ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



جلیل صفربیگی - رباعی‌ها 10
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
نه سیب ، نه گندم است بین من و تو
بین من و تو گم است بین من و تو

این عشق که دیگران از او می‌گویند ،
یک "سوءتفاهم" است بین من و تو

────────────────
در حیرتم از این همه تعجیل شما
از این همه صبر و طول و تفصیل شما

ما خیر ندیده‌ایم از سال قدیم
این سال جدید نیز تحویل شما ...

────────────────
با تورِ دلم ، زود تو را می‌گیرم
از خاطره‌ی رود ، تو را می‌گیرم

ای ماهی آب‌های روشن ! ای عشق !
از آب گل‌آلود ، تو را می‌گیرم ...

═══════ * ═══════
❖ #جلیل_صفربیگی

مورخ : شنبه 1395/07/17 + 10:25 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

جلیل صفربیگی - رباعی‌ها 9
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
سرتاسر جان ما پر از تب نشده
چون جام جنون ما لبالب نشده

ما منتظریم ماه کامل بشود
دور قمری ، چهارده شب نشده

────────────────
زنبیلِ پر از ترانه در دستش بود
یک نامه‌ی عاشقانه در دستش بود

ختم صلوات داشت باران انگار
تسبیح هزاردانه در دستش بود ...

────────────────
هم رودِ خراب و مست راه افتاده
هم کوهِ عصا به دست راه افتاده

یک لحظه گذشتی از کنار دنیا
دنبال تو هر چه هست راه افتاده

────────────────
یک عمر تو زخم‌های ما را بستی
هر روز کشیدی به سر ما ، دستی

شعبان که به نیمه می‌رسد آقاجان !
ما تازه به یادمان می‌آید هستی !

────────────────
هر روز به ما اگر که سر هم بزنی
بر ریشه‌ی خواب ما تبر هم بزنی

آقا ! تو که خوب می‌شناسی ما را
زنگ در خانه را اگر هم بزنی ...

═══════ * ═══════
❖ #جلیل_صفربیگی

مورخ : شنبه 1395/07/17 + 10:22 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

جلیل صفربیگی - رباعی‌ها 8
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
مغموم و شکسته‌بال و سرد و کسلم
انگار غمت سرشته با آب و گِلم
 
دلتنگی تو ، کوه دماوند شده
که بسته شده به پای گنجشکِ دلم

────────────────
سردم شده است و از درون می‌سوزم
حالا شده کار هر شب و هر روزم

تو شعر مرا بپوش سرما نخوری
من دکمه‌ی این قافیه را می‌دوزم

────────────────
بی‌حوصله ، پُربهانه برمی‌گردد ،
شب‌ها که به آشیانه برمی‌گردد

تنهاتر و زخم‌خورده‌تر از هر روز
تنهایی من به خانه برمی‌گردد ...

────────────────
دلخسته‌ام و خراب ، تنهایی جان !
لبریزم از اضطراب ، تنهایی جان !

من زخمِ نبسته‌ی زیادی دارم ؛
تو شام بخور بخواب تنهایی جان !

────────────────
تنها به تو فکر می‌کنم زیرا تو ...
تنها به تو فکر می‌کنم اما تو ...

تو تو تو تو تو تو تو تو تو تو !
تنها به تو فکر می‌کنم تنها تو

═══════ * ═══════
❖ #جلیل_صفربیگی

مورخ : شنبه 1395/07/17 + 10:20 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

جلیل صفربیگی - رباعی‌ها 7
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
گوشِ دل من به زنگ تنهایی توست
عمریست همیشه تنگِ تنهایی توست

هر آدمی انگار به رنگی تنهاست ؛
تنهایی من به رنگ تنهایی توست ...

────────────────
می‌رقصم و جنبشی در آهنگم نیست
سازِ دل هیچکس هماهنگم نیست

دلداری من نمی‌دهد هیچکسی
دلتنگ کسی شدم که دلتنگم نیست

────────────────
من سر به تنم زیاد بود از اول
شالوده‌ام از تضاد بود از اول

ابعاد مرا عشق به هم ریخته بود
روحم به تنم گشاد بود از اول

────────────────
زیبایی تو ، خواب مرا ریخت به هم
آرامشِ مرداب مرا ریخت به هم

زیباتر از آنی که تحمل بکنم
زیبایی‌ات اعصاب مرا ریخت به هم !

────────────────
از حال دلم نپرس از حال دلم
بدجور شکسته شد پر و بال دلم

باران که به شیشه می‌زند با انگشت
دلتنگی تو ، آمده دنبال دلم ...

