ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



احمد پروین - غزل 7
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
قلم کردند پاهایم ، نوشتم باز می‌مانم
شکستند استخوانم را ، سرودم باز می‌خوانم

من از ابهام زنجیری که می‌آید نمی‌ترسم
من آن اشکی که می‌ترسد ، نمی‌ریزم به دامانم

غرور شاهرگ‌هایم به یک خنجر نمی‌پاشد
به حسرت ، لب نمی‌گیرد در این هنگامه دندانم

خدایا ! آنچنانم کن که سبزِ بی‌خزان باشم
که من آن بید مجنونم که در پرچین زندانم ...

═══════ * ═══════
❖ #احمد_پروین

مورخ : دوشنبه 1394/11/19 + 10:53 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

احمد پروین - غزل 6
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
منم سروی که می‌مانم در این باغ زمستانی
ندارم از خزان وحشت ، نه منّت از بهارانی

پناه بلبلان وقتی که گل می‌رانَدش از خود
پناه عاشقان بودن مرا یعنی مسلمانی

ندارم میوه ، چون شاید به ذهن باغبان آید
که در تعظیم او دارم کمر خم از پریشانی

دلم خوش می‌شود وقتی که عشاقِ نگون‌بختی
به زیر سایه‌ام از خود بگویند آنچه می‌دانی

بیا در باغ سرمستی ، بفرما هر کجا هستی
ولی با کس نگو هرگز ، بیا بسیار پنهانی

خدایا ! گرچه سروَسْتم ، وَ قامت راستین هستم
ولی خم می‌کند پشتم جنایت‌های انسانی ...

═══════ * ═══════
❖ #احمد_پروین

مورخ : دوشنبه 1394/11/19 + 10:47 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

احمد پروین - غزل 5
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
امشب دلم برای خدا تنگ می‌شود
من شیشه می‌شوم و دعا سنگ می‌شود

بین خدا و من ، قدمی بیشتر نبود
افسوس !‌ حجم فاصله فرسنگ می‌شود

تصویر روی دوست کجا می‌توان کشید ؟
حتی قلم ز کفر تو بی‌رنگ می‌شود

دستی که باز کرده‌ام از حسرت قنوت
امشب به روی صورت من چنگ می‌شود

امشب شمار رکعتم از خاطرم گریخت
آدم عجب وقیح به نیرنگ می‌شود !

═══════ * ═══════
❖ #احمد_پروین

مورخ : دوشنبه 1394/11/19 + 10:43 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

احمد پروین - غزل 4
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
یک عشق کهنه دارم ، قلبی عتیقه ، آری
سرمایه‌ای که هرگز ارزش نمی‌گذاری

سمسار کوچه‌ها را پیشم چه می‌فرستی ؟
قیمت نهد بر این دل در منتهای خواری

حتی اگر بمیرم ، دل را نمی‌گذارم
در کوچه‌ها بگردد با التماس گاری !

دلگیرم از نگاهت ، من می‌روم از اینجا
یک شاعر پریشان ، یک عاشق فراری ...

═══════ * ═══════
❖ #احمد_پروین

مورخ : دوشنبه 1394/11/19 + 10:35 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

احمد پروین - غزل 3
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
اهلِ مهِ غلیظِ توهم شدیم ما
در جاده‌های حیرت و غم ، گم شدیم ما

فانوس کور سوی تفکر ، به یک نسیم
خاموش شد که قحط تبسم شدیم ما

رسوای دل شدیم و بی‌آبروی عشق
وقتی شبیه اغلب مردم شدیم ما

از فرط طعنه‌ها که ز مردم شنیده‌ایم
انگار اسیر لشکر کَژدُم شدیم ما

═══════ * ═══════
❖ #احمد_پروین

مورخ : دوشنبه 1394/11/19 + 10:26 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

احمد پروین - غزل 2
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
عاشقْ اینگونه در این شهر ، که باور می‌کرد ؟
من چنین عاشق و او قهر ، که باور می‌کرد ؟

مثل من منتظری خسته ولی چشم به راه
نه کنون ، در همه‌ی دهر ، که باور می‌کرد ؟

سیل آمد ز فراوانی اشکم امروز !
چشم‌خشکیده چنین نهر ، که باور می‌کرد ؟

═══════ * ═══════
❖ #احمد_پروین

مورخ : دوشنبه 1394/11/19 + 10:21 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

احمد پروین - غزل 1
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
نفسم گرفته امشب ز مرور خاطراتم
منم و نگاه حافظ ، من و شاخِ بی‌نباتم

قلمم نمی‌نویسد غزلی اگر بخواهم
همه خون شد و سیاهی ، قلم من و دواتم

عطش چشیده هستم ، چه بنوشم آخر امشب ؟
که اجل نشسته با من سر چشمه‌ی حیاتم

من و یک جزیره خالی و سفینه‌ی خیالم
که مگر مرا ببیند ، که مگر دهد نجاتم

همه آتشم وَ دودم ، همه شعرم و سرودم
که مگر مرا ببینند و کنند التفاتم ...

═══════ * ═══════
❖ #احمد_پروین

مورخ : دوشنبه 1394/11/19 + 10:18 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام
کل صفحات : 7
...
4
5
6
7