ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



انوری - مقطعات ( تکه‌ها / ابیات پراکنده / سروده‌های ناتمام ) 2
چاپ این صفحه


خواهی که بِهین کار جهانْ کار تو باشد
زین هردو یکی کار کن از هر چه کنی بس

یا فایده ده آنچه بدانی دگری را
یا فایده گیر آنچه ندانی ز دگر کس

---
شب تاریک و باد سرد و ابر تند و بارنده
غلاما خیز و آتش کن که هیزم داری افکنده

اگر از دود و آن آتش تو را مهمان فراز آید
تو از مال من آزادی که مهمان بهتر از بنده

---
تو اگر شعر نگویی چه کنی خواجه حکیم ؟
بی‌وسیلت نتوانی که به درها پویی

من اگر شعر نگویم پی کاری گیرم
که خلاصی دهد از جاهلی و بدخویی

قیمت عمر من و عمر تو یکسان نبُود
کانچه من جویم از این عمر ، تو آن کی جویی ؟

باد رنگین بدل عمر که در خانه نهند
بوی آن می‌برم الحق تو همانا اویی

ضایع از عمر من آنست که شعری گویم
حاصل از عمر تو آنست که شعری گویی



#انوری

مورخ : شنبه 1394/11/17 + 11:27 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

انوری - مقطعات ( تکه‌ها / ابیات پراکنده / سروده‌های ناتمام ) 1
چاپ این صفحه


هرکه سعیِ بد کند در حقِّ خلق
همچو سعی خویشْ بد بیند جزا

همچنین فرمود ایزد در نبی
لیس للانسان الّا ما سعی

---
اگر عالم سراسر ظلم گیرد
نیابد هیچ مظلوم از فلک داد

همه ظلم از نجوم و از فلک دان
که لعنت بر نجوم و بر فلک باد

---
نیست یک تن در همه روی زمین
کو به نوعی از جهان فرسوده نیست

نیست بی‌غصه به گیتی هیچ کار
در زمانه هیچ شخص آسوده نیست

رنده می‌باید چنانْک آید ز پیش
کار گیتی بر کسی پیموده نیست

---
در آینه چون نگاه کردم
یک موی سفید خود بدیدم

زاندیشه‌ی ضعف و وهم پیری
در آینه نیز ننْگریدم

امروز به شانه‌ای از آن موی
دیدم دو سه تار و برطپیدم

شاید که خورم غم جوانی
کز پیری خود چو بر رسیدم


#انوری

مورخ : شنبه 1394/11/17 + 10:34 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

ابوسعید ابوالخیر - مقطعات ( تکه‌ها / ابیات پراکنده / سروده‌های ناتمام ) 2
چاپ این صفحه


بس که جستم تا بیابم من از آن دلبر نشان
تا گمان اندر یقین گم شد یقین اندر گمان !

تا که می‌جستمْ ندیدم ، تا بدیدم گم شدم
گم شده ، گم کرده را هرگز کجا یابد نشان ؟

در خیال من نیامد ، در یقینم هم نبود
بی نشانی که صواب آید ازو دادن نشان

در حقیقت چون بدیدم ، زو خیالی هم نبود
عاشق و معشوق من بودم ، ببین این داستان

---
حال عالم سربه‌سر پرسیدم از فرزانه‌ای
گفت یا خاکی‌ست یا بادی‌ست یا افسانه‌ای

گفتمش آن کس که او اندر طلب پویان بُود ؟
گفت یا کوری‌ست یا کرّی‌ست یا دیوانه‌ای

گفتمش احوال عمر ما چه باشد ؟ عمر چیست ؟
گفت یا برقی‌ست یا شمعی‌ست یا پروانه‌ای

بر مثال قطره‌ی برفست در فصل تَموز
هیچ عاقل در چنین جاگاه سازد خانه‌ای ؟

یا مثال سیل خانه‌ست آبْ در فصل بهار
هیچ زیرک در چنین منزل فشاند دانه‌ای ؟

فیلسوفی گفتْ ، اندر جانب هندوستان
حکمتی دیدم نوشته بر در بت‌خانه‌ای

گفتم آن حکمت چه حکمت بود ؟ گفت این حکمت است
آدمی را سنگ و شیشه ، چرخ چون دیوانه‌ای

نعمت دنیا و دنیا نزد حق بیگانه است
هیچ عاقل مهر ورزد با چنین بیگانه‌ای ؟



#ابوسعید_ابوالخیر

مورخ : شنبه 1394/11/10 + 01:45 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

ابوسعید ابوالخیر - مقطعات ( تکه‌ها / ابیات پراکنده / سروده‌های ناتمام ) 1
چاپ این صفحه


نسیما جانب بُستان گذر کن
بگو آن نازنین شمشاد ما را

به تشریفِ قدومِ خود ، زمانی

مشرّف کن خراب‌آباد ما را

---
چیست ازین خوب‌تر در همه آفاقْ کار ؟
دوست به نزدیک دوست ، یار به نزدیک یار

دوست برِ دوست رفت ، یار به نزدیک یار

خوش‌تر ازین در جهان ، هیچ نبوده‌است کار

---
نظری فِگَن به حالم که ز دستْ رفت کارم
به کسم مکن حواله که به جز تو کس ندارم

تو چو صاحب عطایی ، طلبِ من ‌است از تو

چو تو غالبی به هر کس ، به تو خویش می‌سپارم

---
مدتی هست که ما از خُمِ وحدت مستیم
شیشه‌ی کثرت این طایفه را بشکستیم

اینکه گویند فنا هست ، غلط می‌گویند

تا خدا هست درین معرکه ، ما هم هستیم

---
ای بارْخدا به حقِ هستی
شش چیز مرا مدد فرستی

ایمان و امان و تن‌درستی
فتح و فرج و فراخ‌دستی

---
صاحب خبران دارم آنجا که تو هستی
یا جمله مرا هستی ، یا عهد شکستی

یک دم‌زدن از حال تو غافل نیَم ای دوست
صاحب خبران دارم آنجا که تو هستی



#ابوسعید_ابوالخیر


مورخ : شنبه 1394/11/10 + 12:58 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام