منوی اصلی
شعرانه
===♢{ آرشیو اشعار منتخب ایرانی }♢===
  • نارام جمعه 1395/03/14 11:11 قبل از ظهر نظرات ()
    كوه ، از دامن‌فراخی شد زمین‌گیرِ ابد
    ذره شو تا در دل افلاک ، آزادت كنند

    ---
    كنار قامتِ رعنای او خاری نمی‌دیدم
    محبت دیده‌ی بینای ما را كور كرد اینجا !

    ---
    هزار عیب و دوصد نقص در وجود من است
    تو با نگاه محبت ، مرا تماشا كن !

    ---
    مجوی باده و ساغر به كنج خلوت من
    كه مستیِ منِ بیدل به این سخن‌ها نیست ...

    ---
    گه در مظانِ تهمت و گه در مقامِ عفو
    آن دردِ زنده بودن و این اجرِ مردن است !
    ---
    چو دریای رحمت تلاطم كند ،
    گنه ، صاحب خویش را گم كند

    ---
    رشكم آید به چشم خود ، گاهی
    كه چنین خیره در تو می‌نگرد !

    ---
    از آن گم‌گشته‌ی من هم نشانی آور ای قاصد !
    که چون یعقوبِ نابینا ، سخن با پیرهن گویم !
    ---
    کنارِ بسترِ بیمارِ عشق منشینید
    که محتضر به پرستاریش نمی‌ارزد !
    ---
    راز دل ما پیش کسی بازمگویید
    هر بی‌بصری باخبر از بی‌خبران نیست


    #رحیم_معینی_کرمانشاهی
    آخرین ویرایش: جمعه 1395/03/14 12:08 بعد از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام شنبه 1395/03/8 11:21 قبل از ظهر نظرات ()
    گر دماغِ باغ نیز از بوی او آشفته نیست ،
    پس چرا هر دم ز جای خود جَهَد باد صبا ؟!

    ---
    فروغِ حُسنِ رویت کِی تواند دید هر بیدل ؟
    دلی چون کوه می‌باید که بر تابد تجلی را

    ---
    مدعی ! منعم مکن در عاشقی ، زیرا که نیست
    عقل را با پیچ و تابِ زلفِ خوبان ، هیچ تاب

    ---
    ز چه رو بر همه تابی و نتابی بر من ؟
    آفتابا ! مَنَمَت خاک و بر این خاک ، بتاب

    ---
    چون تو را شمع‌ صفت با همه کس رویی هست
    من که پروانه‌ام ای شمع ! ز من روی متاب
    ---
    تو آزادی و احوال گرفتاران نمی‌دانی
    دل مسکین من با توست ؛ از او می‌پرس گهگاهی !

    ---
    گفتم : رخ تو بینم ؟ گفتا : زهی تصور !
    گفتم : به خواب جانا ! گفتا : به خواب بینی !

    ---
    دین می‌خری به عشوه و دل می‌بری ز دست ؛
    آری تو زین معامله بسیار می‌کنی !
    ---
    گر کند میلِ وفایی ، باشَدَش با دیگران
    ور جفایش در دل آید ، آن جفا بر ما کند !



    #سلمان_ساوجی
    آخرین ویرایش: شنبه 1395/03/8 12:20 بعد از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام شنبه 1395/02/18 10:15 قبل از ظهر نظرات ()
    صراف‌ سخن باش و سخن بیش مگو
    چیزی که نپرسند ، تو از پیش مگو

    ---
    بندگان را نبُود جز غم آزادی و من
    پادشاهی کنم ار بنده‌ی "خویشت" خوانی
    ---
    هر كه عیب دگران پیش تو آورد و شمرد
    بی‌گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد
    ---
    از دشمنان برند شکایت به پیش دوست
    چون دوستْ دشمن است ، شکایت کجا بریم ؟!


    #سعدی
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 1395/03/6 12:18 بعد از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام شنبه 1395/02/18 10:06 قبل از ظهر نظرات ()
    ای خردمندکه گفتی نکنم چشم به خوبان !
    به چه کار آیدت آن دل که به خوبان نسپاری ؟

    ---
    بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
    صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی

    ---
    پیری و جوانی پی‌ هم چون شب و روزند
    ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم
    !
    ---
    ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه !
    ما کجاییم در این بحر تفکّر ، تو کجایی !

    ---
    ای که دستت می‌رسد ! کاری بکن
    پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
    ---
    سعدیا ! گرچه سخندان و مصالح‌گویی
    به عمل کار برآید ، به سخندانی نیست

    ---
    سعدیا ! راست‌رُوان ، گوی سعادت بردند
    راستی کن که به منزل نرود کج‌ رفتار

    ---
    این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود
    هرکه فکرت نکند ، نقش بود بر دیوار
    ---
    طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی
    صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست
    ---
    گفته بودم چو بیایی ، غم دل با تو بگویم
    چه بگویم ؟ که غم از دل برود چون تو بیایی !


    #سعدی
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 1395/03/6 12:17 بعد از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام یکشنبه 1395/01/22 09:43 قبل از ظهر نظرات ()
    چون عهده نمی‌شود کسی فردا را
    حالی خوش کن تو این دل شیدا را

    ---
    ضایع مکن این دم ،‌ ار دلت شیدا نیست
    کاین باقی عمر را بها پیدا نیست

    ---
    هرگز غم دو روز ، مرا یاد نگشت
    روزی که نیامده‌ست و روزی که گذشت

    ---
    این کهنه جهان به کس نماند باقی
    رفتند و رویم ، دیگر آیند و روند



    #خیام
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 1395/03/6 12:17 بعد از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام چهارشنبه 1395/01/18 12:26 بعد از ظهر نظرات ()
    به بی‌وفاییِ دورِ زمان ، یقین بودیم
    ولی نبود فراق تو در گمان ما را !

    ---
    احتراز از عشق می‌کردم ولی بیحاصل است
    هر که از اول تصور می‌کند فرجام را

    ---
    شد دلم مستغرق دریای عشق
    ذره در غرقاب ، هرگز دیده‌ای ؟!

    ---
    بوی جگرِ سوخته آید به مشامت !
    هر ذره ز خاک من مسکین که ببویی

    ---
    من به غوغای رقیبان ز درت باز نگردم
    که گدا گر بکشندش ، نکند ترک گدایی !

    ---
    چند گویی که دوای دلِ ریشت صبر است ؟
    ترکِ درمان دلم کن که در آن ، درمانی

    ---
    شاید که ز من ، خلقِ جهان دست بشویند
    گر در غمت از هر دو جهان دست نشستم !



    #خواجوی_کرمانی
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 1395/03/6 12:16 بعد از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام شنبه 1395/01/7 10:49 قبل از ظهر نظرات ()
    کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم
    بسیار کُنَد عاشق ازین گونه خطرها !

    ---
    گر اثر روی تو ، سوی گلستان رسد
    باد صبا رد کند تحفه‌ی نوروز را !

    ---
    سفر کعبه به صد جهد برآوردم و رفت
    سفر کوی مغان است دگربار مرا

    ---
    با که گیرم انس ؟ کز اهل وفا بی‌روزیَم
    من چنین بی‌روزیم یا نیست در عالمْ وفا ؟!



    #خاقانی
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 1395/03/6 12:16 بعد از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام یکشنبه 1394/12/9 10:48 قبل از ظهر نظرات ()
    رفتی به چمن ، لیک قفس گشت نصیبت
    غیر از قفس ، ای مرغ گرفتار ! چه دیدی ؟

    ---
    خیال آشنایی بر دلم نگذشته بود اول
    نمی‌دانم چه دستی طرح کرد این آشنایی را !

    ---
    با قضا ، چیره‌زبان نتوان بود
    که بدوزند ، گَرَت صد دهن است !

    ---
    خیالِ کَژ ، به کار کژ گواهی‌ست
    سیاهی هر کجا باشد ، سیاهی‌ست



    #پروین_اعتصامی
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 1395/03/6 12:20 بعد از ظهر
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 2 1 2
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو