منوی اصلی
شعرانه
===♢{ آرشیو اشعار منتخب ایرانی }♢===
  • نارام چهارشنبه 1395/07/14 11:18 قبل از ظهر نظرات ()
    -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
    ════════════════
    خدا را دوست دارم ؛

    مرا آفرید
    تا تو را دوست داشته باشم ...

    ────────────────
    از این پایین
    به درخت ،
    به گنجشک‌ها ،
    به تیر چراغ برق
    حسادت می‌کنم
    به هرچه به پنجره‌ی اتاقت نزدیک است ...

    ═══════ * ═══════
    ❖ #رضا_احسان‌پور
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 1395/07/14 01:25 بعد از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام دوشنبه 1395/06/8 01:35 بعد از ظهر نظرات ()
    -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
    ════════════════
    دنیا آتشکده‌ی موقتی‌ست
    تا من و تو ،
    در آن بنشینیم
    - نه عبوس -
    که چون ققنوس ،
    دوباره شدن را
    و به امید دیداری در ناکجا ؛

    مرا این معنی ،
    با غروب مأنوس کرده است ...

    ────────────────
    وقتی که یک جرعه آبِ صلواتی
    عطش را می خشکاند ،
    دیگر به من چه که کوکا خوشمزه‌تر از پپسی است !

    باید گذشت ؛
    باید عطش و سنگلاخ را تجربه کرد
    آسایش از مقصد دورمان می‌دارد
    مردان جبهه چه حال و هوایی دارند
    چه سربلند و با نشاط می‌ایستند ؛

    برویم سربلندی بیاموزیم ...

    ────────────────
    بو کشان ،
    تمام حفره‌های شب را می‌کاوم ،
    بر فطرت خزه‌ها دست می‌سایم
    که به انتشار عطر تو
    بر سنگ‌ها پهن شده‌اند ...

    یک وهم با رویاهای سبز ،
    در مزرعه می‌خواند ؛
    من فکر می کنم آنجا ، عطر تو
    دگرگون‌کننده‌تر به گوش می‌رسد

    "عزیز" راست می‌گفت ؛
    شب‌ها آسمان به مزرعه می‌آید ...

    ═══════ * ═══════
    ❖ #سلمان_هراتی
    آخرین ویرایش: دوشنبه 1395/06/8 01:38 بعد از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام دوشنبه 1395/06/8 01:32 بعد از ظهر نظرات ()
    -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
    ════════════════
    دیگران را بگذار !

    دل به آفتاب بسپار ؛
    نگاه كن چگونه هر بامداد ،
    صبور و سربلند ،
    از شانه‌های خاكستری صبح بالا می‌آید
    و ستارگان چگونه از روشنایی‌اش شرمنده می‌شوند ،
    خاموش می‌شوند ...

    دیگران را بگذار !

    ────────────────
    پنجره‌ی چشم‌هامان را می‌گشاییم ،
    با قلب‌هامان نگاه می‌كنیم
    و سپس عشق
    و سپس رنج و صبر
    و خم شدن در خون خویش ؛

    و بدینسان
    ما برای گسترس عشق
    به دنیا می‌آییم
    و از دنیا می‌رویم ...

    ────────────────
    من ، مثل عصر روزهای دبستان
    پر از كسالت و تردیدم
    و دفترم از مشق‌های خط‌خورده سیاه است ...

    هراس من این است
    فردا كه زنگ حساب آمد
    با این كمینه چنین خواهد گفت :

    باید هزار بار
    در شعله‌های آتش دوزخ فرو روی
    این است جریمه ؛ برو !

    ═══════ * ═══════
    ❖ #سلمان_هراتی
    آخرین ویرایش: دوشنبه 1395/06/8 01:35 بعد از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام دوشنبه 1395/06/8 01:11 بعد از ظهر نظرات ()
    -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
    ════════════════
    من هم می‌میرم !
    اما در خیابانی شلوغ ،
    در برابر بی‌تفاوتی چشم‌های تماشا ،
    زیر چرخ‌های بی‌رحم ماشین
    - ماشین یک پزشک عصبانی
    وقتی که از بیمارستان برمی‌گردد -

    پس دو روز بعد ،
    در ستون تسلیت روزنامه ،
    زیر یک عکس ۶ در ۴ خواهند نوشت :

    ای آنکه رفته‌ای ...
    چه کسی سطل‌های زباله را پر می‌کند ؟

    ────────────────
    اگرچه هوای جهان توفانی‌ست ،
    سازمان هواشناسی
    همیشه گزارش معتدل به دنیا می‌دهد
    و خواب خوشی را
    برای شنوندگان آرزو می‌کند ... !

    ────────────────
    شب فرو می‌افتد
    و من تازه می‌شوم
    از اشتیاق بارش شبنم ؛
    نیلوفرانه به آسمان ، دهان باز می‌كنم

    ای آفریننده‌ی شبنم و ابر !
    آیا تشنگی مرا پایان می‌دهی ؟
    تقدیر چیست ؟
    می‌خواهم از تو سرشار باشم ...

    ═══════ * ═══════
    ❖ #سلمان_هراتی
    آخرین ویرایش: دوشنبه 1395/06/8 01:32 بعد از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام یکشنبه 1395/06/7 01:28 بعد از ظهر نظرات ()
    -------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
    ════════════════
    سجاده‌ام كجاست ؟

    می‌خواهم از همیشه‌ی این اضطراب برخیزم ؛
    این دل‌گرفتگی مداوم شاید ،
    تأثیر سایه‌ی من است ،
    كه این‌سان گستاخ و سنگ‌وار
    بین خدا و دلم ایستاده‌ام ...

    سجاده‌ام كجاست ؟

    ────────────────
    جهان ، قرآن مصور است
    و آیه‌ها در آن ،
    به جای آنكه بنشینند ، ایستاده‌اند

    درخت ، یک مفهوم است
    دریا ، یک مفهوم است
    جنگل و خاک و ابر ،
    خورشید و ماه و گیاه ؛

    با چشم‌های عاشق
    بیا تا جهان را تلاوت كنیم ...

    ────────────────
    بهار فلسفه ساده‌ایست
    برای آنکه بدانیم
    زمین عرصه‌ی کوچ است
    و غفلت ،
    آه ! غفلت
    چه دریغِ مُطَوّلی دارد ...

    ═══════ * ═══════
    ❖ #سلمان_هراتی
    آخرین ویرایش: یکشنبه 1395/06/7 01:32 بعد از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام سه شنبه 1395/02/21 09:04 قبل از ظهر نظرات ()
    آن "ساعت" در رسید
    و ماه شکافته شد
    و آسمان در هم شکست
    و ستاره‌ها فرو ریختند
    و کوه‌ها پا به فرار گذاشتند
    و دریاها از وحشت ، سراسیمه بگریختند
    و ... قیامتی بر پا شد ؛

    قیامتی در همه چیزها ، در همه جا ،
    قیامتی در کلمات ،
    قیامتی در نگاه و قیامتی در درون !
    ...
    دوزخ و برزخ و ... بالاخره بهشت !



    #دکتر_علی_شریعتی
    آخرین ویرایش: سه شنبه 1395/02/21 09:07 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام سه شنبه 1395/02/21 09:01 قبل از ظهر نظرات ()
    افسانه‌ی من به پایان رسیده است
    و احساس می‌کنم که این آخرین منزل است ؛

    دیگر نه بانگ جرس کاروانی ،
    دیگر نه آوای رحیلی ...

    تنهایی ، آرامگاه جاوید من است
    و درد و سکوت ، همنشین تنهایی جاودانه‌ی من ... !

    ---
    چراغ‌های کوچه پَرپَر گشتند ،
    سپیده پنجره را شست ،
    نسیم سرد برخاست ...

    آه ! صبح شد ،
    شب رفت و دیشب شد ،
    فردا آمد و امروز شد ...



    #دکتر_علی_شریعتی
    آخرین ویرایش: سه شنبه 1395/02/21 09:04 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • نارام سه شنبه 1395/02/21 08:58 قبل از ظهر نظرات ()
    همچون پرنده‌ای بلندپرواز ،
    بر فراز همه‌ی شعرها و عشق‌ها ،
    همه‌ی فهم‌ها و حرف‌ها ،
    چرخ می‌خورم ...

    دلم حلقوم تشنه‌ایست در زیر باران بهارینی
    که از غیب بر زمین فرو می‌کوبد ،
    می‌بارد و می‌بارد ...

    هر قطره‌ای ، کلمه‌ای ؛
    چه زلال !
    چه خوب !

    ---
    چه بارانی است در بیرون این اتاق ... !
    باران ؟

    ابرهای همه‌ی غم‌های تاریخ ،
    یک‌باره بر سرم باریدن گرفته‌اند !

    کسی نمی‌داند که در چه دردی و تبی
    می‌سوزم  و می‌نویسم !



    #دکتر_علی_شریعتی
    آخرین ویرایش: سه شنبه 1395/02/21 09:01 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 6 1 2 3 4 5 6
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic