تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



خیام - رباعیات 2
چاپ این صفحه


بر چهره‌ی گل ، نسیم نوروز خوش است
در صحن چمن ، روی دل‌افروز خوش است

از دی که گذشت ،‌ هرچه گویی خوش نیست
خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است

---

نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است

با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است



#خیام

مورخ : جمعه 1395/01/20 + 12:53 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

خیام - رباعیات 1
چاپ این صفحه


آن قصر که جمشید در او جام گرفت
آهو بچه کرد و شیر آرام گرفت

بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور ، بهرام گرفت ؟

---

ای چرخ فلک ! خرابی از کینه‌ی توست
بیدادگری شیوه‌ی دیرینه‌ی توست

ای خاک ! اگر سینه‌ی تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینه‌ی توست



#خیام

مورخ : جمعه 1395/01/20 + 12:50 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

خاقانی - رباعیات 4
چاپ این صفحه


خواهی که شود دل تو چون آیینه
ده چیز برون کن از میان سینه

حرص و دغل و بخل و حرام و غیبت
بغض و حسد و کبر و ریا و کینه

---

در مجلس باده گر مرا یاد کنی
غمگینْ دل من ، به یاد خود شاد کنی

بیداد به یک‌سو نهی و داد کنی
وز بندگی و محنتم آزاد کنی



#خاقانی

مورخ : شنبه 1395/01/7 + 10:46 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

خاقانی - رباعیات 3
چاپ این صفحه


در خواب شوم ، روی تو تصویر کنم
بیدار شوم ، وصل تو تعبیر کنم

گر هر دو جهان خواهی و جان و دل و دین
بر هر دو و هر سه چار ، تکبیر کنم

---

ای کرده تن و جان مرا مسکنِ غم
در باغ دلم شکفته شد سوسن غم

تا پای مرا کشید در دامن غم
غم دشمن من شده است و منْ دشمن غم

---

تا گشت سر کوی مغان ، منزل من
حل گشت به یمن عشق ، هر مشکل من

بر غم چه نهم تهمت بیهوده ؟ که هست
پیمانه‌ی پر باده‌ی حسرتْ دل من

---

امروز به حالیست ز سودا دل من
ترسم نکشد بی‌تو به فردا دل من

در پای تو کشته گشت عمدا" دل من
شد کارِ دل از دست ، دریغا دل من !

---
خاقانی ! از این کوچه‌ی بیداد برو
تسلیم کن این غمکده را ، شاد برو

جانی ز فلک یافته‌ ! بند تو اوست
جان را به فلک باز ده ، آزاد برو


#خاقانی

مورخ : شنبه 1395/01/7 + 10:37 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

خاقانی - رباعیات 2
چاپ این صفحه


هرگز لبم از ذکر تو خاموش نشد
یاد تو ز خاطرم فراموش نشد

مذکور نشد نام تو بر هیچ زبان
کاجزای وجودم همگی گوش نشد

---

تا عشق به پروانه درآموخته‌اند
زو در دل شمع آتش افروخته‌اند

پروانه و شمع این هنر آموخته‌اند
کز روی موافقت ،‌ به هم سوخته‌اند

---

ای گشته به نور معرفت ، ناظر خویش !
آشفته مکن به معصیت ، خاطر خویش

چون نفس تو می‌کند به قصد ایمان را
باید که شوی به جان و دل ، حاضر خویش

---

از صحبت همدمان این دور خلاف
گویم سخنی ، اگر نگیری به گزاف

چون شیشه‌ی ساعت است پیوسته به هم
دل‌ها همه پرغبار و درها همه صاف

---
از کوی تو ای نگار !‌ زاری بردیم
آشفته‌دلی و بی‌قراری بردیم

ای مایه‌ی شادمانی ! آخر ز درت
رفتیم و غمت به یادگاری بردیم


#خاقانی

مورخ : شنبه 1395/01/7 + 10:32 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

خاقانی - رباعیات 1
چاپ این صفحه


بر جان من از بار بلا چیست که نیست ؟
بر فرق من از تیر قضا چیست که نیست ؟

گویند تو را چیست که نالی شب و روز ؟
از محنت روز و شب مرا چیست که نیست ؟

---

بپذیر دلی را که پراکنده‌ی توست
برگیر شکاری که هم افکنده‌ی توست

با صد گُنهِ نکرده خاقانی را
گر زنده گذاری ار کشی ، بنده‌ی توست

---

دانی ز جهان چه طرف بربستم ؟ هیچ
وز حاصل ایام چه در دستم ؟ هیچ

شمع طربم ولی چو بنشستم ،‌ هیچ
آن جام جمم ولی چو بشکستم ، هیچ

---

هیچ است وجود و زندگانی هم هیچ
وین خانه و فرش باستانی هم هیچ

از نسیه و نقد زندگانی همه را
سرمایه جوانی‌ست ، جوانی هم هیچ

---
پیغام غمت سوی دلم می‌آید
زخمت همه بر روی دلم می‌آید

دل پیش درت به خاک خواهم کردن
کز خاک درت بوی دلم می‌آید


#خاقانی

مورخ : شنبه 1395/01/7 + 09:52 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

حافظ - رباعیات
چاپ این صفحه


جز نقش تو در نظر نیامد ما را
جز کوی تو رهگذر نیامد ما را

خواب ارچه خوش آمد همه را در عهدت
حقا که به چشم در نیامد ما را

---

عمری ز پِی مراد ، ضایع دارم
وز دور فلک چیست که نافع دارم ؟

با هر که بگفتم که تو را دوست شدم
شد دشمن من ، وه که چه طالع دارم !

---

ای باد ! حدیث من نهانش می‌گو
سرّ دل من به صد زبانش می‌گو

می‌گو ، نه بدان‌سان که ملالش گیرد
می‌گو سخنی و در میانش می‌گو

---

گر همچو من ، افتاده‌ی این دام شوی
ای بس که خرابِ باده و جام شوی

ما عاشق و رند و مست و عالم‌ْ سوزیم
با ما منشین ، اگر نه بدنام شوی

---
تو بَدری و خورشید تو را بنده شده‌ست
تا بنده‌ی تو شده‌ست ، تابنده شده‌ست

زان روی که از شعاعِ نورِ رخ تو
خورشید منیر و ماه تابنده شده‌ست


#حافظ

مورخ : جمعه 1394/12/7 + 12:50 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

بیدل دهلوی - رباعیات 3
چاپ این صفحه


باز از من و تو اثر کجا خواهد بود ؟
داغِ دل و چشمِ تر کجا خواهد بود ؟

شب تا به سحر ز درد می‌گرید شمع
کاین سوختنم دگر کجا خواهد بود ؟

---

دل را چه امید ، دامِ تسکین گردد ؟
تا تلخی انتظار ، شیرین گردد

در حسرتِ عمرِ رفته زحمت نبری
این نیست چمن که باز رنگین گردد



#بیدل_دهلوی

مورخ : یکشنبه 1394/12/2 + 12:57 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام
کل صفحات : 6
1
2
3
4
5
6