ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



سعدی - ملحقات و مفردات ( تکّه )
چاپ این صفحه


ز حد بگذشت مشتاقی و صبر ، اندر غمت یارا !
به وصل خود ، دوایی کن دل دیوانه‌ی ما را

علاجِ دردِ مشتاقان ، طبیب عام نشناسد
مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را

گَرَت پروای غمگینان نخواهد بود و مسکینان
نبایستی نمود اول به ما آن روی زیبا را

چو بنمودی و بربودی ثبات از عقل و صبر از دل
بباید چاره‌ای کردن کنون آن ناشکیبا را

مرا سودای بت‌رویان نبودی پیش از این در سر
ولیکن تا تو را دیدم ، گزیدم راه سودا را

مراد ما ، وصال توست از دنیا و از عقبی
وگرنه بی‌شما قدری ندارد دین و دنیا را

چنان مشتاقم ای دلبر ! به دیدارت ، که از دوری
برآید از دلم آهی ، بسوزد هفت دریا را

بیا تا یک زمانْ امروز خوش باشیم در خلوت
که در عالم نمی‌داند کسی احوال فردا را

سخن شیرین همی گویی به رغم دشمنان ، سعدی !
ولی بیمار اِسْتِسْقا چه داند ذوق حلوا را ؟



#سعدی

مورخ : پنجشنبه 1395/02/16 + 11:32 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام