ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



پروین اعتصامی - قطعه 2
چاپ این صفحه


پدر ! آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل
تیشه‌ای بود که شد باعث ویرانی من

یوسفت نام نهادند و به گرگت دادند
مرگ ، گرگ تو شد ای یوسف کنعانی من

مهِ گردونِ ادب بودی و در خاک شدی
خاک ، زندان تو گشت ای مه زندانی من

از ندانستن من ، دزد قضا آگه بود
چو تو را برد ، بخندید به نادانی من

آنکه در زیرِ زمین ، دادْ سر و سامانت
کاش می‌خورد غم بی‌سر و سامانی من

به سر خاک تو رفتم ، خطِ پاکش خواندم
آه از این خط که نوشتند به پیشانی من

رفتی و روز مرا تیره‌تر از شب کردی
بی تو در ظلمتم ای دیده‌ی نورانی من

بی تو ، اشک و غم و حسرتْ همه مهمان منند
قدمی رنجه کن از مهر ، به مهمانی من

صفحه‌ی روی ز انظار ، نهان می‌دارم
تا نخوانند بر این صفحه ، پریشانی من

دهر ، بسیار چو من سربه‌گریبان دیده است
چه تفاوت کُنَدَش سر به گریبانی من ؟

عضو جمعیتِ حق گشتی و دیگر نخوری
غم تنهایی و مهجوری و حیرانی من

گل و ریحانِ کدامین چمنت بنمودند ؟
که شکستی قفس ای مرغ گلستانی من

من که قدرِ گهرِ پاک تو می‌دانستم
ز چه مفقود شدی ای گهرِ کانی من ؟

من که آب تو ز سرچشمه‌ی دل می‌دادم
آب و رنگت چه شد ای لاله‌ی نعمانی من ؟

من یکی مرغ غزلخوان تو بودم ، چه فتاد ؟
که دگر گوش نداری به نواخوانی من

گنج خود خواندیَم و رفتی و بگذاشتیَم
ای عجب ! بعد تو با کیست نگهبانی من ؟



#پروین_اعتصامی

مورخ : یکشنبه 1394/12/9 + 11:18 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

پروین اعتصامی - قطعه 1
چاپ این صفحه


اینکه خاک سیهش بالین است
اختر چرخِ ادب ، پروین است

گرچه جز تلخی از ایام ندید
هرچه خواهی ،‌ سخنش شیرین است

صاحب آن‌همه گفتارْ امروز
سائل فاتحه و یاسین است

دوستانْ بِه که ز وی یاد کنند
دلِ بی‌دوست ، دلی غمگین است

خاک در دیده بسی جان‌فرساست
سنگ بر سینه بسی سنگین است

بیند این بستر و عبرت گیرد
هر که را چشم حقیقت‌بین است

هر که باشی و ز هر جا برسی
آخرین منزل هستی این است

آدمی هرچه توانگر باشد
چو بدین نقطه رسد ، مسکین است

اندر آنجا که قضا حمله کند
چاره تسلیم و ادب تمکین است

زادن و کشتن و پنهان کردن
دهر را رسم و ره دیرین است

خرم آنکس که در این محنت‌گاه
خاطری را سبب تسکین است



#پروین_اعتصامی

مورخ : یکشنبه 1394/12/9 + 11:10 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام
کل صفحات : 3
1
2
3