ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



مسعود سعد سلمان - قطعه 4
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
ای جوانی ! تو را کجا جویم ؟
با که گویم غم تو گر گویم ؟

یاسمین تو تا سمن گشته‌ست
سمن و یاسمین نمی‌بویم

نزد خوبان سیاه‌روی شوم
تا ز پیری سپید شد مویم

موی و رویم سپید گشت و سیاه
روی شد موی و موی شد رویم

نشود پاک ، رنگ هر دو همی
گرچه هر دو به خون همی شویم ...

═══════ * ═══════
❖ #مسعود_سعد_سلمان

مورخ : دوشنبه 1396/01/14 + 09:30 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

مسعود سعد سلمان - قطعه 3
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
نرسد دست من به چرخ بلند
ورنه بگشادمیَش بند از بند

قسمتی کرد سخت ناهموار
بیش و کم در میان خلق افکند

این نیابد همی به رنج پلاس
وآن نپوشد همی ز ناز پرند

آنکه بسیار یافت ، ناخشنود
وآنکه اندک ربود ،‌ ناخرسند

خیز مسعود سعد ! رنجه مباش
هرچه یزدان دهد بر او بپسند

گر جفا بینی از فلک مگَرْی
ور وفا یابی از زمانه مخند

کاین زمانه نشد کسی را دوست
دهر کس را نگشت خویشاوند

═══════ * ═══════
❖ #مسعود_سعد_سلمان

مورخ : دوشنبه 1396/01/14 + 09:28 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

مسعود سعد سلمان - قطعه 2
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
آسان گذران کار جهانِ گذران را
زیرا که جهان خواند خردمند جهان را

پیراسته می‌دار به هر نیکی تن را
آراسته می‌خواه به هر پاکی جان را

میدان طمع جمله فراز است و نشیب است
ای مرکب پر حرص ! فروگیر عنان را

جان است و زبان است ، زبان دشمن جان است
گر جانْت به کار است ، نگهدار زبان را

دی رفت و جز امروز مدان عمر که امّید
بسیار بفرساید و بَرساید جان را

پیش از تو جهان بوده‌ست ؛ آن کن که پس از تو
گویند نکو بود ره و رسم فلان را

═══════ * ═══════
❖ #مسعود_سعد_سلمان

مورخ : دوشنبه 1396/01/14 + 09:26 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

مسعود سعد سلمان - قطعه 1
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
دریغا جوانیّ و آن روزگار
که از رنج پیری تن آگه نبود

نشاط من از عیش کمتر نشد
امید من از عمر کوته نبود

ز سستی مرا آن پدید آمده‌ست
درین مه که هرگز در آن مه نبود

در آنجا هم افکنْد گردونِ دون
که از ژرفی آن چاه را ته نبود

بهشتم همی عرضه کرد و مرا
حقیقت که دوزخ جز آن چَه نبود

بسا شب که در حبس بر من گذشت
که بینای آن شب جز اَکْمَه نبود

سیاهی سیاه و درازی دراز
که آن را امید سحرگه نبود

یکی بودم و داند ایزد همی
که بر من موکل کم اَزْدَه نبود

به گوش اندرم جز کس و بس نشد
به لفظ اندرم جز اَه و وَه نبود

بُدم ناامید و زبان مرا
همه گفته جز حسبی الله نبود

به شاه ار مرا دشمن اندر سپرد
نکو دید خود را و ابله نبود

که او آب و باد مرا در جهان
همه ساله جز خاک و جز کَه نبود

موجه شمرد او حدیث مرا
به ایزد که هرگز موجه نبود

چو شطرنج‌بازان دغایی بکرد
مرا گفت هین شه کن و شه نبود

گر این قصه او ساخت معلوم شد
که جز قصه شیر و روبه نبود

اگر من منزه نبودم ز عیب
کس از عیب هرگز منزه نبود

گرَم نعمتی بود کاکنون نماند
کنون دانشی هست کآنگه نبود

چو من دستگه داشتم ، هیچوقت
زبان مرا عادتِ نَه نبود

به هر گفته از پر هنر عاقلان
جوابم جز احسنت و جز خَه نبود

تنم شد مرفه ز رنج عمل
که آنگه ز دشمن مرفه نبود

در این مدت آسایشی یافتم
که گه بودم آسایش و گه نبود

جدا گشتم از درگه پادشاه
بدان درگهم بیش از این ره نبود

گرفتم کنون درگه ایزدی
کز این بِه مرا هیچ درگه نبود

═══════ * ═══════
❖ #مسعود_سعد_سلمان

مورخ : شنبه 1396/01/12 + 10:54 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

محتشم کاشانی - قطعه
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
ذوق مشکل که گذارد دو نفس زنده مرا
گر شود یک نفس آن گوهر نایاب ز من

از رخ و ابروی او روی نتابم به خدا
رو بتابند اگر قبله و محراب ز من

محتشم ! گر به رفاقت شود آن بت مهمان
از تو دین و دل و دانش ، دگر اسباب ز من

═══════ * ═══════
❖ #محتشم_کاشانی

مورخ : شنبه 1395/10/25 + 09:51 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

کلیم کاشانی - قطعه
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
مفلس ار جنس خود ارزان نفروشد چه کند ؟
کم‌بها کرد تهیدستی دوران ما را

اشک این گرسنه‌چشمان مزه دارد ، هرچند
دهر بر خوانِ تهی ساخته مهمان را

در چمن دیده ز نظّاره‌ی گل می‌پوشم
تا نگیرد نمک آن لب خندان ما را

عمر آخر شد و انگاره ،‌ آدم نشدیم !
گرچه زد دست قضا این همه سوهان ما را

ناصحان ! گر نتوانید که آزاد کنید
بفروشید به آن زلف پریشان ما را

خصمیِ زشت به آیینه چه نقصان دارد ؟
چه غم از دشمنی مردم نادان را

چشم جادوی تو هرچند بَرَد دل ز کلیم ،
باز دل می‌دهد آن عشوه‌ی پنهان ما را

═══════ * ═══════
❖ #کلیم_کاشانی

مورخ : پنجشنبه 1395/09/4 + 10:03 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

قاآنی - قطعات 3
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
توان گریخت به جایی ز دشمنان ، لیکن
چو خود عدوّ خود هستم چگونه بگریزم ؟!

ز خویش لاجرمَم چون‌‌ گریز ممکن نیست ،
جز این چه چاره که با خود همیشه بسْتیزم ؟

────────────────
آن را که گنج معرفت کردگار هست
بی‌اختیار ذکر خدا سرکند همی

وآن را که نیست معرفت ذکر کردگار
از روی اختیار ، مکرّر کند همی

آن ذکر بهر حق کند ، این‌ یک برای خلق
کِی این دو را خدای برابر کند همی ؟

═══════ * ═══════
❖ #قاآنی

مورخ : یکشنبه 1395/07/25 + 09:20 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

قاآنی - قطعات 2
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
لافِ طاعت چند در پیری زنی ؟
ای نکرده در جوانی هیچ کار

آنچه را در روز روشن کس‌ نجست ،
چون توانی جست در شب‌های تار ؟

────────────────
اکنون که درِ رزق گشاده‌ست خداوند
انصاف نباشد که تو بر خویش ببندی

بر حالت خود گریه کنی روز قیامت
بر حال تهیدست گر امروز بخندی

═══════ * ═══════
❖ #قاآنی

مورخ : یکشنبه 1395/07/25 + 09:18 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام
کل صفحات : 3
1
2
3