تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



رضا احسان‌پور - اشعار سپید
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
خدا را دوست دارم ؛

مرا آفرید
تا تو را دوست داشته باشم ...

────────────────
از این پایین
به درخت ،
به گنجشک‌ها ،
به تیر چراغ برق
حسادت می‌کنم
به هرچه به پنجره‌ی اتاقت نزدیک است ...

═══════ * ═══════
❖ #رضا_احسان‌پور

مورخ : چهارشنبه 1395/07/14 + 11:18 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سلمان هراتی - اشعار سپید 4
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
دنیا آتشکده‌ی موقتی‌ست
تا من و تو ،
در آن بنشینیم
- نه عبوس -
که چون ققنوس ،
دوباره شدن را
و به امید دیداری در ناکجا ؛

مرا این معنی ،
با غروب مأنوس کرده است ...

────────────────
وقتی که یک جرعه آبِ صلواتی
عطش را می خشکاند ،
دیگر به من چه که کوکا خوشمزه‌تر از پپسی است !

باید گذشت ؛
باید عطش و سنگلاخ را تجربه کرد
آسایش از مقصد دورمان می‌دارد
مردان جبهه چه حال و هوایی دارند
چه سربلند و با نشاط می‌ایستند ؛

برویم سربلندی بیاموزیم ...

────────────────
بو کشان ،
تمام حفره‌های شب را می‌کاوم ،
بر فطرت خزه‌ها دست می‌سایم
که به انتشار عطر تو
بر سنگ‌ها پهن شده‌اند ...

یک وهم با رویاهای سبز ،
در مزرعه می‌خواند ؛
من فکر می کنم آنجا ، عطر تو
دگرگون‌کننده‌تر به گوش می‌رسد

"عزیز" راست می‌گفت ؛
شب‌ها آسمان به مزرعه می‌آید ...

═══════ * ═══════
❖ #سلمان_هراتی

مورخ : دوشنبه 1395/06/8 + 01:35 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سلمان هراتی - اشعار سپید 3
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
دیگران را بگذار !

دل به آفتاب بسپار ؛
نگاه كن چگونه هر بامداد ،
صبور و سربلند ،
از شانه‌های خاكستری صبح بالا می‌آید
و ستارگان چگونه از روشنایی‌اش شرمنده می‌شوند ،
خاموش می‌شوند ...

دیگران را بگذار !

────────────────
پنجره‌ی چشم‌هامان را می‌گشاییم ،
با قلب‌هامان نگاه می‌كنیم
و سپس عشق
و سپس رنج و صبر
و خم شدن در خون خویش ؛

و بدینسان
ما برای گسترس عشق
به دنیا می‌آییم
و از دنیا می‌رویم ...

────────────────
من ، مثل عصر روزهای دبستان
پر از كسالت و تردیدم
و دفترم از مشق‌های خط‌خورده سیاه است ...

هراس من این است
فردا كه زنگ حساب آمد
با این كمینه چنین خواهد گفت :

باید هزار بار
در شعله‌های آتش دوزخ فرو روی
این است جریمه ؛ برو !

═══════ * ═══════
❖ #سلمان_هراتی

مورخ : دوشنبه 1395/06/8 + 01:32 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سلمان هراتی - اشعار سپید 2
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
من هم می‌میرم !
اما در خیابانی شلوغ ،
در برابر بی‌تفاوتی چشم‌های تماشا ،
زیر چرخ‌های بی‌رحم ماشین
- ماشین یک پزشک عصبانی
وقتی که از بیمارستان برمی‌گردد -

پس دو روز بعد ،
در ستون تسلیت روزنامه ،
زیر یک عکس ۶ در ۴ خواهند نوشت :

ای آنکه رفته‌ای ...
چه کسی سطل‌های زباله را پر می‌کند ؟

────────────────
اگرچه هوای جهان توفانی‌ست ،
سازمان هواشناسی
همیشه گزارش معتدل به دنیا می‌دهد
و خواب خوشی را
برای شنوندگان آرزو می‌کند ... !

────────────────
شب فرو می‌افتد
و من تازه می‌شوم
از اشتیاق بارش شبنم ؛
نیلوفرانه به آسمان ، دهان باز می‌كنم

ای آفریننده‌ی شبنم و ابر !
آیا تشنگی مرا پایان می‌دهی ؟
تقدیر چیست ؟
می‌خواهم از تو سرشار باشم ...

═══════ * ═══════
❖ #سلمان_هراتی

مورخ : دوشنبه 1395/06/8 + 01:11 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

سلمان هراتی - اشعار سپید 1
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
سجاده‌ام كجاست ؟

می‌خواهم از همیشه‌ی این اضطراب برخیزم ؛
این دل‌گرفتگی مداوم شاید ،
تأثیر سایه‌ی من است ،
كه این‌سان گستاخ و سنگ‌وار
بین خدا و دلم ایستاده‌ام ...

سجاده‌ام كجاست ؟

────────────────
جهان ، قرآن مصور است
و آیه‌ها در آن ،
به جای آنكه بنشینند ، ایستاده‌اند

درخت ، یک مفهوم است
دریا ، یک مفهوم است
جنگل و خاک و ابر ،
خورشید و ماه و گیاه ؛

با چشم‌های عاشق
بیا تا جهان را تلاوت كنیم ...

────────────────
بهار فلسفه ساده‌ایست
برای آنکه بدانیم
زمین عرصه‌ی کوچ است
و غفلت ،
آه ! غفلت
چه دریغِ مُطَوّلی دارد ...

═══════ * ═══════
❖ #سلمان_هراتی

مورخ : یکشنبه 1395/06/7 + 01:28 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

دکتر علی شریعتی - اشعار سپید 7
چاپ این صفحه


آن "ساعت" در رسید
و ماه شکافته شد
و آسمان در هم شکست
و ستاره‌ها فرو ریختند
و کوه‌ها پا به فرار گذاشتند
و دریاها از وحشت ، سراسیمه بگریختند
و ... قیامتی بر پا شد ؛

قیامتی در همه چیزها ، در همه جا ،
قیامتی در کلمات ،
قیامتی در نگاه و قیامتی در درون !
...
دوزخ و برزخ و ... بالاخره بهشت !



#دکتر_علی_شریعتی

مورخ : سه شنبه 1395/02/21 + 09:04 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

دکتر علی شریعتی - اشعار سپید 6
چاپ این صفحه


افسانه‌ی من به پایان رسیده است
و احساس می‌کنم که این آخرین منزل است ؛

دیگر نه بانگ جرس کاروانی ،
دیگر نه آوای رحیلی ...

تنهایی ، آرامگاه جاوید من است
و درد و سکوت ، همنشین تنهایی جاودانه‌ی من ... !

---
چراغ‌های کوچه پَرپَر گشتند ،
سپیده پنجره را شست ،
نسیم سرد برخاست ...

آه ! صبح شد ،
شب رفت و دیشب شد ،
فردا آمد و امروز شد ...



#دکتر_علی_شریعتی

مورخ : سه شنبه 1395/02/21 + 09:01 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

دکتر علی شریعتی - اشعار سپید 5
چاپ این صفحه


همچون پرنده‌ای بلندپرواز ،
بر فراز همه‌ی شعرها و عشق‌ها ،
همه‌ی فهم‌ها و حرف‌ها ،
چرخ می‌خورم ...

دلم حلقوم تشنه‌ایست در زیر باران بهارینی
که از غیب بر زمین فرو می‌کوبد ،
می‌بارد و می‌بارد ...

هر قطره‌ای ، کلمه‌ای ؛
چه زلال !
چه خوب !

---
چه بارانی است در بیرون این اتاق ... !
باران ؟

ابرهای همه‌ی غم‌های تاریخ ،
یک‌باره بر سرم باریدن گرفته‌اند !

کسی نمی‌داند که در چه دردی و تبی
می‌سوزم  و می‌نویسم !



#دکتر_علی_شریعتی

مورخ : سه شنبه 1395/02/21 + 08:58 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام
کل صفحات : 6
1
2
3
4
5
6