═══════ * ═══════
❖ #جلیل_صفربیگی

مورخ : جمعه 1395/07/16 + 01:45 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

رضا نیکوکار - رباعی‌ها 2
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
آتش به دو عالم بزنی ، می‌میرم
از کوچه اگر دم بزنی ، می‌میرم

ای مرثیه‌خوان ! دلم به درد آمده است
یک سیلی محکم بزنی ، می‌میرم ...

────────────────
در آینه‌ی تو ، روبروی خویشم
در حال شنودِ گفتگوی خویشم

ای شعر ! تو چیستی که من در دل تو
مشغول به کار جستجوی خویشم ؟

═══════ * ═══════
❖ #رضا_نیکوکار

مورخ : جمعه 1395/07/16 + 01:43 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عطار - رباعیات 9
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
آوازِ خروسِ صبح در سمع افتاد
آتش ز فروغ باده در شمع افتاد

برخیز و صبوح کن که چون ابرِ بهار
از خنده‌ی صبح ، گریه بر جمع افتاد

────────────────
بلبل همه شب شرحِ وصالت می‌خوانْد
مَه ، طلعتِ خورشیدِ کمالت می‌خواند

گل ، پیش رخ تو صد ورق بازگشاد
وز هر ورق ، آیتِ جمالت می‌خواند

────────────────
در عشق اگر جان بدهی ، جان این است
ای بی سر و سامان ! سر و سامان این است

گر در ره او ، دل تو دردی دارد ،
آن درد نگه دار که درمان این است

────────────────
پروانه به شمع گفت : یارم باشی ؟
گفتا که : اگر کشته‌ی زارم باشی ؛

در رو به میان آتش و پاک بسوز
گر می‌خواهی که در کنارم باشی

────────────────
در عشق تو از نفع و ضرر ننْدیشم
چون شمع ز سوزِ پا و سر نندیشم

چون هیچ دگر نیست مرا جز غم تو
تا هست غمت ، چیز دگر نندیشم

═══════ * ═══════
❖ #عطار

مورخ : چهارشنبه 1395/06/24 + 11:47 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عطار - رباعیات 8
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
زآنگه که مرا سوی تو آهنگ افتاد
صبر از دلِ من هزار فرسنگ افتاد

هر کز دهنِ تو یک شکر کرد سوال
تا در نگریست ، در دَمی تَنگ افتاد

────────────────
ای عشقِ رُخت واقعه‌ی مشکل من
بی‌حاصلی از فراقِ تو حاصل من

از سنگدلیّ تو دلم می‌سوزد
ای کاش بسوختی دلت بر دل من

────────────────
جانا ! تو کجایی که نیازم بینی
وین ناله‌ی شب‌های درازم بینی

از ضعف چنانم که نیایم در چشم
گر بازآیی ، مدان که بازم بینی

────────────────
تا کی سخن لطیف نیکو گویم ؟
تا چند ز جان و نفس بدخو گویم ؟

چون نیست کسی که راز من بِنیوشد ،
در دل کشتم ، تا همه با او گویم ...

────────────────
بر باطل نیست گر دلم دیوانه‌ست
زیرا که تو شمعی و دلم پروانه‌ست

قصه چه کنم که هر که بودند همه ،
در تو نرسیدند و دگر افسانه‌ست

═══════ * ═══════
❖ #عطار

مورخ : چهارشنبه 1395/06/24 + 11:44 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عطار - رباعیات 7
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
خورشیدِ رُخت ، ملک جهان می‌بخشد
دُرّ سخنت ، گنج نهان می‌بخشد

صد جان یابم از غم عشقت هر روز
گویی که غم عشق تو ، جان می‌بخشد

────────────────
دوش آمد و گفت : ای شب و روزت غم من !
هرگز نشوی تا تو "تویی" ، همدم من

من خورشیدم ، تو سایه‌ای بر سر خاک
تا محو نگردی ، نشوی محرم من

────────────────
از زلفِ شکن بر شکنت می‌ترسم
وز نرگسِ مستِ پُر فَنَت می‌ترسم

من می‌خواهم که راه گیرم در پیش
از غمزه‌ی چشمِ رهزنت می‌ترسم

────────────────
اندیشه‌ی ابروی تو پیوسته مراست
وز حلقه‌ی زلفت ، دلِ بشکسته مراست

چون خطّ تو رسته‌ست و دهانت بسته ،
عشقی‌ست که بر رسته و بر بسته مراست

────────────────
عشقت به هزار پادشاهی ارزد
وصلِ تو ز ماه تا به ماهی ارزد

آن را که رُخی بُود بدین زیبایی
انصاف بده که هرچه خواهی ارزد

═══════ * ═══════
❖ #عطار

مورخ : چهارشنبه 1395/06/24 + 11:11 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام