ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



محتشم کاشانی - قطعه
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
ذوق مشکل که گذارد دو نفس زنده مرا
گر شود یک نفس آن گوهر نایاب ز من

از رخ و ابروی او روی نتابم به خدا
رو بتابند اگر قبله و محراب ز من

محتشم ! گر به رفاقت شود آن بت مهمان
از تو دین و دل و دانش ، دگر اسباب ز من

═══════ * ═══════
❖ #محتشم_کاشانی

مورخ : شنبه 1395/10/25 + 09:51 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

کلیم کاشانی - قطعه
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
مفلس ار جنس خود ارزان نفروشد چه کند ؟
کم‌بها کرد تهیدستی دوران ما را

اشک این گرسنه‌چشمان مزه دارد ، هرچند
دهر بر خوانِ تهی ساخته مهمان را

در چمن دیده ز نظّاره‌ی گل می‌پوشم
تا نگیرد نمک آن لب خندان ما را

عمر آخر شد و انگاره ،‌ آدم نشدیم !
گرچه زد دست قضا این همه سوهان ما را

ناصحان ! گر نتوانید که آزاد کنید
بفروشید به آن زلف پریشان ما را

خصمیِ زشت به آیینه چه نقصان دارد ؟
چه غم از دشمنی مردم نادان را

چشم جادوی تو هرچند بَرَد دل ز کلیم ،
باز دل می‌دهد آن عشوه‌ی پنهان ما را

═══════ * ═══════
❖ #کلیم_کاشانی

مورخ : پنجشنبه 1395/09/4 + 10:03 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

قاآنی - قطعات 3
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
توان گریخت به جایی ز دشمنان ، لیکن
چو خود عدوّ خود هستم چگونه بگریزم ؟!

ز خویش لاجرمَم چون‌‌ گریز ممکن نیست ،
جز این چه چاره که با خود همیشه بسْتیزم ؟

────────────────
آن را که گنج معرفت کردگار هست
بی‌اختیار ذکر خدا سرکند همی

وآن را که نیست معرفت ذکر کردگار
از روی اختیار ، مکرّر کند همی

آن ذکر بهر حق کند ، این‌ یک برای خلق
کِی این دو را خدای برابر کند همی ؟

═══════ * ═══════
❖ #قاآنی

مورخ : یکشنبه 1395/07/25 + 09:20 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

قاآنی - قطعات 2
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
لافِ طاعت چند در پیری زنی ؟
ای نکرده در جوانی هیچ کار

آنچه را در روز روشن کس‌ نجست ،
چون توانی جست در شب‌های تار ؟

────────────────
اکنون که درِ رزق گشاده‌ست خداوند
انصاف نباشد که تو بر خویش ببندی

بر حالت خود گریه کنی روز قیامت
بر حال تهیدست گر امروز بخندی

═══════ * ═══════
❖ #قاآنی

مورخ : یکشنبه 1395/07/25 + 09:18 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

قاآنی - قطعات 1
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
گر بداند لذت جان باختن در راه عشق
هیچ عاقل زنده نگْذارد به عالم خویش را

عشق داند تا چه آسایش بُود در ترک جان
ذوق این معنی نباشد عقل دوراندیش را

────────────────
زین‌گونه که امروز کند خواجه تغافل
گویی خبرش نیست ز فردای قیامت

امروز مگر توبه کند چاره ، وگرنه
فردا نپذیرند از او عذر ندامت

═══════ * ═══════
❖ #قاآنی

مورخ : یکشنبه 1395/07/25 + 09:15 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عبید زاکانی - مقطعات
چاپ این صفحه


ای عبید ! این گلِ صد برگ بر اطراف چمن ،
هیچ دانی که سحرگاه چرا می‌خندد ؟

با وجود گرهِ غنچه و تنگی دل او
حکمتی هست ؛ نه از باد هوا می‌خندد

چون ثبات فلک و کار جهان می‌بیند ،
به بقای خود و بر غفلت ما می‌خندد

---
عبید ! این حرص مال و جاه تا کی ؟
جهان فانی‌ست ؛ رو ترک جهان گیر

چو مردان ، دامن از دنیا بیفشان
وز این گرداب خود را بر کَران گیر

ز مسجد رَخْت بر کوی مغان کِش
سرا در کوی صاحب‌دولتان گیر



#عبید_زاکانی

مورخ : یکشنبه 1395/05/10 + 09:20 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

رهی معیری - قطعه 3
چاپ این صفحه


در دام حادثات ز کس یاوری مجوی
بگشا گره به همت مشکل‌گشای خویش

سعی طبیب ، موجب درمان درد نیست
از خود طلب دوای دل مبتلای خویش

بر عزم خویش تکیه کن ار سالکِ رهی
وامانَد آن که تکیه کند بر عصای خویش

گفت آهویی به شیرسگی در شکارگاه
چون گرم‌‌ پویه دیدش اندر قفای خویش

کای خیره‌سر ! به گرد سمندم نمی‌رسی
رانی وگر چو برق به تگِ بادپای خویش

چون من پی رهایی خود می‌کنم تلاش
لیکن تو بهر خاطر فرمانروای خویش

با من کجا به پویه برابر شوی از آنک
تو بهر غیر پویی و من از برای خویش


#رهی_معیری

مورخ : شنبه 1395/05/2 + 08:49 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

رهی معیری - قطعه 2
چاپ این صفحه


من نگویم ترک آیین مروت کن ولی
این فضیلت با تو خلق سفله را دشمن کند

تار و پودش را ز کین‌توزی همی خواهند سوخت
هر که همچون شمع ، بزم دیگران روشن کند

می‌کنند از دشمنی نادوستان با دوستان
آنچه آتش با گیاه و برق با خرمن کند

دور شو زین مردم نااهلِ دور از مردمی
دیو گردد هر که آمیزش به اهریمن کند

منزلت خواهی ، مکان در کنج تنهایی گزین
گنج گوهر بین که در ویرانه‌ها مسکن کند


#رهی_معیری

مورخ : جمعه 1395/05/1 + 11:29 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام
کل صفحات : 3
1
2
3