورخ : دوشنبه 1394/11/19 + 11:56 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

احمد پروین - غزل 19
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
من اسیرم ، عاشقم ، عاشق‌تر از افسانه‌ها
با خیال روی تو ، من ماندم و ویرانه‌ها

سرخوش هستم من اگر با من بمانی تا ابد
گر نمانی ، وایِ من از طعنه‌ی بیگانه‌ها

من نه آن شمعم که با آتش هم‌آغوشی کنم
من خودْ آتش می‌شوم ،‌ آتش‌تر از پروانه‌ها

حل نمی‌گردد معمای دلم با عقل تو
صد معما حل شود در محفل دیوانه‌ها

═══════ * ═══════
❖ #احمد_پروین

مورخ : دوشنبه 1394/11/19 + 11:53 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

احمد پروین - غزل 18
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
یادش آرامِ دل دیوانه بُرد
دلبرانه آمد و جانانه برد

خواب دیدم که با زنجیر عشق
دوشم از محراب تا میخانه برد

پای در ماتم‌سرای دل گذاشت
عبرت بسیار از این ویرانه برد

داستان وصل را آغاز کرد
تا دیار قصه و افسانه برد

دست تقوای مرا بشکسته دید
اندک‌اندک تا لب پیمانه برد

داستانِ کودکان شد شعر من !
نام "احمد" بر در هر خانه برد

═══════ * ═══════
❖ #احمد_پروین

مورخ : دوشنبه 1394/11/19 + 11:48 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

احمد پروین - غزل 17
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
امشب تمام خانه‌ام آشوب می‌شود
می‌آید او ؛ به جان خودم خوب می‌شود

امشب گلیم کهنه‌ی درویشِ خانه‌ام
فرشِ قُدومِ حضرت محبوب می‌شود

امشب دلم کُلونِ درِ خانه می‌کنم
وقتی که دست یار به در کوب می‌شود

شرمم کشد که خیره به روی تو بنگرم
چشمم شبیه کودک محجوب می‌شود

دل مژده داد می‌رسی از کوچه‌ی بهار
آن کوچه در قدوم تو جاروب می‌شود ...

═══════ * ═══════
❖ #احمد_پروین

مورخ : دوشنبه 1394/11/19 + 11:44 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

احمد پروین - غزل 16
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
ای دل ! حریف این همه ماتم نمی‌شوی
بیچاره‌تر منم که تو آدم نمی‌شوی !

بارِ فراق دوست ، اگر بر سرت نهند
چون چوبِ خشک می‌شکنی ، خم نمی‌شوی

چون شمع سر گداخته‌ای ،‌ در تعجبم
با ازدیاد شعله چرا کم نمی‌شوی ؟

هر شب دعا کنم که شَوی سربه‌راه‌تر
آخر چرا اسیر دعایم نمی‌شوی ؟

═══════ * ═══════
❖ #احمد_پروین

مورخ : دوشنبه 1394/11/19 + 11:40 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام