ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



رحیم معینی کرمانشاهی - تک‌بیت‌هایی برگزیده از اشعار
چاپ این صفحه


كوه ، از دامن‌فراخی شد زمین‌گیرِ ابد
ذره شو تا در دل افلاک ، آزادت كنند

---
كنار قامتِ رعنای او خاری نمی‌دیدم
محبت دیده‌ی بینای ما را كور كرد اینجا !

---
هزار عیب و دوصد نقص در وجود من است
تو با نگاه محبت ، مرا تماشا كن !

---
مجوی باده و ساغر به كنج خلوت من
كه مستیِ منِ بیدل به این سخن‌ها نیست ...

---
گه در مظانِ تهمت و گه در مقامِ عفو
آن دردِ زنده بودن و این اجرِ مردن است !
---
چو دریای رحمت تلاطم كند ،
گنه ، صاحب خویش را گم كند

---
رشكم آید به چشم خود ، گاهی
كه چنین خیره در تو می‌نگرد !

---
از آن گم‌گشته‌ی من هم نشانی آور ای قاصد !
که چون یعقوبِ نابینا ، سخن با پیرهن گویم !
---
کنارِ بسترِ بیمارِ عشق منشینید
که محتضر به پرستاریش نمی‌ارزد !
---
راز دل ما پیش کسی بازمگویید
هر بی‌بصری باخبر از بی‌خبران نیست


#رحیم_معینی_کرمانشاهی

مورخ : جمعه 1395/03/14 + 10:11 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سلمان ساوجی - تک‌بیت‌هایی برگزیده از اشعار
چاپ این صفحه


گر دماغِ باغ نیز از بوی او آشفته نیست ،
پس چرا هر دم ز جای خود جَهَد باد صبا ؟!

---
فروغِ حُسنِ رویت کِی تواند دید هر بیدل ؟
دلی چون کوه می‌باید که بر تابد تجلی را

---
مدعی ! منعم مکن در عاشقی ، زیرا که نیست
عقل را با پیچ و تابِ زلفِ خوبان ، هیچ تاب

---
ز چه رو بر همه تابی و نتابی بر من ؟
آفتابا ! مَنَمَت خاک و بر این خاک ، بتاب

---
چون تو را شمع‌ صفت با همه کس رویی هست
من که پروانه‌ام ای شمع ! ز من روی متاب
---
تو آزادی و احوال گرفتاران نمی‌دانی
دل مسکین من با توست ؛ از او می‌پرس گهگاهی !

---
گفتم : رخ تو بینم ؟ گفتا : زهی تصور !
گفتم : به خواب جانا ! گفتا : به خواب بینی !

---
دین می‌خری به عشوه و دل می‌بری ز دست ؛
آری تو زین معامله بسیار می‌کنی !
---
گر کند میلِ وفایی ، باشَدَش با دیگران
ور جفایش در دل آید ، آن جفا بر ما کند !



#سلمان_ساوجی

مورخ : شنبه 1395/03/8 + 10:21 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سعدی - تک‌بیت‌هایی برگزیده از اشعار 2
چاپ این صفحه


صراف‌ سخن باش و سخن بیش مگو
چیزی که نپرسند ، تو از پیش مگو

---
بندگان را نبُود جز غم آزادی و من
پادشاهی کنم ار بنده‌ی "خویشت" خوانی
---
هر كه عیب دگران پیش تو آورد و شمرد
بی‌گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد
---
از دشمنان برند شکایت به پیش دوست
چون دوستْ دشمن است ، شکایت کجا بریم ؟!


#سعدی

مورخ : شنبه 1395/02/18 + 09:15 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سعدی - تک‌بیت‌هایی برگزیده از اشعار 1
چاپ این صفحه


ای خردمندکه گفتی نکنم چشم به خوبان !
به چه کار آیدت آن دل که به خوبان نسپاری ؟

---
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی

---
پیری و جوانی پی‌ هم چون شب و روزند
ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم
!
---
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه !
ما کجاییم در این بحر تفکّر ، تو کجایی !

---
ای که دستت می‌رسد ! کاری بکن
پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
---
سعدیا ! گرچه سخندان و مصالح‌گویی
به عمل کار برآید ، به سخندانی نیست

---
سعدیا ! راست‌رُوان ، گوی سعادت بردند
راستی کن که به منزل نرود کج‌ رفتار

---
این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود
هرکه فکرت نکند ، نقش بود بر دیوار
---
طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی
صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست
---
گفته بودم چو بیایی ، غم دل با تو بگویم
چه بگویم ؟ که غم از دل برود چون تو بیایی !


#سعدی

مورخ : شنبه 1395/02/18 + 09:06 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

خیام - تک‌بیت‌هایی برگزیده از اشعار
چاپ این صفحه


چون عهده نمی‌شود کسی فردا را
حالی خوش کن تو این دل شیدا را

---
ضایع مکن این دم ،‌ ار دلت شیدا نیست
کاین باقی عمر را بها پیدا نیست

---
هرگز غم دو روز ، مرا یاد نگشت
روزی که نیامده‌ست و روزی که گذشت

---
این کهنه جهان به کس نماند باقی
رفتند و رویم ، دیگر آیند و روند



#خیام

مورخ : یکشنبه 1395/01/22 + 08:43 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

خواجوی کرمانی - تک‌بیت‌هایی برگزیده از اشعار
چاپ این صفحه


به بی‌وفاییِ دورِ زمان ، یقین بودیم
ولی نبود فراق تو در گمان ما را !

---
احتراز از عشق می‌کردم ولی بیحاصل است
هر که از اول تصور می‌کند فرجام را

---
شد دلم مستغرق دریای عشق
ذره در غرقاب ، هرگز دیده‌ای ؟!

---
بوی جگرِ سوخته آید به مشامت !
هر ذره ز خاک من مسکین که ببویی

---
من به غوغای رقیبان ز درت باز نگردم
که گدا گر بکشندش ، نکند ترک گدایی !

---
چند گویی که دوای دلِ ریشت صبر است ؟
ترکِ درمان دلم کن که در آن ، درمانی

---
شاید که ز من ، خلقِ جهان دست بشویند
گر در غمت از هر دو جهان دست نشستم !



#خواجوی_کرمانی

مورخ : چهارشنبه 1395/01/18 + 11:26 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

خاقانی - تک‌بیت‌هایی برگزیده از اشعار
چاپ این صفحه


کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم
بسیار کُنَد عاشق ازین گونه خطرها !

---
گر اثر روی تو ، سوی گلستان رسد
باد صبا رد کند تحفه‌ی نوروز را !

---
سفر کعبه به صد جهد برآوردم و رفت
سفر کوی مغان است دگربار مرا

---
با که گیرم انس ؟ کز اهل وفا بی‌روزیَم
من چنین بی‌روزیم یا نیست در عالمْ وفا ؟!



#خاقانی

مورخ : شنبه 1395/01/7 + 09:49 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

پروین اعتصامی - تک‌بیت‌هایی برگزیده از اشعار
چاپ این صفحه


رفتی به چمن ، لیک قفس گشت نصیبت
غیر از قفس ، ای مرغ گرفتار ! چه دیدی ؟

---
خیال آشنایی بر دلم نگذشته بود اول
نمی‌دانم چه دستی طرح کرد این آشنایی را !

---
با قضا ، چیره‌زبان نتوان بود
که بدوزند ، گَرَت صد دهن است !

---
خیالِ کَژ ، به کار کژ گواهی‌ست
سیاهی هر کجا باشد ، سیاهی‌ست



#پروین_اعتصامی

مورخ : یکشنبه 1394/12/9 + 10:48 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام
کل صفحات : 2
1
2