ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



خواجه عبدالله انصاری ● رباعیات ۶
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
ای جانِ تو در پی هوا گشته گرو!
بنشین پی کار خویش و بسیار مدو

زیرا که نمی‌خرند در رسته‌ی عشق
صد جان مقدس و مطهر به دو جو

────────────────
اندر رهِ حق، تصرف آغاز مکن
چشم بد خود به عیب کس باز مکن

سرّ دل هر بنده خدا می‌داند
خود را تو در این میانه انباز مکن

────────────────
عمرم به غمِ دنییِ دون می‌گذرد
هر لحظه ز دیده سیل خون می‌گذرد

شب، خفته و روز، مست و تا چاشت، خمار
اوقات شریف بین که چون می‌گذرد...

═══════ * ═══════
❖ #خواجه_عبدالله_انصاری

مورخ : شنبه 1396/07/29 + 09:30 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

خواجه عبدالله انصاری ● رباعیات ۵
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
دنیا طلبا! تو در جهان رنجوری
عُقبی طلبا! تو از حقیقت دوری

مولا طلبا! که داغ مولا داری،
اندر دو جهان مظفر و منصوری

────────────────
شرط است که چون مردِ رهِ درد شوی
خاکی‌تر و ناچیزتر از گَرد شوی

هر کو ز مراد کم کند، مرد شود
کم کن الفِ مراد تا مرد شوی

────────────────
صد سال در آشتم اگر مَحْل بُود،
آن آتش سوزنده مرا سهل بود!

با مردمِ نااهل، مبادا صحبت
کز مرگ بَتَر صحبتِ نااهل بود

═══════ * ═══════
❖ #خواجه_عبدالله_انصاری

مورخ : جمعه 1396/07/28 + 11:31 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

خواجه عبدالله انصاری ● رباعیات ۴
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
بی حکم تو چرخ، یک زمانی نبُود
بی امر تو خلق را زبانی نبود

گر بگذری از کرده و ناکرده‌ی من
من سود کنم؛ تو را زیانی نبود

────────────────
خواهی که در این زمانه مردی گردی
اندر رهِ دین، صاحب دردی گردی

روزان و شبان به گردِ مردان می‌گرد؛
مردی گردی چو گردِ مردی گردی

────────────────
در راه خدا دو کعبه آمد حاصل:
یک کعبه‌ی صورت است و یک کعبه‌ی دل

تا بتوانی، زیارت دل‌ها کن
کافزون ز هزار کعبه باشد یک دل

═══════ * ═══════
❖ #خواجه_عبدالله_انصاری

مورخ : چهارشنبه 1396/07/26 + 01:11 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

خواجه عبدالله انصاری ● رباعیات ۳
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
مست توام؛ از جرعه و جام آزادم
مرغ توام؛ از دانه و دام آزادم

مقصود من از کعبه و بتخانه تویی
ور نه ، من از این هر دو مقام آزادم

────────────────
از صبح وصال، بی‌خبر بود عدم
آنجا که من و عشق تو بودیم به هم

روزانه اگر کسی نبینم همدم
شب هست مرا غمت چه از بیش و چه کم

────────────────
یا رب! ز تو آنچه من گدا می‌خواهم
افزون ز هزار پادشا می‌خواهم

هر کس ز درِ تو حاجتی می‌خواهد
من آمده‌ام از تو، تو را می‌خواهم

═══════ * ═══════
❖ #خواجه_عبدالله_انصاری

مورخ : سه شنبه 1396/07/25 + 01:08 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

خواجه عبدالله انصاری ● رباعیات ۲
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
من بنده‌ی عاصیم، رضای تو کجاست؟
تاریک دلم، نور ضیاء تو کجاست؟

ما را تو بهشت اگر به طاعت بخشی
آن بَیْع بُود، لطف و عطای تو کجاست؟

────────────────
در دوزخ اگر وصل تو در چنگ آید
از حال بهشتیان مرا ننگ آید

ور بی تو به صحرای بهشتم خوانند
صحرای بهشت، بر دلم ننگ آید

────────────────
عاشق چو دل از وجود خود برگیرد
اندر دو جهان، دو زلف دلبر گیرد

بالله، عجب نباشد از دلبر او
کو را به کمال لطف در بر گیرد

═══════ * ═══════
❖ #خواجه_عبدالله_انصاری

مورخ : دوشنبه 1396/07/24 + 09:49 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

خواجه عبدالله انصاری ● رباعیات ۱
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
یا رب! دل ما را تو به رحمت جان دِه
درد همه را به صابری درمان ده

این بنده چه داند که چه می‌باید جست؟
داننده تویی؛ هر آنچه دانی، آن ده

────────────────
هر کس که تو را شناخت، جان را چه کند؟
فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟

دیوانه کنی، هر دو جهانش بخشی
دیوانه‌ی تو، هر دو جهان را چه کند؟

────────────────
پیوسته دلم، دَم از رضای تو زند
جان در تن من، نفس برای تو زند

گر بر سر خاک من گیاهی روید
از هر برگش، بوی وفای تو زند

═══════ * ═══════
❖ #خواجه_عبدالله_انصاری

مورخ : یکشنبه 1396/07/23 + 12:17 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

مسعود سعد سلمان - رباعیات 14
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
آنی که ز فال‌ها ، همه فال تو بِه
هر سال تو در عمر ، ز هر سال تو بِه

زآن مال که داشتم ،‌ مرا مال تو بِه
از مال ،‌ مرا قبول و اقبال تو بِه

────────────────
مفروقِ دو دیده‌ای و مقرون دلی
دل هرچه بیندیشد ، مضمون دلی

تا ظن نبری که هیچ بیرون دلی ،
در خون دلم مشو ؛ که در خون دلی

────────────────
در پیش ، گل وصال ما را بویی
وز پس ، همه ساله عیب ما را جویی

هرچند رخِ وفای ما را شویی
کس نشنودا آنچه تو ما را گویی

────────────────
ای تن ! تو به طبع ، بار بیمار کشی
خوش‌دل خوش‌دل رنج و غم یار کشی

از چرخ همی بلای بسیار کشی
خوش بر تو نهد بار که خوش بار کشی

────────────────
از غنچه‌ی ناشکفته مستورتری
وز نرگس نیم‌خفته مخمورتری

در خوبی از آفتاب مشهورتری
ای مَه ! ز مَهِ دو هفته پرنورتری

═══════ * ═══════
❖ #مسعود_سعد_سلمان

مورخ : دوشنبه 1396/01/7 + 09:49 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

مسعود سعد سلمان - رباعیات 13
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
صد بار به نیکی هنرم کرد ضمان
یک دعوی را از تو ندیدم برهان

این بس نبُود شگفت ، زیرا به جهان
کردار گران شده‌ست و گفتار ارزان

────────────────
ای روز مرا جز شب دیجور مدان
امروز چو من ز خلق رنجور مدان

ای روز دلم روز مرا نور مدان
گر تو دوری ز من ، غمت دور مدان

────────────────
مشک از سر زلفین تو بویم پس از این
گردِ درِ تو به دیده پویم پس از این

پیوسته رضای تو بجویم پس از این
جز با تو حدیث کس نگویم پس از این

────────────────
هر جان که بُود ، برتر از آن باشی تو
بِخریده‌امت به جان ؛‌ گران باشی تو

هر جای مرا به جای جان باشی تو
ای دوست ! به جان نه رایگان باشی تو

────────────────
ای شمع شدم به عشق پروانه‌ی تو
خوانند مرا به شهر دیوانه‌ی تو

امروز منم ز خویش و بیگانه‌ی تو
تن تافته چون رشته‌ی یکدانه‌ی تو

═══════ * ═══════
❖ #مسعود_سعد_سلمان

مورخ : دوشنبه 1396/01/7 + 09:47 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام